قسمت چهارم فصل چهارم «Tulsa King»؛ کمین مرگبار برای دوایت و راز مدفون در مزرعه

دوایت منفردی هر بار که فکر میکند جای پایش در تالسا محکم شده، با بحرانی روبهرو میشود که او را به قواعد قدیمی بقا برمیگرداند. قسمت چهارم فصل چهارم «Tulsa King» با عنوان «Square One» همین الگو را دنبال میکند: کسبوکارها از نفس افتادهاند، طلبکار نیویورکی پولش را میخواهد و دولت ایالتی برای تصاحب زمین دوایت نقشه میکشد. گروه با چند کلاهبرداری خلاقانه موقتا اوضاع را جمعوجور میکند، اما گلولههایی که در پایان قسمت شلیک میشوند، یادآوری میکنند پول تنها مشکل آنها نیست. ادامه مطلب، داستان و پایان این قسمت را فاش میکند.
نابودی ویسکیهای مونتاگ به ارزش ۱۵۰ میلیون دلار، فقط شکست یک معامله نیست؛ جریان درآمد گروه را قطع کرده است. کارخانه تقطیر تعطیل شده و بودی هم مجوز فعالیتش را از دست داده است. درست در همین وضعیت، کوایت ری سهم خود را مطالبه میکند و وینس آنتوناچی، نماینده او در تالسا، میان فشار رئیسش و رابطهای که با افراد دوایت ساخته، گرفتار میشود. عنوان قسمت بهخوبی با این شرایط جور درمیآید: دوایت دوباره باید از نقطهای شروع کند که اعتبار و جاهطلبی، بدون پول نقد چندان به کارش نمیآیند.
راهحلهای گروه، بخش سرزندهتر قسمت را میسازند. بودی تولید شراب تقلبی لئوناردو تیمپونه را گسترش میدهد و آنها موفق میشوند یک حراجگذار را به پذیرش محمولهای با ارزش نزدیک به یک میلیون دلار متقاعد کنند. این ماجرا ادامه همان روحیهای است که از ابتدا کسبوکارهای دوایت را شکل داده: پیدا کردن فرصتی سودآور و بیاعتنایی به قانونی بودن مسیر رسیدن به آن. بااینحال، پذیرش شرابها را نباید با قطعی شدن تمام درآمد معامله یکی گرفت؛ سریال بیش از جزئیات مالی، به بازگشت تحرک در گروه توجه دارد.
نقشه میچ کلر و اسپنسر در پیست اسبدوانی، نمایشیتر و بازیگوشانهتر است. میچ اسبی پیدا میکند که به اسب مسابقهاش شباهت دارد و با کمک اسپنسر، کمی رنگ و یک کارمند فاسد پیست، جابهجایی را عملی میکند. هدف، استفاده از ضریب بالای شرطبندی و پنهان کردن توان واقعی اسبی است که قرار است مسابقه بدهد. جوآن، خواهر دوایت، ۵۰ هزار دلار شرط میبندد و برد حاصل، ۶۰۰ هزار دلار نصیب گروه میکند. این همان بخش از «Tulsa King» است که تماشاگر را به لذت بردن از جسارت شخصیتها دعوت میکند، حتی اگر لازم باشد بخشی از تردیدهایش درباره امکانپذیری نقشه را کنار بگذارد.

تایسون میچل هم مسیر متفاوتی را امتحان میکند. او رویای رپر شدن دارد و پس از آنکه بودی نخستین تلاشش را بیش از حد ستیزهجویانه میداند، سراغ آهنگی تازه میرود که در کلوب با استقبال روبهرو میشود. برخلاف شراب تقلبی و مسابقه دستکاریشده، موسیقی هنوز درآمدی برای گروه نساخته است، اما برای تایسون معنای شخصی مهمتری دارد: احتمال داشتن آیندهای بیرون از تجارت مواد مخدر. میان این همه نقشه برای پول درآوردن، آرزوی او یکی از معدود فرصتهایی است که لزوما به ارتکاب جرم وابسته نیست.
دوایت و بیل بویلاکوآ نیز دوباره با یکدیگر کنار آمدهاند و درباره راهاندازی سالن بازی در محل کارخانه تقطیر صحبت میکنند؛ جایی برای بازیهای پوکر با مبالغ بالا. این طرح فعلا در مرحله گفتوگو درباره سرمایهگذاری است، اما نشان میدهد دوایت هنوز از فکر توسعه دست نکشیده است. سیلوستر استالونه پیشتر شخصیت او را اینطور توصیف کرده بود: «میتواند یکدفعه گانگستر شود، اما از آن طرف هم میتواند بامزه و دستوپاچلفتی باشد.» قسمت از همین ترکیب استفاده میکند؛ دوایت هم رئیس خطرناک گروه است و هم مرکز جمعی که هر عضو آن ایدهای متفاوت برای نجات اوضاع دارد.
البته سرعت رسیدن این ایدهها به نتیجه، نقطه ضعف روایت هم هست. تولید شراب، آماده شدن آهنگ و اجرای نقشه اسبدوانی چنان سریع پیش میروند که پیچیدگی کارها کمرنگ میشود. ریتم تند باعث میشود قسمت خوشتماشا بماند، اما به بعضی فرصتهای تجاری عمق چندانی نمیدهد. سریال در این بخش بیشتر به جذابیت موفق شدن گروه تکیه میکند تا دشواری واقعی موفقیت؛ انتخابی سرگرمکننده که اگر زیاد تکرار شود، وزن خطرها را کاهش میدهد.

در مقابل، تهدید مزرعه فناریو پیامدهای جدیتری دارد. فرماندار آماندا کلارک پس از آنکه دوایت مراسم خیریهاش را به هم زده، مصممتر شده است حضور او را در ایالت محدود کند. وقتی میفهمد مزرعه مارگارت دوورو اکنون متعلق به دوایت است، به دادستان کل سکراید دستور میدهد از اختیار تملک اجباری استفاده کند. قرار است زمین به مرکز داده هوش مصنوعی برای سرمایهگذار ثروتمند، بردلی ون هیوزن، تبدیل شود.
این تصمیم، تقابل گروه با دولت را از مجوز و درآمد به چیزی حساستر میکشاند: خاک مزرعه رازهایی دارد که نباید زیر دست ماموران و ماشینآلات کشف شوند. دوایت به گودی کارانجی دستور میدهد اجساد دفنشده را پیش از آغاز بررسیهای دولتی جابهجا کند. گودی، وینس را برای کمک میآورد و رابطه دوستانه آنها در دل کاری ناخوشایند، کارکردی تازه پیدا میکند. وینس که قرار بود برای وصول سهم ری فشار بیاورد، حالا در عملیاتی شرکت میکند که به حفظ امنیت گروه دوایت مربوط است.
هنگام انتقال جسد مینگ، دشمن فصل دوم که در محوطه اصطبل مارگارت دفن شده بود، حفاری آنها به کشفی غیرمنتظره میرسد: چیزی شبیه دندان یا بقایای فسیلی. قسمت ماهیت دقیق آن را روشن نمیکند، بنابراین صحبت از کشف قطعی استخوان دایناسور زود است. بااینحال، ظرفیت داستانی این شیء مشخص است. یک یافته مهم دیرینهشناختی ممکن است طرح ساخت مرکز داده را با مانع روبهرو کند، اما بررسی زمین میتواند همان رازهایی را بیرون بکشد که دوایت برای پنهان نگه داشتنشان تلاش میکند. چیزی که احتمال دارد مزرعه را نجات دهد، شاید همزمان صاحبش را گرفتار کند.

تحقیق درباره سقوط هواپیمای حامل مارگارت و فرماندار کال ترشر هم در حاشیه ادامه دارد. مامور موسو خبر میدهد که نیروی دریایی لاشه هواپیما و جعبه سیاه را پیدا کرده است. هنوز نتیجهای درباره علت سقوط ارائه نمیشود. مخالفت ترشر با پروژه مرکز داده، ون هیوزن را به گزینهای قابل بررسی تبدیل میکند، اما داشتن انگیزه و امکانات، اثبات دخالت نیست. فعلا این خط داستانی بیشتر وعده روشن شدن یک حقیقت را میدهد تا خود حقیقت را.
پایان قسمت، خطر را از پشت میزهای اداری به جاده میآورد. دوایت و بیگفوت پس از ترک برد تو باک، با خودرویی دارای چراغهای پلیسی متوقف میشوند. توقف ظاهرا قانونی، کمین است: مهاجمان نقابدار بیرون میآیند و به سمت آنها شلیک میکنند. بیگفوت از ناحیه شانه زخمی میشود و دوایت با پاسخ دادن به تیراندازی، حمله را عقب میراند. او سپس همراهش را برای درمان مخفیانه نزد دامپزشکی مرتبط با مارگارت میبرد.
هویت آمران حمله هنوز معلوم نیست. بدهی پرداختنشده، کوایت ری را در فهرست مظنونان نگه میدارد؛ درگیری بر سر زمین هم برای بررسی نقش دشمنان سیاسی و شرکتی دوایت دلیل میدهد. استفاده از ظاهر پلیسی، حتی احتمال ارتباط با شخصیت کارآگاه با بازی پت مکآفی را مطرح میکند، اما هیچکدام در این قسمت تایید نمیشوند. مهمترین تغییر این است که کسی تصمیم گرفته دوایت را نه ورشکسته، بلکه حذف کند.
«Square One» در ساختن بحرانهای همزمان موفقتر از معرفی یک دشمن محوری روشن است. ابهام فعلی کنجکاوی ایجاد میکند، ولی سریال بهزودی باید به یکی از این تهدیدها چهره و وزن بیشتری بدهد. اعلام تمدید «Tulsa King» برای فصل پنجم و انتقال تولید از آتلانتا به نیویورک نیز بهخودیخود به این معنا نیست که داستان دوایت حتما به شرق برمیگردد. آنچه اکنون اهمیت دارد، همین تالساست: شهری که او در آن پول تازه پیدا کرده، اما دیگر نمیتواند حتی به چراغ پلیس پشت سرش اعتماد کند.





