دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نگاهی اجمالی

«Unicorn Store»؛ نخستین تجربه کارگردانی بری لارسون درباره رویاهای کودکی و مسئولیت‌های بزرگسالی

این کمدی‌درام فانتزی با بازی بری لارسون و ساموئل ال. جکسون، قصه هنرمندی سرخورده را روایت می‌کند که برای داشتن یک تک‌شاخ واقعی باید ابتدا با پیچیدگی‌های زندگی بزرگسالی روبه‌رو شود

بری لارسون را بیشتر با بازی تحسین‌شده و اسکاری‌اش در «Room» یا نقش کاپیتان مارول می‌شناسیم؛ اما او پیش از پیوستن به دنیای ابرقهرمانان، نخستین فیلم بلند خود را در مقام کارگردان ساخته بود. «Unicorn Store» کمدی‌درامی فانتزی، شیرین و گاهی بیش از اندازه احساساتی است که می‌کوشد میان رویاهای رنگارنگ کودکی و مسئولیت‌های نه‌چندان رویایی بزرگسالی پلی بزند.

این فیلم در سال ۲۰۱۹ از طریق نتفلیکس در دسترس مخاطبان قرار گرفت و لارسون علاوه بر کارگردانی، نقش اصلی آن را نیز بازی کرد. ساموئل ال. جکسون، مامودو آتی، جون کیوسک و بردلی ویتفورد دیگر بازیگران فیلم هستند. حاصل کار، اثری کوچک و متفاوت در کارنامه لارسون است که به‌جای قدرت‌های ابرقهرمانی، از جادوی تخیل برای صحبت درباره شکست، بلوغ و پذیرفتن واقعیت استفاده می‌کند.

از نقش‌های نوجوانانه تا دریافت جایزه اسکار

بری لارسون فعالیت سینمایی خود را از سال‌های نوجوانی آغاز کرد. او در کمدی «Sleepover» محصول ۲۰۰۴ و سپس در فیلم «Hoot» که براساس رمان کارل هیاسن ساخته شده بود، نقش‌هایی فرعی و نسبتاً معمولی داشت. در آن مقطع هنوز کمتر نشانه‌ای از بازیگری دیده می‌شد که قرار بود به یکی از چهره‌های مطرح نسل خود تبدیل شود.

نقش انوی آدامز در فیلم «Scott Pilgrim vs. the World» ساخته ادگار رایت، فرصت بیشتری برای نمایش انرژی و شخصیت متمایز لارسون فراهم کرد. این فیلم هنگام اکران اولیه در گیشه موفق نبود، اما به‌مرور جایگاه یک اثر محبوب و کالت را به دست آورد.

نقطه عطف جدی کارنامه لارسون در سال ۲۰۱۳ و با درام مستقل «Short Term 12» رقم خورد. بازی او در نقش سرپرست یک مرکز نگهداری از نوجوانان با استقبال گسترده منتقدان مواجه شد. دو سال بعد، نقش زنی گرفتار در اسارت در فیلم «Room» جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برایش به ارمغان آورد.

بااین‌حال، علاقه لارسون به کارگردانی از مدت‌ها قبل شکل گرفته بود. او در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ چند فیلم کوتاه ساخت و هم‌زمان با افزایش شهرتش در آثاری مانند «Trainwreck» و «Kong: Skull Island»، تجربه‌هایش پشت دوربین را نیز گسترش داد. این مسیر سرانجام به ساخت «Unicorn Store»، نخستین فیلم بلند او در مقام کارگردان، انجامید.

داستان «Unicorn Store» درباره چیست؟

لارسون در این فیلم نقش کیت را بازی می‌کند؛ هنرمندی جوان که پس از به نتیجه نرسیدن مسیر حرفه‌ای‌اش، مجبور می‌شود به خانه پدر و مادر خود بازگردد. او برای تأمین هزینه‌های زندگی به شغلی اداری روی می‌آورد؛ محیطی خشک و بی‌روح که هیچ شباهتی به آینده رؤیایی‌اش ندارد.

در اوج سرخوردگی، دعوت‌نامه‌ای مرموز کیت را به فروشگاهی عجیب می‌کشاند. اداره این مکان ظاهراً فراطبیعی بر عهده مردی است که خود را «فروشنده» معرفی می‌کند؛ شخصیتی مرموز و پرزرق‌وبرق با بازی ساموئل ال. جکسون. او ادعا می‌کند فروشگاهش می‌تواند هر چیزی را که مشتری واقعاً به آن نیاز دارد، فراهم کند.

فروشنده به کیت پیشنهادی باورنکردنی می‌دهد: امکان داشتن یک تک‌شاخ واقعی. این پیشنهاد در نگاه نخست همان جادویی است که زندگی بی‌رنگ او کم دارد؛ اما تک‌شاخ را نمی‌توان مانند یک وسیله تزئینی تحویل گرفت و در گوشه اتاق گذاشت. کیت باید ثابت کند توانایی مراقبت از چنین موجودی را دارد.

او برای آماده‌سازی اصطبل با کارمند یک فروشگاه ابزار به نام ویرجیل، با بازی مامودو آتی، آشنا می‌شود. همکاری برای ساخت پناهگاه و تهیه غذای تک‌شاخ، رابطه‌ای صمیمانه میان آن دو شکل می‌دهد. پروژه‌ای که در ابتدا محصول خیال‌پردازی کیت به نظر می‌رسد، کم‌کم به فرصتی برای ارتباط واقعی او با انسانی دیگر تبدیل می‌شود.

وقتی مراقبت از تک‌شاخ به آزمون بزرگسالی تبدیل می‌شود

یکی از ویژگی‌های جذاب «Unicorn Store» ابهام آن درباره واقعی یا خیالی بودن اتفاق‌هاست. فیلم پاسخ روشنی نمی‌دهد که آیا فروشنده و تک‌شاخ واقعاً وجود دارند یا همه این‌ها سازوکاری ذهنی برای بازگرداندن الهام و انگیزه به زندگی کیت هستند.

وظایفی که فروشنده برای او تعیین می‌کند، در ظاهر برای آماده‌شدن جهت نگهداری از تک‌شاخ طراحی شده‌اند، اما در عمل کیت را با ضعف‌ها و روابط حل‌نشده‌اش روبه‌رو می‌کنند. او باید محیطی سرشار از محبت فراهم کند و برای رسیدن به آن، ناچار است دلخوری‌های قدیمی خود از والدینش را بیان کند.

جون کیوسک و بردلی ویتفورد نقش پدر و مادر کیت را بازی می‌کنند؛ والدینی که بی‌صبرانه می‌خواهند دخترشان از خیال‌پردازی فاصله بگیرد و رفتاری به‌اصطلاح بالغ داشته باشد. بااین‌حال، خود آن‌ها نیز همیشه در درک نیازهای عاطفی فرزندشان موفق نیستند. فیلم از این رابطه برای نشان‌دادن فاصله میان نگرانی والدین و انتظارات فرزندان استفاده می‌کند.

وظیفه دیگر کیت این است که پول کافی برای نگهداری از تک‌شاخ به دست آورد. درست در همین نقطه، واقعیت با تمام وزن خود وارد رؤیای او می‌شود. داشتن موجودی جادویی نیز مستلزم درآمد، فضا، غذا و مسئولیت‌پذیری است؛ همان مسائلی که کیت ترجیح می‌دهد در زندگی عادی نادیده بگیرد.

فیلمی درباره کنارگذاشتن تخیل نیست

«Unicorn Store» خیال‌پردازی را نشانه اختلال روانی معرفی نمی‌کند و کیت نیز شخصیتی بیمار تصویر نمی‌شود. مسئله اصلی این است که او برای فرار از شکست‌ها و اضطراب‌های زندگی به رؤیاهایش پناه برده و اجازه داده تخیل، جای عمل‌کردن در دنیای واقعی را بگیرد.

فیلم در عین دفاع از رویاها، یادآوری می‌کند که جادوی کودکی باید با واقعیت‌های بزرگسالی سازگار شود. خیال زندگی در قصری ساخته‌شده از آب‌نبات می‌تواند برای یک کودک هیجان‌انگیز باشد؛ اما یک بزرگسال احتمالاً خیلی زود به هزینه نگهداری، خطر خراب‌شدن دیوارها و البته عواقب خوردن همیشگی شیرینی فکر می‌کند.

پیام فیلم این نیست که باید قلعه آب‌نباتی را برای همیشه فراموش کرد، بلکه می‌گوید شاید بتوان رنگ و شیرینی آن را به خانه‌ای واقعی آورد. کیت نیز به‌تدریج درمی‌یابد که رؤیای نگهداری از یک حیوان افسانه‌ای، جای مسئولیت‌پذیری، ایجاد روابط سالم و پذیرفتن محدودیت‌های زندگی را نمی‌گیرد.

از این منظر، تک‌شاخ را می‌توان نمادی از آرزوهای آرمانی و دست‌نیافتنی دانست؛ رویاهایی که شاید هرگز دقیقاً به همان شکل محقق نشوند، اما مسیر دنبال‌کردنشان می‌تواند انسان را تغییر دهد.

نقطه مقابل فانتزی ابرقهرمانی «Captain Marvel»

عرضه «Unicorn Store» در نتفلیکس اندکی پس از حضور لارسون در فیلم پرفروش «Captain Marvel» اتفاق افتاد. کنار هم قرار دادن این دو اثر، تضادی جالب ایجاد می‌کند. «Captain Marvel» مخاطب را به درون یک فانتزی پرقدرت و نظامی می‌برد؛ جهانی که در آن قهرمان با توانایی‌های خارق‌العاده بر موانع غلبه می‌کند. در مقابل، «Unicorn Store» درباره فردی است که باید از خیال قدرت و نجات جادویی فاصله بگیرد و زندگی معمولی را بپذیرد.

با وجود این تفاوت، فیلم نخست لارسون جادو را کاملاً رد نمی‌کند. نگاه آن بیشتر بر یافتن شگفتی در دل زندگی واقعی استوار است؛ در دوستی تازه، آشتی با خانواده، ساختن چیزی با دست‌های خود و بازیابی اعتمادبه‌نفس پس از شکست.

لارسون پس از «Unicorn Store» فیلم بلند دیگری را کارگردانی نکرد. او چند بار دیگر در نقش کاپیتان مارول ظاهر شد که آخرین حضور سینمایی‌اش در این نقش به «The Marvels» محصول ۲۰۲۳ بازمی‌گردد؛ فیلمی که در گیشه عملکرد ناامیدکننده‌ای داشت. او همچنین صداپیشگی پرنسس روزالینا را در «The Super Mario Galaxy Movie» بر عهده گرفته و قرار است در سریال درام «Cry Wolf» از شبکه اف‌ایکس، هم بازیگر و هم تهیه‌کننده اجرایی باشد.

واکنش منتقدان به «Unicorn Store»

«Unicorn Store» با واکنش‌های متوسط و دوگانه منتقدان مواجه شد و امتیاز تأیید ۶۶ درصدی را در راتن تومیتوز به دست آورد. گروهی از منتقدان فضای لطیف، رنگ‌آمیزی چشم‌نواز و صداقت عاطفی فیلم را دوست داشتند؛ اما برخی دیگر اعتقاد داشتند اثر برای طرح موضوع بلوغ، مسئولیت‌پذیری و مقاومت نسل جوان در برابر بزرگسالی، بیش از حد سبک و احساساتی باقی می‌ماند.

تامریس لافلی در نقد خود برای راجر ایبرت، تنها یک‌ونیم ستاره به فیلم داد و نوشت: «فیلم لارسون بیش از اندازه عجیب‌وغریب است، بی‌آنکه حرف چندانی درباره مقاومت نسل هزاره در برابر بلوغ و مسئولیت‌های بزرگسالی داشته باشد؛ گویی اجزای خلاقانه آن از نظر سبکی با یکدیگر اختلافی گیج‌کننده دارند.»

این انتقاد تا حدی به یکی از ضعف‌های اصلی فیلم اشاره می‌کند. «Unicorn Store» ایده‌هایی قابل‌تأمل دارد، اما همیشه نمی‌تواند آن‌ها را با عمق کافی پرورش دهد. طراحی پرزرق‌وبرق فروشگاه، لحن کودکانه و اجرای نمایشی ساموئل ال. جکسون گاهی بر ظرافت درام غلبه می‌کنند. برخی موقعیت‌ها نیز به‌جای حرکت طبیعی داستان، مستقیماً در خدمت انتقال پیام قرار می‌گیرند.

در سوی مقابل، شیرینی فیلم برای تعدادی از منتقدان و مخاطبان جذاب بوده است. رابطه آرام کیت و ویرجیل، بازی صمیمانه مامودو آتی و تلاش لارسون برای حفظ امید در دل شکست، به اثر هویتی دوست‌داشتنی می‌بخشند. فیلم قرار نیست درامی سنگین و تلخ درباره بحران بزرگسالی باشد؛ بیشتر شبیه یادداشتی رنگارنگ برای کسانی است که میان رویاهای گذشته و واقعیت امروز گرفتار شده‌اند.

«Unicorn Store» نخستین تجربه‌ای بی‌نقص در کارگردانی نیست و گاهی آن‌قدر به لطافت و احساسات تکیه می‌کند که خطر کم‌اهمیت جلوه‌کردن مضمون‌هایش را به جان می‌خرد. بااین‌حال، صداقت آن را نمی‌توان نادیده گرفت. فیلم از مخاطب نمی‌خواهد تک‌شاخ درونش را رها کند؛ فقط پیشنهاد می‌دهد پیش از آوردنش به خانه، برایش اصطبل بسازد، هزینه‌هایش را حساب کند و شاید چند گفت‌وگوی عقب‌افتاده با خانواده داشته باشد. این همان نقطه‌ای است که خیال کودکانه و بلوغ واقعی می‌توانند، هرچند دشوار، کنار یکدیگر زندگی کنند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا