برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت پنجم «War»؛ رسوایی کارلا و سرنخی که خیانت جانی را لو می‌دهد

کارلا دووال بازیگر است، اما در قسمت پنجم «War» دشوارترین نقشش را بیرون از صحنه بازی می‌کند: زنی که باید درباره فروپاشی ازدواجش صادق باشد، بی‌آنکه کسی را با خشم و اندوهش معذب کند. «Every Little Thing She Does» جنگ طلاق را از دفتر وکلا به برنامه تلویزیونی، پادکست و عکس‌های پاپاراتزی می‌کشاند؛ جایی که حقیقت اهمیت دارد، اما فقط تا وقتی بتوان آن را به روایتی مناسب برای افکار عمومی تبدیل کرد. در این میان، سینا میلر آشفتگی کارلا را به نقطه قوت قسمت تبدیل می‌کند و جانی، درست وقتی به او نزدیک‌تر می‌شود، نشانه‌ای از خیانتش باقی می‌گذارد. جزئیات داستان در ادامه فاش می‌شود.

حضور کارلا در برنامه گفت‌وگومحور با این اطمینان آغاز می‌شود که ازدواجش موضوع بحث نخواهد بود. بااین‌حال، وقتی عکس‌های مراسم افتتاحیه نمایش داده می‌شوند و مجری با لحنی گرم از مورگان حرف می‌زند، حفظ لبخند حرفه‌ای برای او دشوار می‌شود. تماشاگران تصویر زوجی خوشحال را می‌بینند، اما نمی‌دانند مورگان پیش از ایستادن مقابل دوربین‌ها، مدارک طلاق را به دست همسرش رسانده بود. برای کارلا، آن عکس‌ها یادگاری یک شب باشکوه نیستند؛ ثبت تحقیر شدنش هستند.

میلر فاصله میان لبخند و انفجار را خوب بازی می‌کند. کارلا مدتی می‌کوشد همراه برنامه بماند، اما سرانجام مورگان را دروغگو می‌خواند و در واکنش به هو کردن تماشاگران، از آن‌ها می‌خواهد ساکت شوند. خشمش قابل‌فهم است، ولی شیوه بیان آن به مخالفانش فرصت می‌دهد اصل ماجرا را کنار بگذارند و رفتارش را موضوع بحث کنند. قسمت اجازه می‌دهد او هم قربانی بی‌رحمی باشد و هم تصمیمی بگیرد که به پرونده خودش آسیب می‌زند.

جالب اینکه اجرای این صحنه برای میلر هم آسان نبوده است. او درباره آن گفته: «واقعا با آن صحنه مشکل داشتم، چون نمی‌توانستم تصور کنم چنین اتفاقی بیفتد. می‌فهمم که برای تلویزیون صحنه جذابی می‌شود و شاید واقعا موقعیت‌هایی باشد که آدم این‌طور از کوره در برود، اما به‌هرحال فیلم‌برداری‌اش برایم لذت‌بخش نبود.» حضور تماشاگران نیز فشار را بیشتر کرده بود: «فکر می‌کنم خیلی معذب بودم؛ بعد هم تماشاگرانی داشتیم که هو می‌کردند و حس خوبی نداشت.»

این ناراحتی با مضمون صحنه هم‌خوان است. کارلا باید در برابر جمعی که انتظار سرگرمی دارند، درد شخصی‌اش را مدیریت کند. میلر همین تناقض را چنین توضیح می‌دهد: «بخشی از کار ما این است که با وجود هر احساسی که داریم، ظاهرمان را محکم و آرام نگه داریم.»

صبح بعد، پیامدهای مصاحبه همه‌جا دیده می‌شود. خبرنگاران بیرون خانه‌ها منتظرند، حملات آنلاین شدت گرفته و هر دو تیم حقوقی فیلم برنامه را دیده‌اند. کارلا نیز با تماشای دوباره خودش، به جمع کسانی اضافه می‌شود که از رفتارش ناراضی‌اند. واکنش بلا، که او را به بازی کردن متهم می‌کند، لایه تلخ دیگری دارد: انگار بازیگر بودن کارلا، هر احساس واقعی او را هم مشکوک می‌کند.

سرینا و نیکلاس تصمیم می‌گیرند کمک تیم روابط عمومی به مدیریت گریس را جدی بگیرند، اما شرکت حقوقی «تیلور و برن» هم‌زمان زیر فشار مالی و کاری است. دسته‌گلی با کارتی حاوی پیام «در آرامش بخواب» می‌رسد؛ هدیه‌ای که ظاهرا از طرف رقبای آن‌ها در شرکت حقوقی «کاتکارت» است. شوخی برای فرستنده آسان است، اما دریافت‌کنندگانش واقعا باید نگران بقای شرکت باشند.

ارسال جعبه‌های اسناد بی‌فایده و عقب انداختن تحویل مدارک درست، ادامه همین فرسایش حساب‌شده است. «کاتکارت» فقط نمی‌خواهد در استدلال حقوقی برنده شود؛ می‌خواهد وقت و پول طرف مقابل را هم مصرف کند. قسمت از این راه نشان می‌دهد اصرار بر مبارزه، به‌خودی‌خود منابع لازم برای ادامه آن را فراهم نمی‌کند.

فرصت ترمیم چهره عمومی کارلا از یک پادکست می‌آید. پس از آنکه زنی مشهور از او دفاع می‌کند، گریس پیشنهاد می‌دهد کارلا در همان فضا داستانش را تعریف کند. او توضیح می‌دهد مدارک طلاق را در شب افتتاحیه دریافت کرده بود و به این ترتیب، معنای عکس‌های آن مراسم تغییر می‌کند. اعترافش به اینکه مورگان را دوست داشت تا زمانی که او دیگر دوستش نداشت، از تاثیرگذارترین لحظه‌های قسمت است؛ میلر اجازه می‌دهد رنج بدون تاکید اضافی از دل جمله بیرون بیاید.

بااین‌حال، تغییر جهت افکار عمومی کمی بیش از حد آسان اتفاق می‌افتد. یک حضور همدلانه، خسارت مصاحبه قبلی را تا حد زیادی جبران می‌کند و داستان می‌توانست مقاومت بیشتری در برابر توضیح کارلا نشان دهد. قوت این بخش در صداقت عاطفی اجرای اوست، نه در سرعت نتیجه گرفتن کارزار رسانه‌ای.

مورگان هم برای بازسازی تصویر خودش به سراغ گابریل، پسر همسرش، می‌رود. شام آن‌ها در ابتدا فرصتی واقعی برای روشن کردن رابطه‌شان به نظر می‌رسد. گابریل حق دارد بداند پایان ازدواج مادرش به معنای ناپدید شدن مورگان از زندگی او نیست. اما حضور عکاس پس از شام و انتشار تصویر آغوش آن‌ها، این اطمینان را به سوءظن تبدیل می‌کند. گابریل احساس می‌کند برای تبلیغات مورد استفاده قرار گرفته است.

همچنین بخوانید...
نقد مستند God of War: Raising Kratos | تغییر امکان‌پذیر است

دومینیک وست تناقض مورگان را خوب نگه می‌دارد: مردی که می‌تواند با کارلا رفتاری آزاردهنده داشته باشد، اما از بهره‌برداری وکلایش از رابطه با گابریل خشمگین شود. اعتراض او به تیم حقوقی نشان می‌دهد دست‌کم این پیوند را نمی‌خواسته به ابزار حمله تبدیل کند. بااین‌حال، آسیب وارد شده است؛ به‌خصوص وقتی مطالب منتشرشده، عکس را نشانه حمایت گابریل از مورگان و غیبت کارلا در مقام مادر جلوه می‌دهند.

وست درباره کار با آران مورفی، بازیگر گابریل، گفته: «آران بازیگر خیلی خوبی است و آدم خیلی خوبی هم هست؛ اهل ادا و اطوار نیست. خیلی بی‌حاشیه است، خوب گوش می‌دهد و در کارش انعطاف زیادی دارد.» او همچنین توضیح داده: «من دو پسر دارم که کمی از او کوچک‌ترند، برای همین کنار پسرهایی مثل او احساس راحتی می‌کنم. در واقع، آن‌ها او را می‌شناسند و حالا دوستان خوبی شده‌اند.» این راحتی در رابطه دو بازیگر، به صمیمیت اولیه صحنه کمک می‌کند و خراب شدن آن را تلخ‌تر می‌سازد.

جانی در همین فاصله، حمایت را با قابل‌اعتماد بودن اشتباه می‌گیرد؛ یا دست‌کم می‌خواهد کارلا این دو را یکی بداند. برایش پیام می‌فرستد و می‌گوید اگر چیزی لازم داشت، با او تماس بگیرد، درحالی‌که مخفیانه اطلاعات تیم حقوقی او را به شیل در «کاتکارت» می‌رساند. شبانه به دفتر می‌رود و اسناد جلسه مربوط به دارایی‌های مشترک را برمی‌دارد. نزدیکی عاطفی و سپس رابطه جنسی با کارلا، این خیانت را سنگین‌تر می‌کند، چون او هنوز نمی‌داند مردی که به او پناه برده، به طرف مقابل کمک می‌کند.

ممکن است جانی واقعا به کارلا علاقه داشته باشد، اما این احتمال رفتارش را توجیه نمی‌کند. کارلا بدون دانستن حقیقت نمی‌تواند درباره او انتخابی آگاهانه داشته باشد. بلا هم با اعتماد به توضیح‌های ناقص جانی، قربانی دیگر این پنهان‌کاری است؛ هرچند شخصیتش فعلا بیش از حد در خدمت آشکار کردن ضعف‌های او قرار گرفته و به فضای مستقل بیشتری نیاز دارد.

کارلا صبح بعد، رابطه‌شان را اشتباه می‌خواند و فشار تازه مطالب مربوط به گابریل او را تا مرز کنار گذاشتن دعوای دادگاه می‌برد. هنگام صحبت با سرینا و نیکلاس درباره روزهای عاشقانه ازدواجش، جزئیاتی را به یاد می‌آورد که مسیر پرونده را تغییر می‌دهد: نام شرکت «زفیر» را او، هنگام خواندن شعری برای مورگان، پیشنهاد کرده بود.

این خاطره می‌تواند به وکلا کمک کند استدلال کنند شرکت از زندگی مشترک آن‌ها جدا نبوده است. البته نام‌گذاری یک شرکت به‌تنهایی سهم مالی یا مالکیت را ثابت نمی‌کند، اما روایت مورگان از کسب‌وکاری کاملا متعلق به خودش را پیچیده‌تر می‌سازد. تلخی ماجرا هم همین‌جاست: نشانه‌ای از صمیمیت گذشته، اکنون باید به مدرکی برای مطالبه حق تبدیل شود. کارلا با شنیدن اهمیت احتمالی این جزئیات، اجازه می‌دهد مبارزه ادامه پیدا کند.

پایان قسمت، سرنخ کوچک و خوش‌ساختی برای خیانت جانی کنار می‌گذارد. فراری تستاروسایی که در فهرست دارایی‌ها آمده بود، متعلق به کارلا نیست و مورگان حتی رانندگی نمی‌کند. مالی آن را از فهرست حذف کرده بود، اما همان اطلاعات اشتباه در مدارک طرف مقابل ظاهر می‌شود. سعید و مالی متوجه می‌شوند چیزی درست نیست: اطلاعاتی که نباید به آن سوی پرونده می‌رسید، از جایی عبور کرده است.

این اشتباه هنوز خیانت جانی را ثابت نمی‌کند، اما برای نخستین بار راهی ملموس به سوی کشف آن باز می‌کند. او خطر را می‌فهمد، درحالی‌که کارلا همچنان بی‌خبر به او لبخند می‌زند. هم‌زمان، مورگان پیشنهاد خرید «زفیر» با دو برابر قیمت بازار را رد می‌کند تا روشن شود این شرکت برایش فقط یک دارایی قابل‌فروش نیست.

«Every Little Thing She Does» در جایی بهترین عملکرد را دارد که بردهای رسانه‌ای را کنار هزینه انسانی‌شان می‌گذارد. کارلا همدلی به دست می‌آورد، اما تحقیرش پاک نمی‌شود؛ مورگان عکس مناسبی برای انتشار دارد، اما اعتماد گابریل را از دست می‌دهد؛ جانی به کارلا نزدیک‌تر می‌شود، اما به افشای خودش هم نزدیک‌تر شده است. در این جنگ، مفید بودن برای دیگران لزوما نشانه وفاداری نیست؛ و یک خودروی خیالی شاید سرانجام این تفاوت را برای کارلا روشن کند.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا