چرا «خانه» از فلسفه سیاسی حذف شد؟ بازخوانی اقتصاد خانگی، ارسطو و فیلسوفان فراموششده
فلسفه سیاسی از افلاطون و ارسطو درباره دولت، قانون و شهروندی سخن گفته است؛ اما خانه، ازدواج، خانواده و فرزندپروری را اغلب به حاشیه رانده. بازخوانی متون کمترخواندهشده نشان میدهد این حذف نه اجتنابناپذیر، بلکه نتیجه انتخابهای تاریخی در انتقال و تدریس فلسفه بوده است.

فلسفه سیاسی، آنگونه که معمولاً از افلاطون (Plato) و ارسطو (Aristotle) به بعد روایت میشود، دانشی است درباره اینکه انسانها چگونه در واحدهای سیاسی کنار هم زندگی میکنند. موضوع آن دولت، حکومت، قانون، نهادها و شهروندی است. اما همین سنت فکری، معمولاً درباره خانه، خانواده، ازدواج و فرزندپروری حرف چندانی برای گفتن ندارد.
این غیبت عجیب است، چون انسانها فقط در دولتها و شهرها زندگی نمیکنند؛ بخش بزرگی از زندگی انسان در واحدهای خانوادگی و خانگی شکل میگیرد. در گذشته، دانشی که به این حوزه میپرداخت «اقتصاد» نام داشت؛ واژهای برگرفته از یونانی «اویکونومیکا» (Oikonomika)، به معنای علم یا تدبیر خانه. این معنا پیش از آن بود که اقتصاد تقریباً بهطور انحصاری به تولید، پول، خرج و درآمد مربوط شود. زمانی، آنچه در خانه میگذشت، برای فیلسوفان مهم بود. امروز اما معمولاً چنین نیست.
یکی از دلایل این بیتوجهی میتواند ترکیب جنسیتی تاریخ فلسفه باشد. تا همین اواخر، فیلسوفان تقریباً همگی مرد بودند. حتی امروز نیز در بریتانیا، فقط حدود یکچهارم افراد در بالاترین سطوح حرفه فلسفه زن هستند. طبیعی است که اگر خانه و کار خانگی عمدتاً به زنان نسبت داده شده باشد، حذف زنان از کانون فلسفه به حذف خانه از فلسفه نیز کمک کرده باشد.
البته زنان فیلسوف همیشه درباره خانه نوشتهاند. اما آنان برای مدت طولانی از «قانون رسمی» یا کانن فلسفی کنار گذاشته شدند: خوانده نشدند، تدریس نشدند و موضوع مطالعه جدی قرار نگرفتند. این وضعیت در حال تغییر است، اما تا زمانی که این بازخوانی کامل شود، میتوان پرسید: چرا خانه به موضوعی جدی در فلسفه تبدیل نشد؟
پاسخ کوتاه این است: لازم نبود چنین شود. فیلسوفان از گذشته آن بخشهایی را برداشتند که میخواستند و به ناپدید شدن بخشهای دیگر کمک کردند. داستان حذف خانه از اندیشه فلسفی، داستان «دریافت» و انتقال تاریخی است؛ یعنی اینکه کدام متنها خوانده شدند، کدامها کنار گذاشته شدند و کدام پرسشها ارزش فلسفی یافتند.
خانه و سیاست در ارسطو؛ آغاز یک تقسیمبندی اثرگذار
مشخص نیست اندیشیدن به خانه بهعنوان قلمروی جدا از زندگی سیاسی دقیقاً از چه زمانی آغاز شد، اما نشانههای روشنی از آن را میتوان در فلسفه سیاسی ارسطو دید؛ فلسفهای که در آتن قرن چهارم پیش از میلاد شکل گرفت.
ارسطو میان مردان و دولت از یک سو، و زنان و خانه از سوی دیگر، نوعی تقسیم طبیعی قائل بود: قلمرو عمومی و قلمرو خصوصی. از نظر او انسانها به دو شیوه متفاوت با یکدیگر پیوند برقرار میکنند و هر شیوه، قلمرو خاص خود را دارد:
- خانه یا خانوار برای قلمرو خصوصی
- دولتشهر برای قلمرو عمومی
ارسطو خانه را ضرورتی طبیعی برای بقا و تربیت کودکان میدانست. زنان از نظر او به این قلمرو تعلق داشتند؛ هم برای محافظت از خودشان و هم چون به باور او برای اطاعت و سازماندهی خانه مناسبتر بودند، نه برای مشارکت در زندگی عمومی. مردان بالغ، که به محافظت نیاز نداشتند و تواناییهایشان از تدبیر ساده خانه فراتر میرفت، به دولتشهر و خدمت عمومی تعلق داشتند.
این تقسیمبندی قرنها اثر گذاشت. اما اگرچه میتوان ارسطو را بهخاطر تقویت پیشداوریهای جنسیتی سرزنش کرد، نباید فراموش کرد که او در خلأ نمینوشت. او تنها کسی نبود که در آتن باور داشت مردان و زنان باید در جهانهایی جداگانه زندگی کنند.
آتن باستان؛ جامعهای که زنان را از دیده شدن بازمیداشت

پریکلس (Pericles)، فرمانده بزرگ جنگ پلوپونز (Peloponnesian War)، در خطابه سوگواری خود خطاب به زنان گفت: «افتخار شما بزرگ است اگر از وضعیت طبیعی جنس خود پایینتر نیفتید، و اگر تا حد ممکن در میان مردان شهرت نداشته باشید، چه به فضیلت و چه به سرزنش.»
پیام روشن بود: حضور زنان نباید بیرون از خانه احساس شود. آنان نه باید دیده شوند و نه شنیده.
حتی پیش از ارسطو نیز جامعه یونان باستان چنان سامان یافته بود که برای زن تقریباً ناممکن بود بهتنهایی از خانه خارج شود، چه برسد به آنکه در بحثهای سیاسی شهر شرکت کند. زن محترم آتنی فقط برای شرکت در برخی جشنهای مذهبی خاص میتوانست از خانه بیرون برود؛ آن هم با حجاب و همراه مراقب.
وقتی مردانی از بیرون خانواده به خانه دعوت میشدند، از بخش زنان خانه، یعنی گینایسئوم (Gynaeceum)، دور نگه داشته میشدند. تصویرهایی از این فضای زنانه حتی روی اشیای باستانی مانند اپینترون (Epinetron)، وسیلهای که زنان هنگام کار با پشم روی ران میگذاشتند، دیده میشود.
البته برخی زنان بیرون از خانه کار میکردند؛ مثلاً بهعنوان کارگر یا سرگرمکننده. اما آنان، مانند بسیاری از کارگران در تاریخ، نامرئی بودند. نه بخشی از شهر به حساب میآمدند، نه بخشی از قلمرو سیاسی، و نه از نظر معیارهای اجتماعی «محترم» تلقی میشدند.
پس ارسطو وضعیت زنان را ایجاد نکرد؛ فلسفه او بازتاب نظم موجود بود. اما او از جمله مردان اثرگذاری بود که این وضعیت را تأیید کرد و آن را آرایشی مناسب برای سعادت عمومی دانست. در میان این مردان، نوشتههای او طولانیترین و گستردهترین نفوذ را یافت.
نفوذ ارسطو و مقاومت زنان فیلسوف
یکی از راههای سنجش نفوذ ارسطو این است که ببینیم چگونه اندیشهاش وارد فرهنگ فلسفی شد و چگونه با آن مخالفت شد. از قرن سیزدهم به بعد، در اروپای غربی، کسانی که درباره نقشهای جنسیتی میاندیشیدند ارسطو را میخواندند. نفوذ او حتی پیشتر در جاهای دیگر نیز دیده میشد؛ از جمله در قسطنطنیه (Constantinople)، جایی که بر اندیشه آنا کومننه (Anna Komnene)، تاریخنگار سلطنتی، اثر گذاشت، و همچنین در بخشهای بزرگی از جهان اسلام.
اقتدار فکری ارسطو چنان بود که بسیاری از زنان فیلسوف وقتی با داوریهای او روبهرو میشدند، توان مقابله مستقیم با آن را نداشتند. اما استثناهایی مهم وجود داشت.
کریستین دو پیزان (Christine de Pizan)، فیلسوف و نویسنده فرانسوی در قرن چهاردهم و پانزدهم، ارسطو را در شمار نویسندگانی آورد که سهم زنان در پیشرفت انسانیت را دستکم گرفتهاند.
در ونیز قرن هفدهم، لوکرتسیا مارینلا (Lucrezia Marinella) با جنسیتگرایی ارسطو درگیر شد. او نخست در کتاب «نجابت و برتری زنان» (Nobility and Excellence of Women, 1600) کوشید آن را رد کند، و سپس در «اندرزهایی به زنان و به دیگران اگر بخواهند» (Exhortations to Women and to Others if They Please, 1645)، توصیف ارسطویی از قلمروها را دگرگون کرد تا روایت خود را از زندگی خانگی بسازد.
در مکزیک قرن هفدهم، سور خوانا اینس د لا کروز (Sor Juana Inés de la Cruz)، فیلسوف و شاعر، ارسطو را بهخاطر حذف زنان و امر خانگی نقد کرد. او در مقاله «پاسخ شاعر» (Answer by the Poet, 1691) استدلال کرد که فلسفه ارسطو بهتر میبود اگر او آشپزی یاد گرفته بود. این جمله، هم طنزآمیز است و هم جدی: دانستن کار خانه میتوانست افق فلسفی را تغییر دهد.
آیا سنت یونانی فقط ارسطویی بود؟
نفوذ ارسطو قدرتمند بود و هنوز هم هست. اما اگر فقط کتاب «سیاست» (Politics) او را بخوانیم، ممکن است تصور کنیم همه فلسفه باستان درباره خانه و زن همین بوده است. در واقع، گفتوگوهای فلسفی در دوران باستان متنوعتر از این بود.
بسیاری از فیلسوفان باستان با ارسطو همنظر بودند که دو قلمرو برای پاسخ به نیازهای مختلف انسان وجود دارد، اما همه به یک شکل درباره خانه و سیاست نمیاندیشیدند. مشکل اینجاست که بهدلیل اتفاقات تاریخی، متنهای دیگری که میتوانستند نگاه متفاوتی به خانه و امر خانگی ارائه دهند، یا کامل باقی نماندند یا منشأ و نویسندگیشان به روشنی «سیاست» ارسطو نبود.
پرسش مهم این است: اگر این متون بیشتر زنده مانده و منتقل شده بودند، تاریخ فلسفه چگونه روایت میشد؟ آیا زنان همچنان به خانه محدود و به بیاهمیتی سیاسی محکوم میشدند؟
«اقتصاد» ارسطویی؛ متنی مشکوک اما مهم درباره خانه
برای متنوع کردن خوانش خود از فلسفه یونانی درباره خانه، حتی لازم نیست خیلی از ارسطو دور شویم. تا همین اواخر، تصور میشد ارسطو کتابی همراه با «سیاست» نوشته است: «اقتصاد» یا «اویکونومیکا» (Economics / Oeconomica)، برگرفته از «اویکوس» (Oikos)، به معنای خانه یا خانوار.
این رساله درباره زندگی خانگی است و بسیار بیش از «سیاست» درباره سازماندهی خانه و نقشهای جنسیتی سخن میگوید. اما اصالت آن بهعنوان اثر ارسطو بهطور جدی زیر سوال رفته است.
دلایل تردید چندگانهاند:
- کتاب اول، که درباره قلمرو خصوصی و عمومی و اعضای خانه بحث میکند، آمیزهای از عناصر «سیاست» ارسطو و «اقتصاد» گزنفون به نظر میرسد.
- شواهدی وجود دارد که کتاب دوم، درباره انواع تاریخی شیوههای اقتصادی، در اوایل قرن سوم پیش از میلاد، یعنی پس از مرگ ارسطو، نوشته شده است.
- کتاب سوم، که درباره رابطه زن و شوهر است، فقط به لاتین باقی مانده و همین تاریخگذاری آن را ناممکن میکند.
با وجود منشأ مبهم، این متن قرنها به ارسطو نسبت داده شد و تا قرن بیستم با نوعی احترام خوانده میشد. سپس از فهرست متنهای باستانیِ در دسترس کنار رفت. آخرین ترجمهها و نسخههای آن در ۱۸۷۶، به ترجمه جان گیلیز (John Gillies)، و در ۱۹۲۰، به ترجمه ادوارد سیمور فورستر (Edward Seymour Forster)، منتشر شدند. در سال ۲۰۱۱، مارچلو والنته (Marcello Valente) ترجمه و شرح ایتالیایی متن را منتشر کرد. او نمیگوید ارسطو نویسنده آن است، اما نشان میدهد بعید است نویسندگان پیشنهادی دیگر نیز واقعاً مؤلف آن بوده باشند.
نویسنده همچنان ناشناخته است، اما این متن دوباره به مطالعات فلسفه باستان بازمیگردد.
خانه در «اقتصاد»؛ نه فقط محل بقا، بلکه بنیاد رشد انسان
خواندن «اقتصاد» نکتهای نسبتاً شگفتانگیز را روشن میکند: برای برخی فیلسوفان یونان باستان، خانه اهمیت داشت.
اگر نویسنده شاگرد ارسطو بوده باشد، پس خانه موضوعی بوده که در لوکیون (Lyceum)، مدرسه ارسطو، دربارهاش بحث میشده؛ جایی که ارسطو و دیگران جوانان اشرافی را برای اندیشیدن فعال تربیت میکردند.
اما مهمتر از منشأ متن، تفاوت دیدگاه آن با «سیاست» است. در «سیاست»، ارسطو میگوید انسانها برای بهکارگیری کامل ظرفیتهای خود باید از خانه بیرون بروند و وارد دولتشهر شوند. دولت از نظر او بر خانه تقدم دارد؛ یعنی برای رشد کامل انسان اساسیتر است. انسان «حیوان سیاسی» است و این جنبه از طبیعت او در خانه پرورش نمییابد.
از این منظر، زنان، کودکان و بردگان موضوع مناسب بحث سیاسی نیستند. آنان توانایی عقلانی کامل برای بحث معتبر درباره عدالت ندارند. مرد آزاد باید خانه را ترک کند و با مردانی مانند خود دیدار کند تا شکوفا شود. دولتشهر قلمرویی است که او در آن تواناییهای کامل خود را بالفعل میکند.
اما کتاب اول «اقتصاد» داستان دیگری میگوید. در این متن، خانه نه صرفاً ضرورتی برای زنده ماندن، بلکه جزئی از رشد انسانی است:
«اکنون شهر مجموعهای است ساختهشده از خانهها، زمین و دارایی، خودکفا نسبت به زندگی خوب. این از آنجا روشن است که اگر انسانها نتوانند به این غایت برسند، اجتماع از هم میپاشد. افزون بر این، آنان برای همین غایت با هم پیوند مییابند؛ و آن چیزی که هر چیز خاص به خاطر آن وجود دارد و پدید آمده، جوهر آن است. پس روشن است که اقتصاد از نظر منشأ بر سیاست مقدم است؛ زیرا کارکرد آن مقدم است، چون خانه بخشی از شهر است. بنابراین باید اقتصاد را بررسی کنیم و ببینیم کارکرد آن چیست.»
در اینجا «مجموعه» یا اگریگیت (Aggregate) یعنی گردآمدن واحدهای متعدد. هر خانهای زندگی خوب را میجوید و با پیوستن به خانههای دیگر و گردآوردن منابع، شهر را میسازد. اگر این سازوکار کار نکند، خانهها دوباره از هم جدا میشوند و هرکدام راه خود را میروند یا به دنبال گروه دیگری میگردند.
در این خوانش، خانه نخست میآید. خانهها برای حفاظت از رفاه خود به هم میپیوندند یا از هم جدا میشوند، نه برای اینکه غایت نهایی انسان را در تعلق به واحد سیاسی تحقق بخشند.
مارینلا و نتیجه سیاسی یک خانه خوب
لوکرتسیا مارینلا وقتی این دیدگاه را خواند، نتیجهای مهم گرفت. او گفت خانههای خوب ادارهشده مانند شهرهای خوب ادارهشدهاند. اگر شهر چیزی جز گردآمدن خانهها نیست، پس زنان که مسئول اداره خانهها دانسته میشدند، در واقع مسئول خوب اداره شدن شهر نیز هستند.
این نگاه، تقسیم زندگی انسانی به دو قلمرو را لزوماً به حذف سیاسی زنان تبدیل نمیکند. بلکه نقش سیاسی زنان را دورتر، پنهانتر و غیرمستقیمتر نشان میدهد. البته چنین تحلیلی هنوز با برابری کامل فاصله دارد، اما خانه را از سطح کار پشتیبانی خاموش به سطح نیرویی مؤثر در شکلگیری شهر بالا میبرد.
دیگر متون باستانی درباره خانه؛ فراتر از ارسطو
«اقتصاد» تنها متن باستانی درباره خانه نبود. پیش از آن، گزنفون (Xenophon) نیز کتابی با همین نام نوشته بود؛ اندکی پیش از ارسطو و کمی کمجذابتر.
بعدتر، رواقیان یا استوئیکها (Stoics) نیز با علاقه درباره خانه نوشتند؛ درباره ازدواج، خانواده و آموزش زنان. از مهمترین آنان میتوان به موسونیوس روفوس (Musonius Rufus)، فیلسوف رومی قرن اول میلادی، و هیروکلس رواقی (Hierocles the Stoic)، فیلسوف یونانی قرن دوم میلادی، اشاره کرد.
همچنین مجموعهای از متنها از گروهی از فیلسوفان معروف به نوفیثاغوریان (Neo-Pythagoreans) وجود دارد؛ برخی با نام زنان امضا شدهاند و بسیاری درباره خانه، فضیلتهای زنان و روابط زناشوییاند.
پس برخلاف تصور رایج، خانه در دوران باستان موضوعی قابل توجه در فلسفه بود.
نوفیثاغوریان؛ متنهایی مشکوک، اما فلسفی و مهم
بسیاری از قطعههایی که از نویسندگان نوفیثاغوری با نامهای زنانه باقی مانده، درباره اخلاق و سیاست ترتیبات خانگیاند. پرسشهایی مانند:
- اگر شوهر به زن خیانت کند، زن چه باید بکند؟
- با بردگان خانه چگونه باید رفتار کرد؟
- آیا فضیلت زن میتواند، دستکم در اصل، او را شایسته حکومت بر یک دولت کند؟
این متنها معمولاً در مطالعات فیلسوفان باستان کنار گذاشته میشوند، چون تاریخگذاریشان دشوار است و احتمالاً بسیاری از آنها با نام مستعار نوشته شدهاند. اما با وجود این، متنهایی فلسفیاند، در دوران باستان نوشته شدهاند و درباره خانهاند.
اگر خانه بهعنوان موضوعی شایسته توجه فلسفی شناخته میشد، احتمالاً این متنها امروز بیشتر خوانده میشدند.
در سالهای اخیر چند کتاب مهم و دسترسپذیر درباره نویسندگان نوفیثاغوری منتشر شده است؛ از جمله:
- «زنان فیثاغوری» (Pythagorean Women, 2013) نوشته سارا پومروی (Sarah Pomeroy)
- «زنان فیلسوف فیثاغوری» (Pythagorean Women Philosophers, 2020) نوشته دوروتا دوتش (Dorota Dutsch)
- «زنان فیثاغوری» (Pythagorean Women, 2022) نوشته کاترینا پلو (Caterina Pellò)
این آثار نشان میدهند بازخوانی سنت باستانی درباره خانه و زنان فقط پروژهای تاریخی نیست؛ راهی برای تغییر پرسشهای فلسفی امروز نیز هست.
موسونیوس روفوس؛ آموزش زنان و ازدواج بهمثابه اجتماع زندگی
موسونیوس روفوس حدود ۲۵ سال پیش دوباره توجهی کوتاهمدت یافت، وقتی مارتا نوسبام (Martha Nussbaum) یادآور شد که او آموزش زنان را به اندازه مردان توصیه میکرد. اما آموزش فقط بخشی از مسئله جنسیت است. خانه نیز مهم است و موسونیوس درباره آن حرفهای زیادی دارد.
او نخست ازدواج را «اجتماع زندگی با هدف تولید فرزند» تعریف میکند. سپس فراتر میرود و بررسی میکند زندگی زناشویی باید چگونه باشد و پیامدهای قانونی و اخلاقی آن چیست.
از نظر او، اجتماع زناشویی باید هم مادی باشد و هم عاطفی. زن و شوهر باید «همه چیز را میان خود مشترک بدانند، و هیچ چیز را خاص یا خصوصیِ یکی و نه دیگری ندانند، حتی بدنهای خود را.»
آنان علاوه بر داراییهای مادی، باید محبت را نیز با هم شریک شوند. باید «بالاتر از همه، همراهی کامل و عشق متقابل زن و شوهر» وجود داشته باشد. اگر این شرایط فراهم نشود، «این اتحاد محکوم به فاجعه است و هرچند با هم زندگی کنند، منافع مشترکشان بد پیش میرود.»
این دیدگاه، هرچند هنوز در چارچوبی سنتی قرار دارد، خانه را صرفاً محل فرمانبرداری زن نمیبیند. خانه فضایی اخلاقی است که در آن همراهی، مشارکت و محبت شرط سلامت زندگی مشترکاند.
فضیلت مشترک برای سیاست و خانه
از نظر موسونیوس، خانه برای زن و شوهر وظایفی ایجاد میکند. همینجاست که آموزش اهمیت مییابد. مردان و زنان باید فضیلتمند باشند تا وظایف خود را انجام دهند. نکته مهم این است که فضیلتهای لازم برای سیاست و مدیریت خانه یکساناند.
تفاوت اصلیای که موسونیوس میان نقش مرد و زن میپذیرد، به نیروی بدنی مربوط است. مردان چون قویترند، برای کار بیرون مناسبترند؛ زنان چون ضعیفتر دانسته میشوند، بهتر است در محیط امن خانه زندگی کنند.
اما این استدلال فقط وقتی معنا دارد که مرد را درگیر کار بدنی واقعی بدانیم، نه صرفاً فعالیت سیاسی، آنگونه که مردان ارسطویی بودند. چون همانطور که متن با طنز میگوید، تی کشیدن زمین به نیروی بدنی بیشتری نیاز دارد تا بالا بردن دست برای رأی دادن به یک طرح.
هیروکلس رواقی؛ خانواده، ازدواج و دایرههای اخلاقی
هیروکلس رواقی در میان فیلسوفان باستان بیشتر بهخاطر نظریه رواقی اویکئیوسیس (Oikeiôsis) شناخته میشود؛ یعنی رشد اخلاقی بهمثابه حرکت از خودحفاظتی به جهانوطنی.
در این نظریه، انسان نخست در بدن خود «احساس خانهبودن» پیدا میکند، سپس به نزدیکترین دایرهها گسترش مییابد: والدین و خواهران و برادران، سپس خویشاوندان دیگر و همسایگان، بعد هموطنان، و در نهایت کل جهان.
این دایرههای متحدالمرکز مهماند، چون توضیحی روشن و زنده از معنای ادعای رواقیان میدهند: اینکه انسان به کل جهان تعهد اخلاقی دارد.
اما اگر این قطعه را از زمینهاش جدا کنیم، موضوع مهم دیگری پنهان میشود. بحث دایرههای متحدالمرکز بخشی از مجموعه قطعههایی درباره نحوه رفتار با خویشاوندان است، و آن مجموعه خود بخشی از اثری با عنوان «درباره اعمال مناسب» (On Appropriate Acts) بوده است.
در این قطعهها، هیروکلس استدلال میکند که ازدواج، نه پیوند سیاسی، نخستین اجتماع انسانی را تشکیل میدهد.
ازدواج از نگاه هیروکلس؛ همکاری، نه صرفاً کنار هم بودن
هیروکلس میگوید زن و شوهر باید با هم کار کنند، نه فقط کنار یکدیگر زندگی کنند. آنان باید یکدیگر را تکمیل عملی کنند، نه صرفاً بهعنوان دو نقش کاملاً جدا کنار هم قرار بگیرند.
او میپذیرد که در سنت یونانی وظایف خاصی بر اساس جنسیت به زن و مرد نسبت داده میشود:
- شوهر در مزرعه، بازار و امور شهر کار میکند.
- زن پشم میریسد، نان میپزد و کارهای خانگی دیگر را انجام میدهد.
اما در عین حال، هرکدام باید بتوانند به دیگری در نقش او کمک کنند و هر وقت لازم شد، جای او را بگیرند.
هیروکلس مینویسد که زن در جشنها میتواند همراه شوهر از قربانیها و آیینها مراقبت کند. در سفرهای شوهر، میتواند خانه را منظم نگه دارد و آن را بیسرپرست نگذارد. میتواند اداره بردگان را بر عهده بگیرد. هنگام بیماری، میتواند دستیار باشد. او میگوید اگر بخواهیم همه موارد را یکبهیک بشماریم، داستان طولانی خواهد شد.
این دیدگاه یعنی زن باید توان اداره بخشی از امور بیرونی و مدیریتی را داشته باشد، نه اینکه فقط در یک فضای بسته و ناآگاه از کار جهان بماند.
مردان و کار خانگی؛ از شکستن هیزم تا هنر نساجی

هیروکلس، با وجود پذیرش سنتی بودن تقسیم کار، معتقد است برخی کارهای خانگی حتی بیشتر مناسب مرداناند، چون طاقتفرسا و نیازمند نیروی بدنیاند. او از کارهایی مانند:
- آسیاب کردن
- ورز دادن آرد
- شکستن هیزم
- آب کشیدن
- جابهجایی اثاثیه
- تکاندن بستر
- کارهای مشابه
نام میبرد.
این نکته تصویر رایج را وارونه میکند. اگر دلیل دور نگه داشتن زنان از بیرون، ضعف بدنی آنان باشد، پس بسیاری از کارهای خانه که سخت و بدنیاند، باید به مردان هم مربوط شوند.
هیروکلس حتی میگوید مرد، اگر به مردانگی و خویشتنداری خود اطمینان کامل داشته باشد، میتواند گاهی از هنرهای نساجی لذت ببرد. او مینویسد به مردانی که اعتماد کامل به مردانگی و خویشتنداری خود نشان نمیدهند، توصیه نمیکند به چنین کاری دست بزنند؛ اما اگر کسی با چنین زندگیای خود را از هر سوءظن مضحک آزاد کرده باشد، چه مانعی دارد که شوهر در این کارها نیز با همسرش شریک شود؟
قلمروها در نگاه هیروکلس، و تا حدی در نگاه موسونیوس، بسیار نفوذپذیرتر از نگاه ارسطو هستند. جامعه از مردان و زنان میخواهد مرزها را رعایت کنند، پس رعایت میکنند. اما خانه و زندگی مشترک فقط زمانی خوب کار میکند که زن و شوهر بتوانند بخشی از کارهای هر دو قلمرو را انجام دهند.
رواقیان با ارسطو همنظرند که نقش مرد بیشتر کسب و فراهم کردن است و نقش زن بیشتر حفظ و نگهداری. اما آنان اضافه میکنند که این نقشها باید در صورت نیاز قابل جابهجایی باشند.
اگر شوهر سفر باشد، آیا زن باید بگذارد میوهها روی درخت بپوسند؟ اگر زن بیمار باشد، آیا شوهر باید بگذارد میوهها خراب شوند چون او نمیتواند مربا درست کند؟ روشن است که بسیاری از خانهها خدمتکار یا برده داشتند، اما توانایی جایگزین شدن بهجای شریک زندگی میتواند جلوی اتلاف و دردسر را بگیرد.
این متون چه چیزی را به ما نشان میدهند؟
متون کمترشناختهشده یا بیاعتبارشدهای مانند «اقتصاد» ارسطویی، نوشتههای موسونیوس، هیروکلس و قطعههای نوفیثاغوری، یک ویژگی مشترک دارند: همگی خانه را امری مهم میدانند؛ مهم از نظر فلسفی و مهم برای شکوفایی انسان.
در این متون، خانه صرفاً قلمرو کار زنان نیست. خانه نسبت به سیاست نفوذناپذیر نیست و از کاری که بیرون از خانه انجام میشود جدا نمیماند.
البته باید روشن گفت: این متون به معنای دقیق، فمینیستی نیستند. آنها همچنان فرض میکنند زنان عمدتاً باید در خانه بمانند و مردان عمدتاً در خانه و بیرون از خانه مسئولیت و اقتدار بیشتری داشته باشند. اما دستکم خواننده را وادار میکنند درباره خانه و آنچه در آن رخ میدهد فکر کند.
«اقتصاد» قطعاً متن فمینیستی نیست، اما نسبت به «سیاست» درباره ماهیت تقسیم کار مورد انتظار در ازدواج روشنتر است. این متن خانه را به مرکز بحث فلسفی میآورد. ما را مجبور میکند خانه را جدی بگیریم و زنان را عاملان رشد انسانی ببینیم، نه صرفاً کارکنان پشتیبانی که مردان را غذا میدهند تا آنان بتوانند به کار مهم بحث درباره عدالت برسند.
حذف این متون چه پیامدی داشت؟
با توجه به اهمیت فرهنگ و فلسفه باستان در شکل دادن به فرهنگ و فلسفه امروز، کنار گذاشتن متنهایی که درباره خانه و مشارکت زنان بحث میکنند، نوعی تقویت حذف زنان از عرصه سیاسی و فلسفی است.
اگر «اقتصاد» ارسطویی بیشتر خوانده میشد، شاید امکان بیشتری برای پاسخ دادن به ارسطو فراهم میکرد. اگر در کنار آن، فیلسوفانی مانند هیروکلس و موسونیوس روفوس نیز خوانده میشدند، شاید فلسفه غرب زودتر ناچار میشد درباره ازدواج، خانواده، کار خانگی و رابطه خانه و سیاست بیندیشد.
حذف خانه از فلسفه سیاسی فقط حذف یک موضوع نیست؛ حذف یکی از اصلیترین فضاهای شکلگیری انسان است.
بازگشت خانه به فلسفه

فلسفه سیاسی سنتی، از دولت، شهروندی و عدالت عمومی بسیار گفته است، اما خانه را اغلب به حاشیه رانده؛ جایی که گویی فقط نیازهای زیستی برآورده میشود تا مردان بتوانند در عرصه عمومی شکوفا شوند. اما متون باستانی کمترخواندهشده نشان میدهند این تنها روایت ممکن نبوده است.
در «اقتصاد»، خانه بر سیاست تقدم دارد، چون شهر مجموعهای از خانههاست. در اندیشه موسونیوس، ازدواج اجتماع زندگی، محبت و دارایی مشترک است. در اندیشه هیروکلس، ازدواج نخستین اجتماع انسانی است و زن و شوهر باید بتوانند در کارهای یکدیگر مشارکت کنند. در قطعههای نوفیثاغوری، پرسشهای اخلاقی و سیاسی خانه آشکارا مطرح میشوند.
این متون کامل، بیاشکال یا برابریخواه به معنای امروزی نیستند. اما نشان میدهند خانه همیشه میتوانست موضوعی فلسفی باشد. اگر چنین نشده، بخشی از دلیل آن به تاریخ انتخاب، انتقال و تدریس فلسفه بازمیگردد.
بازخوانی این سنت فراموششده به ما کمک میکند بفهمیم فلسفه فقط درباره میدان شهر، مجلس قانونگذاری و نهادهای عمومی نیست. فلسفه همچنین باید درباره آشپزخانه، اتاق کودک، ازدواج، مراقبت، کار خانگی و رابطههای روزمرهای باشد که انسانها را میسازند. خانه حاشیه سیاست نیست؛ یکی از بنیادهای زندگی مشترک است.
این متون چه چیزی را به ما نشان میدهند؟




