برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
سینما و تلویزیوننگاهی اجمالی

اسنیپ فراتر از یک عاشق شکست‌خورده؛ عشق، کینه و بهای جبران

در دنیای «هری پاتر»، کمتر شخصیتی به‌اندازه سوروس اسنیپ قضاوت‌های متناقض برمی‌انگیزد. برای بعضی‌ها، او مردی است که تمام زندگی‌اش را پای یک عشق ازدست‌رفته گذاشت؛ برای عده‌ای دیگر، معلمی بی‌رحم که گذشته دردناکش نمی‌تواند رفتارهایش را توجیه کند.

اما اسنیپ در هیچ‌کدام از این تصویرها، به‌تنهایی جا نمی‌شود. او هم قربانی تحقیر بود و هم تحقیرکننده دیگران؛ هم به جریان مرگ‌خواران پیوست و هم برای مقابله با ولدمورت، جانش را به خطر انداخت.

داستان اسنیپ درباره وفاداری به یک عشق نیست؛ درباره مسئولیت انتخاب‌هایی است که گاهی وقتی پیامدشان را می‌فهمیم، دیگر برای بازگرداندن همه‌چیز دیر شده است.

دوستی با لی‌لی؛ پیش از آنکه کینه همه‌چیز را بپوشاند

لی‌لی برای اسنیپ صرفا یک عشق دست‌نیافتنی نبود. دوستی آن‌ها پیش از ورود به هاگوارتز شکل گرفت؛ زمانی که اسنیپ کودکی تنها، با زندگی خانوادگی دشوار بود و لی‌لی یکی از معدود پیوندهای عاطفی مهم او به شمار می‌رفت.

در مدرسه، این دوستی زیر فشار مسیرهای متفاوتشان فرسوده شد. اسنیپ به جادوی سیاه و کسانی نزدیک شد که بعدها مرگ‌خوار شدند؛ لی‌لی نمی‌توانست تعصب و رفتارهای آزاردهنده آن‌ها را بپذیرد.

در این میان، جیمز پاتر و سیریوس بلک نیز اسنیپ را آزار می‌دادند. در صحنه مشهور «بدترین خاطره اسنیپ»، قربانی اصلی تحقیر، خود اسنیپ است و لی‌لی برای دفاع از او دخالت می‌کند. جیمز حتی کنارکشیدن از آزار اسنیپ را به پذیرفتن دعوتش از سوی لی‌لی مشروط می‌کند؛ رفتاری که نشان می‌دهد تصویر قهرمانانه جیمز، همه حقیقت نوجوانی او نیست.

اما اسنیپ درست در همان لحظه، با خطاب‌کردن لی‌لی به توهینی علیه مشنگ‌زاده‌ها، به کسی آسیب می‌زند که برای دفاع از او ایستاده است.

این دوستی فقط به‌دلیل حضور جیمز از هم نپاشید؛ انتخاب‌های خود اسنیپ هم در شکست آن نقش داشتند.

ولدمورت و وعده تعلق؛ چرا اسنیپ به مرگ‌خواران نزدیک شد؟

برای نوجوانی که تحقیر و احساس بی‌جایی را تجربه کرده، پیوستن به گروهی صاحب قدرت می‌تواند وعده‌ای وسوسه‌انگیز داشته باشد: دیگر ضعیف نخواهی بود، دیگر کسی به‌سادگی به تو نمی‌خندد.

می‌توان بخشی از گرایش اسنیپ به مرگ‌خواران را از این زاویه فهمید. استعداد او در معجون‌سازی و جادوی سیاه، در چنین محیطی می‌توانست به اعتبار و موقعیت تبدیل شود.

بااین‌حال، این برداشت که «تمام جامعه جادوگران او را طرد کرد و فقط ولدمورت پذیرفت»، تصویری بیش از حد مطلق است. آنچه در داستان روشن‌تر می‌بینیم، تنهایی، آزار در مدرسه و کشش اسنیپ به محافل جادوی سیاه است؛ نه طردشدن یکپارچه از سوی همه.

مهم‌تر اینکه، میل به پذیرفته‌شدن مسئولیت فرد را از بین نمی‌برد. مرگ‌خوارشدن اسنیپ صرفاً واکنشی ناخواسته به رنج نبود؛ انتخابی بود که او را در کنار جریانی خشونت‌طلب و متعصب قرار داد.

خیانت به ولدمورت از کجا آغاز شد؟

نقطه تعیین‌کننده زندگی اسنیپ، انتقال بخشی از پیشگویی به ولدمورت بود؛ اطلاعاتی که در نهایت به هدف‌گرفتن خانواده پاتر انجامید.

اسنیپ هنگام انتقال آن اطلاعات نمی‌دانست ولدمورت لی‌لی و خانواده‌اش را هدف خواهد گرفت. اما وقتی خطر را فهمید، ابتدا از ولدمورت خواست جان لی‌لی را حفظ کند و سپس به دامبلدور روی آورد.

این جزئیات مهم‌اند، چون نشان می‌دهند تغییر جبهه اسنیپ در آغاز، از تلاش برای نجات لی‌لی شروع شد؛ نه از تصمیمی بی‌قیدوشرط برای محافظت از فرزند او و جیمز.

دامبلدور نیز خودخواهی این درخواست اولیه را به رخ او می‌کشد: نجات زن محبوب، بدون همان نگرانی برای همسر و فرزندش.

پس از مرگ لی‌لی، محافظت از هری به بخشی از تعهد اسنیپ تبدیل می‌شود. او باید از کودکی مراقبت کند که هم یادآور زنی است که دوستش داشت و هم چهره مردی را دارد که از او متنفر بود. عشق و کینه، برای سال‌ها در یک صورت مقابلش می‌ایستند.

محافظت از هری، رفتار اسنیپ با هری را پاک نمی‌کند

اسنیپ بارها برای زنده‌ماندن هری و مقابله با ولدمورت خطر می‌کند. نقش او به‌عنوان جاسوس، مستلزم زندگی در وضعیتی است که یک اشتباه می‌تواند به مرگش منجر شود.

اما همین مرد، در کلاس و راهروهای هاگوارتز، هری و برخی دانش‌آموزان دیگر را تحقیر می‌کند. رفتار او با نویل نیز نشان می‌دهد مسئله فقط دشمنی قدیمی با جیمز نیست؛ اسنیپ گاهی قدرت معلم‌بودن را علیه کودکان به کار می‌گیرد.

این تناقض را نباید با یک جمله عاشقانه کنار زد. نجات جان یک کودک و آسیب‌زدن به احساس امنیت او، می‌توانند هم‌زمان بخشی از کارنامه یک نفر باشند.

اسنیپ در برابر ولدمورت شجاع است، اما در برخورد با آسیب‌پذیری شاگردانش همیشه مهربان یا منصف نیست.

آیا همه انتخاب‌هایش فقط برای لی‌لی بود؟

لی‌لی نقطه آغاز تغییر اسنیپ است، اما شواهدی در داستان وجود دارد که انگیزه‌های او را از یک دلبستگی شخصی فراتر می‌برد.

در فصل «داستان شاهزاده» از کتاب «هری پاتر و یادگاران مرگ»، وقتی دامبلدور درباره مرگ‌هایی که شاهدشان بوده سوال می‌کند، اسنیپ پاسخ می‌دهد که اخیراً فقط مرگ کسانی را دیده که نتوانسته نجاتشان دهد. این پاسخ، از تلاشی گسترده‌تر برای حفظ جان دیگران خبر می‌دهد؛ نه صرفاً مراقبت از هری.

در همان فصل، او فینیاس نایجلوس را نیز از به‌کاربردن توهین علیه مشنگ‌زاده‌ها بازمی‌دارد؛ همان توهینی که سال‌ها پیش دوستی‌اش با لی‌لی را زخمی کرده بود.

این لحظه‌ها اسنیپ را بی‌گناه نمی‌کنند، اما نشان می‌دهند تغییر او را هم نباید نادیده گرفت. شاید او هرگز به انسانی گرم و آرام تبدیل نشد، ولی دیگر دقیقاً همان نوجوانی نبود که برای رسیدن به قدرت، کنار مرگ‌خواران ایستاده بود.

جبران، بدون پاک‌شدن گذشته

اسنیپ نه قهرمانی بی‌نقص است و نه صرفاً خائنی فرصت‌طلب. حتی واژه «خائن» نیز بدون مشخص‌کردن طرف وفاداری، توضیح کاملی نمی‌دهد: خیانت به ولدمورت، بخشی از تلاش او برای مقابله با شر بود.

بااین‌حال، این مبارزه گذشته‌اش را پاک نمی‌کند. انتقال پیشگویی پیامدهای مرگباری داشت و عضویت در مرگ‌خواران مسئولیتی واقعی بر دوش او می‌گذارد؛ حتی اگر داستان، فهرست مشخصی از قتل‌های مستقیم او در آن دوره ارائه نکند.

پیچیدگی اسنیپ در همین‌جاست: مردی که به دیگران آسیب زد، بعدتر برای جلوگیری از آسیب‌های بیشتر خطر کرد؛ کسی که نتوانست محبوبش را نجات دهد، اما کوشید بخشی از آن شکست را با انتخاب‌های بعدی جبران کند.

رنج او را می‌توان فهمید، شجاعتش را می‌توان به رسمیت شناخت و همچنان بعضی رفتارهایش را محکوم کرد.

شاید اسنیپ بیش از آنکه نماد «عشق جاودانه» باشد، یادآور حقیقت تلخ‌تری است: پشیمانی همیشه فرصت بازگرداندن ازدست‌رفته‌ها را نمی‌دهد، اما هنوز می‌تواند مسئولیت آینده را پیش روی انسان بگذارد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا