نقد و بررسی فیلم «۱۵/۱۸: جایی برای التیام» (۱۵/۱۸: A Place to Heal)؛ پناهگاهی شکننده میان جنون، زیستن و امید

سدریک کان، نویسنده و کارگردان سرشناس فرانسوی که در سالهای اخیر با درام دادگاهی و نفسگیر پرونده گلدمن و پیش از آن با آثاری چون دعا و نورهای قرمز توانمندیاش را در واکاوی موقعیتهای بحرانی و پیچیده روانی نشان داده بود، در جدیدترین تجربه سینمایی خود به سراغ فضایی غریب، ملتهب و در عین حال عمیقاً انسانی رفته است. فیلم ۱۵/۱۸: A Place to Heal که در بخش مسابقه اصلی جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد، تماشاگر را به دل بخش روانپزشکی یک بیمارستان دولتی در فرانسه میبرد؛ جایی که به نوجوانان آسیبدیده و بحرانزده گروه سنی پانزده تا هجده سال اختصاص دارد. گرچه عنوان انگلیسی اثر لحنی تا حدی احساسی و ترحمبرانگیز را تداعی میکند، اما عنوان اصلی فرانسوی یعنی ۱۵/۱۸ با رویکردی مستندگونه، گزارشی و بیواسطه به تماشای این برزخ مینشیند. اثر جدید کان یادآور شاهکار تحسینشده لوران کانته یعنی کلاس درس یا حتی سینمای واقعگرایانه و موشکافانه برادران داردن است؛ روایتی که تلاش میکند بدون رمانتیزهکردن رنج و بدون افتادن در دام قضاوتهای شعاری، بحرانهای روحی نسل جوان را به تصویر بکشد.
افتتاحیه «۱۵/۱۸: جایی برای التیام» با توفانی از خشم و اضطراب آغاز میشود. مالو خبیزی، بازیگر بااستعدادی که پیشتر در الماس وحشی تحسینها را برانگیخته بود، در نقش دختری هفدهساله به نام لوسیا با رفتاری سرکش و پرخاشگرانه وارد بخش میشود؛ نوجوانی که سابقه اقدام به خودکشی، اعتیاد و فرار به بلژیک را دارد و ضبط گوشی و وسایل شخصیاش جرقهای برای آشوب به راه میاندازد. در این بخش دوازده نوجوان با طیف گستردهای از اختلالات روانی از جمله اختلال در خوردن، ترومای خانوادگی، اسکیزوفرنی و تمایلات خودویرانگرانه بستری هستند. در میان این جمع آشفته، لوسیا پیوندی عمیق با دوستی شکننده و کمحرف به نام الویز با بازی تأثیرگذار زوئی مونپارت دارد؛ دختری که رنجی درونی و میل عمیقی به مرگ را با سکوتی هولناک در خود نگه داشته است. کادر درمانی با سرپرستی روانپزشک ارشد، اتین، که خود سدریک کان نقشش را ایفا میکند، همراه با پرستار باسابقه کارول با هنرنمایی سوفی گیلمن و انترن جوانی به نام ژول با بازی آنتوان دو فوکو اداره میشود. ژول به عنوان نماینده تماشاگر در این محیط غریب و پرتنش، خیلی زود با چالشها و برخوردهای تند فیزیکی بیماران روبهرو میگردد.
ساختار فیلمنامه در نیمه نخست ۱۵/۱۸: A Place to Heal که با همکاری کاهینا لو کرک و بر پایه ماهها مشاهده میدانی در مراکز درمانی واقعی نگاشته شده، از خردهپیرنگها و موقعیتهای روزمره متوالی شکل گرفته است؛ از مشاجرههای پرحرارت بر سر موسیقی هنگام صرف غذا که به جنگ غذا کشیده میشود تا جلسات درمانی فردی بسیار تکاندهنده. در یکی از این صحنهها، پائولا با بازی جنیفر دکر به عنوان روانپزشکی جوانتر، با ملایمت تلاش میکند به دختربچهای آسیبدیده به نام یاسمین با بازی اهلم صحراوی بفهماند که آزارهای خانوادگی به معنای محافظت از او نبوده است. همچنین حضور شخصیت ماروین با بازی داوود گری که از توهم رنج میبرد و شارلین با بازی پاشنس مونشنباخ، گسترهای دقیق از تنهایی و تروماهای نوجوانان را ترسیم میکند. این تعادل ظریف با ورود نوجوانی جدید و سرکش به نام انزو با درخشش کنجی پیران به هم میریزد؛ پسری که برای فرار از زندان به بخش آمده و ایجاد یک مثلث عاطفی میان او، لوسیا و الویز، ریتم آرام آسایشگاه را به سمتی ملودراماتیک و ماجراجویانه سوق میدهد.
دوربین پاتریک ژیرینگلی در «۱۵/۱۸: جایی برای التیام» با حرکات سریع، قابهای بسته و استفاده همزمان از چند دوربین، حسی کاملاً مستندگونه و بدون فاصله میآفریند که مخاطب را در انقباض نفسگیر این بخش محبوس نگه میدارد؛ فضایی بسته که پنجرههایش تنها روزنهای برای رویاپردازی هستند. انتخاب جسورانه موسیقی و قطعات تشییع جنازه پرسل که یادآور استفاده ماندگار استنلی کوبریک در پرتقال کوکی است، لایهای از جدیت غریب به کشمکشهای این نوجوانان میافزاید. هرچند که در پرده پایانی، فیلم با خروج غافلگیرکننده الویز و انزو از بیمارستان و رفتن به سوی داستانی رمانتیزه و تعقیبوگریز، لحن مستندوار پیشین را رها میکند، اما همین گسست به شکلی نمادین نشان میدهد که حتی آسیبدیدهترین انسانها نیز حق دارند رویای آزادی و زیستن در دنیای بیرون را جستجو کنند.
فیلم ۱۵/۱۸: A Place to Heal اثری پر از شفقت، همدلی و در عین حال شجاعانه است که در کنار نمایش کمبود امکانات و فشارهای روانی کادر درمانی، انسانیت و پیوندهای عمیق عاطفی میان بیماران و مراقبان را گرامی میدارد. سدریک کان موفق شده با ترکیب بازیگران حرفهای و نابازیگران جوان، فضایی زنده و عاری از ریاکاری بسازد؛ اثری که نشان میدهد مرز میان التیام روحی و سقوط تا چه اندازه باریک است و برای درمان زخمهای عمیق روانی، بیش از دیوارهای بیمارستان به درک متقابل و پذیرش واقعی نیاز داریم.





