دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسی

بررسی فیلم «من، کس دیگری‌ام» (I Is Another)؛ قهرمانی که شاید خودش را جعل کرده باشد

فیلم «من، کس دیگری‌ام» (I Is Another) از همان عنوان معماگونه‌اش تکلیف ما را با مفهوم هویت روشن می‌کند: قرار نیست با شخصیتی روبه‌رو شویم که بتوان به‌سادگی قهرمان یا جنایتکار خطابش کرد. فلیکس کرستن، ماساژور و فیزیوتراپیست شخصی هاینریش هیملر، سال‌ها ادعا می‌کرد با بهره‌گیری از نفوذ خود بر فرمانده اس‌اس، جان شمار زیادی از زندانیان اردوگاه‌های نازی را نجات داده است. بااین‌حال، فلیکس راندا در این درام تاریخی ۹۳ دقیقه‌ای نمی‌خواهد افسانه‌ای تازه از یک قهرمان فراموش‌شده بسازد؛ او ترجیح می‌دهد مردی را نشان دهد که شاید کارهای خوبی انجام داده، اما انگیزه‌هایش نه انسان‌دوستی، بلکه نجات جان و اعتبار خودش بوده است.

بخش اصلی داستان در سال ۱۹۵۲ و داخل قطاری به مقصد اسلو می‌گذرد. کرستن همراه همسر سرزنده‌اش، ایرمگارد، راهی نروژ است تا در کنفرانس خبری مربوط به نامزدهای جایزه صلح نوبل شرکت کند. او امیدوار است به دلیل نقشی که مدعی است در آزادی زندانیان اردوگاه‌ها داشته، یکی از نامزدهای جایزه باشد. آزادی گروهی از زندانیان اسکاندیناویایی در عملیات معروف به «اتوبوس‌های سفید» معمولا به مذاکرات فولکه برنادوت، رئیس صلیب سرخ سوئد، با هیملر نسبت داده می‌شود؛ اما کرستن می‌خواهد خودش را قهرمان اصلی این ماجرا معرفی کند.

در کوپه مجاور، هدا ووه‌مان، خبرنگاری از آلمان شرقی، به همراه همکار عکاسش وینفرید اقامت دارد. هدا با بازی والری پاخنر، ابتدا با تعریف و تمجید و رفتاری دلربا کرستن را به مصاحبه راضی می‌کند. دستگاه ضبط حلقه‌ای روشن می‌شود و کرستن روایت زندگی‌اش را تحویل خبرنگار می‌دهد؛ روایتی منظم و قهرمانانه که بیش از خاطرات یک شاهد تاریخی، شبیه دفاعیه‌ای از پیش تمرین‌شده به نظر می‌رسد. فلاش‌بک‌های فیلم نیز ما را به سال‌های جنگ می‌برند؛ زمانی که مهارت کرستن در تسکین درد و اسپاسم‌های شدید روده هیملر، او را به حلقه نزدیکان یکی از مخوف‌ترین چهره‌های حکومت نازی وارد کرد.

راندا با محدودکردن بیشتر ماجرا به کوپه‌های تنگ قطار، انتخابی هوشمندانه انجام داده است. حرکت قطار با ثابت‌ماندن شخصیت‌ها در فضایی بسته تضادی موثر می‌سازد. آن‌ها ظاهرا به‌سوی مقصدی مشخص می‌روند، اما گفت‌وگویشان مدام میان گذشته، دروغ، حافظه و اسناد مشکوک تغییر مسیر می‌دهد. مصاحبه هدا و کرستن نیز به‌تدریج از یک گفت‌وگوی حرفه‌ای به بازجویی و سپس نبردی روانی تبدیل می‌شود. هر پرسش، ضربه‌ای به روایت کرستن است و هر پاسخ او می‌تواند هم اعتراف باشد و هم دروغی ماهرانه‌تر.

کلاس بنگ انتخابی درخشان برای نقش کرستن است. قامت بلند، تسلط زبانی و جذابیت سرد او به‌خوبی با مردی تناسب دارد که می‌تواند در یک لحظه خوش‌برخورد و متقاعدکننده باشد و لحظه‌ای بعد، با کوبیدن مشت روی میز، خشونت پنهانش را آشکار کند. کرستن بنگ تنها یک دروغ‌گو نیست؛ او به داستانی که درباره خودش ساخته نیاز دارد. برای چنین مردی کافی نیست که چند نفر را نجات داده باشد؛ او باید در ذهن دیگران و شاید در ذهن خودش، ابرقهرمانی باشد که هزاران نفر را از مرگ رهانده است. همین خودشیفتگی شکننده، شخصیت را از یک شیاد ساده پیچیده‌تر می‌کند.

در نقطه مقابل، جثه ظریف والری پاخنر با حضور سنگین بنگ تضاد دارد، اما هدا هرگز قربانی منفعل این رویارویی نیست. او زیرکانه تناقض‌های گفته‌های کرستن را پیدا می‌کند و حتی وقتی با خشم او روبه‌رو می‌شود، عقب نمی‌نشیند. بااین‌حال، «من، کس دیگری‌ام» اجازه نمی‌دهد هدا نماینده پاک و بی‌نقص حقیقت باقی بماند. او نیز گذشته‌ای دارد که ترجیح می‌دهد فراموش شود. رسوایی شغلی باعث شده هدا و وینفرید از برلین به شهر هاله فرستاده شوند و حالا او امیدوار است با یک گزارش جنجالی، جایگاهش را پس بگیرد. وینفرید هم به الکل پناه برده تا خاطره جنایت‌هایی را که در دوران سربازی مرتکب شده، تحمل کند.

وقتی کرستن با کمک ارتباطاتش به اطلاعاتی درباره گذشته هدا دست پیدا می‌کند، جای بازجو و متهم مرتب عوض می‌شود. آن‌ها هردو حقیقت را می‌خواهند، اما نه لزوما برای آشکارشدن واقعیت؛ حقیقت برای هرکدام ابزاری است تا دیگری را کنترل کند. اینجاست که شیمی پرتنش بنگ و پاخنر موتور اصلی فیلم می‌شود. میان این دو هم‌زمان کنجکاوی، خصومت، تهدید و نوعی کشش مبهم وجود دارد. تماشاگر هیچ‌گاه مطمئن نیست فوران بعدی کرستن به اعتراف ختم می‌شود، به خشونت یا به تلاش دیگری برای فریب‌دادن هدا.

فیلمنامه گاهی به دلیل وابستگی زیاد به گفت‌وگو، حال‌وهوایی تئاتری پیدا می‌کند. بخش‌هایی از فیلم عملا دوئل‌های دونفره در فضایی محدودند و کسانی که انتظار یک درام جنگی پرحادثه دارند، ممکن است ریتم آن را سنگین ببینند. بااین‌حال، تدوین جوانا اسکرینزی، موسیقی مهارشده برنارد فلیشمن و تغییر پیوسته موازنه قدرت کمک می‌کنند تعلیق حفظ شود. فلاش‌بک‌ها نیز بدون آنکه روایت قطار را از هم بپاشند، تصویری از رابطه عجیب کرستن و هیملر ارائه می‌دهند.

یکی از تصمیم‌های مهم راندا این است که هیملر را به هیولایی کارتونی تبدیل نمی‌کند. این نگاه به معنای همدلی با او نیست؛ بلکه یادآوری می‌کند شرارت تاریخی همیشه با چهره‌ای غیرانسانی ظاهر نمی‌شود. هیملر فردی سادیست، روان‌پریش و درعین‌حال انسانی واقعی بود که از درد جسمانی رنج می‌برد و به ماساژورش وابسته شده بود. همین وابستگی به کرستن فرصت نفوذ داد، اما فیلم می‌پرسد او از این فرصت برای نجات دیگران استفاده کرد یا برای آماده‌کردن راه فرار خودش از کشتی در حال غرق‌شدن نازی‌ها.

پژوهش‌های راندا نشان داده‌اند کرستن برخلاف ادعاهای بعدی‌اش عضو اس‌اس بوده و حتی درباره پوشیدن لباس این سازمان در انظار نامه نوشته است. مدارکی نیز وجود دارند که احتمال جعل نامه‌ها برای بازسازی چهره او را تقویت می‌کنند. کارگردان احتمال می‌دهد کرستن واقعا جان تعدادی از افراد، شاید حدود ۲۰ نفر، را نجات داده باشد؛ اما نه هزاران نفری که در افسانه شخصی‌اش جای گرفته‌اند. این ابهام، فیلم را جذاب می‌کند: آیا انجام کاری درست با انگیزه‌ای خودخواهانه ارزش اخلاقی آن را کاملا از بین می‌برد؟

I Is Another در نهایت بیش از آنکه درباره اثبات یک واقعه تاریخی باشد، درباره چگونگی ساختن تاریخ است. وقتی شاهدان یک دوران از میان می‌روند، نامه‌ها، خاطرات و روایت‌های باقی‌مانده می‌توانند به میدان رقابت دروغ‌های ماهرانه تبدیل شوند. فیلم راندا با بازی‌های قدرتمند و فضایی فشرده نشان می‌دهد گاهی خطرناک‌ترین دروغ، روایتی است که آن‌قدر تکرار شده که حتی سازنده‌اش هم دیگر تفاوت آن را با حقیقت نمی‌فهمد. «من، کس دیگری‌ام» اثری متفکرانه و پرتعلیق است که پاسخ آسانی نمی‌دهد؛ چون در جهان کرستن، حقیقت نه گم شده، بلکه بارها بازنویسی شده است.

امتیاز - ۶٫۴

۶٫۴

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا