دستور پخت‌ها و دستور انواع نوشیدنی و دمنوش رو از دست ندید

ادامه ...
نقد و بررسینقد و بررسی فیلم

«رز نوادا»؛ سفر دریایی به دل زمان و هزارتوی هویت در اثر مارک جنکین

«رز نوادا» (Rose of Nevada) تازه‌ترین اثر مارک جنکین، فیلمساز بلندپرواز اهل کورنوال، انگلستان، ترکیبی هوشمندانه از دغدغه‌های سابق او و تجربه‌ای تازه در قلمرو داستان‌گویی است. پس از موفقیت هنری «طعمه» (Bait) با مضمون اعیان نشین شدن و «جزیره سنگ» (Enys Men) با حال‌وهوای فولکلور ترسناک، این‌بار جنکین پا به قلمرویی می‌گذارد که هم از لحاظ روایی صریح‌تر است و هم به ژانر نزدیک‌تر، اما همچنان ردپای سبک بصری و صوتی خاصش را حفظ می‌کند: تصاویری دستی و خراش‌خورده، صدایی لایه‌مند، و فضایی که مرز میان واقعیت، خاطره و خیال را محو می‌سازد.

او این بار با بازیگران شناخته‌شده‌تری مانند جورج مک‌کای و کالوم ترنر کار کرده، و نتیجه، فیلمی است که هم برای علاقه‌مندان سینمای هنری جنکین آشناست و هم به دلیل داشتن ساختاری تعلیق‌آمیز، می‌تواند مخاطب گسترده‌تری را جذب کند.

فیلم با نماهایی شاعرانه و وهم‌آلود آغاز می‌شود: زنجیرهای زنگ‌زده، چوب پوسیده، تورهای پاره و خزه‌ها و صدف‌هایی که بقایای یک دوران پرافتخار صیادی در کورنوال را به یاد می‌آورند. این‌ها مقدمه‌ای هستند بر بازگشت مرموز قایق ماهیگیری «رز نوادا» که سی سال پیش به دریا زده و هرگز برنگشته بود.

یک تاجر محلی، به شکل غیرقابل توضیحی، تصمیم می‌گیرد قایق را دوباره به آب بیندازد. ناخدایی سالخورده (با بازی فرانسیس مگی) دو ملوان جوان را برای خدمه انتخاب می‌کند: نیک (جورج مک‌کای)، پدر جوانی که در خانه‌ای فرسوده تلاش می‌کند شکم خانواده‌اش را با کمک بانک غذا سیر کند؛ و لیام (کالوم ترنر)، مردی سرکش و بی‌ثبات که به‌تازگی به این شهر آمده است.

سفر نخست موفقیت‌آمیز است، اما هنگام بازگشت، اتفاقی عجیب رخ می‌دهد: شهر تغییر کرده و نشانه‌ها حاکی از آن است که سال ۱۹۹۳ است، سه سال پیش از تولد نیک. خانواده‌های سالخورده، دوباره جوان شده‌اند و روابط گذشته جای حال را گرفته است. نیک، وحشت‌زده از این تغییر، با خانواده ریچاردز مواجه می‌شود که مصرانه می‌گویند او پسر مرده‌شان است. در مقابل، لیام با بی‌خیالی در نقش پدر کودکی که به او نسبت داده شده، فرو می‌رود.

«رز نوادا» فراتر از یک داستان ماجراجویانه دریایی، سفری در دل مفاهیم هویت، رویدادهای بازنویسی‌شده و معنای تعلق داشتن به یک جامعه است. جنکین در این فیلم، مفهوم «شهر ارواح» را – که اغلب در توصیف مناطق صنعتی متروکه به کار می‌رود – به معنایی تازه ترجمه می‌کند: مکانی که گذشته و حال در آن بی‌وقفه همدیگر را می‌بلعند.

اشاره هوشمندانه به فیلم «منطقه مرده» (The Dead Zone) دیوید کراننبرگ، تضاد جالبی ایجاد می‌کند: اگر آن فیلم درباره انعطاف آینده بود، این‌جا با جهانی روبه‌رو هستیم که آینده‌ای ندارد و تنها به بازسازی و بازنویسی بی‌پایان گذشته مشغول است.

جورج مک‌کای در نقش نیک، بار احساسی فیلم را به دوش می‌کشد. نگاه‌های خسته و ترس‌خورده او از همان آغاز، نشانه زندگی دشوار و اضطراب زیرپوستی شخصیت است. واکنش او به ورود ناگهانی به گذشته، واقعی و دردناک است و میلش به بازگشت به خانواده، به فیلم بُعد انسانی عمیقی می‌دهد.

کالوم ترنر در نقش لیام، تضادی جالب ایجاد می‌کند: بی‌اعتنا، سیال و تا حدی مرموز، که هرچه داستان به جلو می‌رود، نقشش پیچیده‌تر می‌شود. مری وودواین در نقش خانم ریچاردز با حضور فیزیکی و گفتار پیشگویانه، به حس ماورایی و تهدیدآمیز فیلم می‌افزاید. روزالیند الیزار نیز به‌عنوان تینا، حضوری دوپهلو دارد که تماشاگر را میان شک و اعتماد معلق می‌گذارد.

جنکین، که نویسندگی، فیلمبرداری، تدوین و طراحی صدا را خود بر عهده داشته، همچنان به تصاویر پرجرم بافت و حس فیلم‌های ۱۶ میلی‌متری وفادار است. نماهای بسته از قایق، ابزارها و جزئیات صید، گاهی بیش از حد طولانی می‌شوند و ریتم را کند می‌کنند، اما به ایجاد فضایی حسی و لمسی کمک می‌نمایند.

طراحی صدای فیلم، از ضرب‌آهنگ‌های کوبنده تا موسیقی کش‌دار و آویزان در هوا، حس تهدید و ناآرامی را تقویت می‌کند. این جزئیات شنیداری، درست مانند چهره و جمله‌های خانم ریچاردز، به زیرپوستی‌ترین شکل ممکن ما را از حضور چیزی فراتر از منطق مطلع می‌سازند.

خط روایی فیلم، با حلقه‌زدن‌های مکرر میان گذشته و حال، تماشاگر را به حس سرگردانی قهرمان اصلی نزدیک می‌کند. این ساختار، یادآور فیلم‌هایی مانند «مستأجر» پولانسکی است؛ جهانی که هیچ اتفاقی قطعیت ندارد و هر نشانه‌ای می‌تواند فریب باشد.

جنکین در بیان مفاهیم «فداکاری شخصی»، «قدرت اجتماع» و «معنای عضویت در جامعه»، گهگاه به ابهام بیش از حد میل می‌کند و برداشت مستقیم را دشوار می‌سازد، اما همین ابهام بستر گفت‌وگو و تفسیر را گسترده‌تر می‌کند.

نقاط قوت

  • بازی عمیق و احساسی جورج مک‌کای
  • تلفیق فضای وهم‌آلود با عناصر تعلیقی و سفر در زمان
  • سبک بصری منحصربه‌فرد و طراحی صدای قدرتمند
  • حفظ تعادل میان سینمای هنری و داستان‌گویی ژانری

نقاط ضعف

  • زیاده‌روی در نماهای تکراری از جزئیات صید و ابزارها که ریتم را کند می‌کند
  • ابهام گاه بیش از حد در انتقال پیام‌های اجتماعی
  • شخصیت‌پردازی نسبتا محدود برای برخی کاراکترهای فرعی

نهایتا؛ «رز نوادا» اثری است که با ترکیب فضای آشنای آثار پیشین مارک جنکین با روایتی تعلیق‌آمیز و نزدیک به ژانر وحشت، تجربه‌ای دلنشین برای دوستداران سینمای هنری و آثار اسرارآمیز خلق می‌کند. فیلم سفری‌ست به دل حافظه جمعی و فردی، به جایی که گذشته همچون دریایی بی‌انتها، حال را می‌بلعد و آینده جایی برای پناه ندارد.

این اثر، با وجود برخی کندی‌ها و افراط‌های سبکی، به‌واسطه فضای هانتینگ، اجراهای قدرتمند و مهارت جنکین در ساخت دنیایی سرشار از جزئیات بصری و صوتی، یکی از آثار شاخص بخش «افق‌ها»ی جشنواره ونیز امسال محسوب می‌شود.

جمع بندی

امتیاز - ۷٫۵

۷٫۵

خوب

«رز نوادا» دریچه‌ای وهم‌آلود به زمان، هویت و حافظه است؛ سفری با قایقی که میان مرز واقعیت و خیال، گذشته و حال، بی‌وقفه در رفت‌وآمد است.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا