نقد و بررسی فیلم «Atlas» (اطلس)؛ جنیفر لوپز تنها کسی است که متوجه شیطانی بودن هوش مصنوعی در فیلم علمی-تخیلی بیروح نتفلیکس میشود

یکی از جدیترین محصولات، نتفلیکس یعنی اطلس در ردیف فیلمهای بِلاکباستر پرخرج با بازی ستارگان بزرگ، که عمدتا خستهکننده هستند، به نظر میرسد بیشتر برای این ساخته شده که ستاره فیلم بتواند به رباتهای شیطانی ناسزا بگوید. کاش به اندازهای که به نظر میرسد سرگرمکننده بود.
تصور کنید داستانی میسازید – رمان، فیلم، کمیک استریپ، هر چیزی! – داستانی دربارهی تهدیدی وجودی برای کل بشریت. اگر ایدهی اصلی شما این باشد که «لازم نیست این آدمها را نجات دهیم»، اشکالی ندارد، هنوز هم چیزهای زیادی برای کار کردن وجود دارد (به عنوان مثال: مجموعه فیلمهای «سیارهی میمونها» را ببینید). اما اگر مسیر سنتیتر را در پیش میگیرید، مسیر «باید این آدمها را نجات دهیم»، چند نکته وجود دارد که باید در نظر بگیرید. مهمترین نکته: به ما نشان دهید که چرا باید این آدمها را نجات داد. آدمها را به ما نشان دهید! خوبیها را نشان دهید! ارزشها را نشان دهید! و بعد میتوانیم ماجراجوییمان را داشته باشیم.

خب، البته این کار را انجام دهید اگر میخواهید داستانی بسازید که منطقی باشد و تاثیر احساسی داشته باشد. اگر به این چیزها اهمیت نمیدهید و بیشتر به ساختنِ یک اثر اهمیت میدهید،بحث دیگریست؛ خب، بگذارید بگوییم به نظر میرسد فیلم بیشتر برای این ساخته شده که جنیفر لوپز بتواند سرِ یک ربات شیطانی فریاد بزند: «بلند شو، عوضی!»، اگر چنین است، میتوانید همهی آن چیزها را کنار بگذارید. همچنین میتوانید ساختن یک فیلم خوب را هم کنار بگذارید.
به نظر میرسد جدیدترین محصول نتفلیکس از مجموعه فیلمهای بلاکباستر پرخرج با بازی ستارگان بزرگ، یعنی «اطلس» به کارگردانی برد پیتون، به طور کامل از الگوریتم شیطانی خود نتفلیکس نشأت گرفته است (در واقع فیلمنامهی آن را لئو سرداریان و آرون الی کولایت نوشتهاند). این فیلم شبیه به بازی «مَدلیبز» (Mad Libs) است، اما حتی از آن هم بدتر، چون میفهمیم که افراد واقعی این فیلم را ساختهاند، نه انتخابهای تصادفی در دفتر کار رؤسای استودیو.
در این چرخش روی ایدهی «آره، میتونه یه فیلم باشه»، شاهد مبارزهی جنیفر لوپز با یک هوش مصنوعی فرماندهی شیطانی (و ارتش او) هستیم، البته، قبل از اینکه آنها بتوانند کرهی زمین را نابود کنند. همچنین، به دلایلی نامشخص، لباسهای زرهی جمع و جورتری برای ارتش انسانها وجود دارد، احتمالا به این دلیل که «حاشیهی اقیانوس آرام» هنوز هم جذاب به نظر میرسد.

بخش زیادی از این فیلم آشنا و پرشتاب به نظر میرسد – فیلم با انبوهی از فیلمهای خبری جعلی و روایتهای وحشتزدهی صداپیشگی شروع میشود که قرار است ما را دربارهی اتفاقاتی که بعد از ظهور هوش مصنوعی شرور بر سر سیارهی ما آمده است، به سرعت مطلع کند. البته، قرار نبوده این هوش مصنوعی شرور باشد، اما به لطف توطئههای «اولین تروریست هوش مصنوعی»، هارلان (احیانا قرار است حدس بزنیم او به افتخار الیسون نامگذاری شده ؟) که با بیحوصلگی توسط سیمو لیو بازی میشود، به این شکل درآمده است. او توسط یک دانشمند مهربان (با بازی لانا پاریلا) اختراع شد، اما در تلاش برای خودشکوفایی (و همچنین به طور کلی «شرور بودن») او را کشت و دختر داغدار او را رها کرد که بعداً توسط جنیفر لوپز بازی میشود. اسم او، البته، اطلس است.
حتی قبل از اینکه پنج دقیقه از فیلم پیتون بگذرد، هارلان شهر (یا بهتر است بگوییم زمین) را به مقصدی نامعلوم ترک کرده و فقط به طور مبهمی قول میدهد که روزی برای تمام کردن کاری که شروع کرده بازگردد. اوه… باشه؟ تقریباً سه دهه بعد، او همچنان رفته است و اطلسِ ما که حالا بزرگ شده، همچنان در خط مقدم الف) نفرت از هوش مصنوعی و ب) هر کاری که میتواند برای مبارزه با آن انجام دهد، باقی مانده است. با وجود این واقعیت که یک ائتلاف بینالمللی از کشورها برای مبارزه با تهدید هارلان گرد هم آمدهاند (آنها، البته، به طور رسمی به عنوان ائتلاف بینالمللی ملل شناخته میشوند)، به نظر نمیرسد هیچکس زیادی روی کل این قضیه حساس باشد، و به نظر میرسد اطلس واقعاً فقط زمانی اهمیت میدهد که برای مبارزه با شخصیت شرور که در سیارهای دوردست دوباره ظاهر شده، فراخوانده شود.

قطعا اطلس (که قابل توجه است، یک سرباز نیست، فقط یک «تحلیلگر» است، با حال و هوای جک رایان) تمام تلاشش را برای مبارزه با هارلان و نجات سیاره انجام خواهد داد و به احتمال زیاد به همه یادآوری میکند که تکنولوژی اگر به دست افراد نادرست بیفتد، میتواند واقعاً خطرناک باشد.
به نظر میرسد اینها خواستههای سادهای هستند (حداقل در دنیای جادوی سینما)، اما «اطلس» آنقدر مصمم است که شخصیت اصلی زن فیلم را از سیاره خارج کند و به درون لباس جنگی مخصوص خودش بفرستد که فراموش میکند ابتدا اصول اولیه را درست کند. به عبارت دیگر، ما درک کمی از اینکه هارلان و رباتهایش چه بلایی سر سیاره آوردهاند، داریم، چون زمان کمی را روی زمین میگذرانیم. وقتی هم که آنجا هستیم، شاهد فلاشهای سریعی از سفینههای فضایی و نورهای چشمکزن هستیم، چیزهای استاندارد «اوه، دنیای آیندهی با تکنولوژی بالا» که ظاهری تقلبی و احساسی به دور از ماندگاری دارند.

شاید بتوانیم برای باور به قدرت انسانیت به خود اطلس روی بیاوریم؟ حیف که کل شخصیت لوپز از تکههای اضافی بدترین کلیشههای این ژانر ساخته شده است، مثل «او خیلی دوستداشتنی نیست!» و «او واقعاً با آدمهای دیگر کنار نمیآید!» و «او تنها کسی است که واقعاً میفهمد چه خبر است، اما هیچکس اهمیت نمیدهد!». با این حال، بدترین ضربه این است که به نظر میرسد اطلس تنها کسی است که تهدید هوش مصنوعی علیه سیارهی ما را درک میکند، که طبیعتا مشکل بزرگی است، چون «اطلس» فیلمی دربارهی مبارزه با هوش مصنوعی شرور است.
وقتی اطلس برای ردیابی هارلان در ایستگاه فضایی شیطانیاش به خدمت فراخوانده میشود (در کنار گروهی از تکاورها، از جمله استرلینگ کِی براون که به نظر میرسد حداقل از حمل اسلحههای بزرگ و فریاد زدن سر آدمها لذت میبرد)، اوضاع خیلی بهتر نمیشود. اکثر همرزمان او ناشناس و بیچهره درون لباسهای جنگی بزرگشان هستند و قرار نیست زیاد دوام بیاورند. دلیلی ندارد که تعجب کنیم: در دنیایی که توسط بدیهای تکنولوژی احاطه شده، به نظر میرسد همه (به جز اطلس، البته) بیش از حد مشتاقند که به معنای واقعی کلمه خودشان را به نزدیکترین ماشین وصل کنند («اطلس» عاشق «پیوندهای عصبی» است که انسان و لباس جنگی را به هم وصل میکند). در یک صحنه، اطلس سعی میکند روی کاغذ نقشه بکشد – شاید برای اینکه رباتها نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند … ترحم انگیز است …

قطعا اطلس را در یک لباس جنگی فرو خواهند کرد، مجبور میکنند که با هوش مصنوعی آن (با صدای دلنشین گرگوری جیمز کوهن، که از معدود نکات مثبت فیلم است) ارتباط برقرار کند، و او را وادار میکنند تا با تکنولوژی بد مبارزه کند. تلاش برای درآوردن فلسفهی کلی فیلم از دل آن پوچ است، چون در هر قدم با خودش تناقض دارد. اما خب، لباس جنگی استرلینگ کی براون «زوئی» نام دارد و این اسم را با رنگ صورتی ناز به روی زرهاش نقاشی کردهاند. دوستداشتنیه، نه؟
وقتی اطلس و لباس جنگی هوش مصنوعیاش (او اسمش «اسمیت» است) بالاخره به پایگاه هارلان میرسند، فیلم به جای اینکه وارد فضای اکشن شود، بیشتر گیجکننده میشود. میخواهید بگویید ارتشی از رباتهای فوقهوشمند و فوققدرت با هوش مصنوعی که مصمم به تسخیر و نابودی زمین و بیشتر بشریت هستند، شتاب کردهاند تا در ایستگاه فضایی ابرشیطانهی فوقالعاده بزرگشان حتماً اتاقی را برای… گروگانگیری طراحی کنند؟ وقتی این اتاق را ببینید (نورپردازی مبهم فیلم باعث میشود این کار واقعاً دشوار باشد، و حتی نمیتوانیم قول دهیم که ارزشش را داشته باشد) – از این فکر که رباتهای شرورِ هوش مصنوعی وقت گذاشتهاند تا بتن بریزند و ستونهای باربر بسازند و زنجیر به آنها وصل کنند، در صورتی که چند انسان احمق سر برسند که باید به طور موقت مهار شوند، شگفتزده خواهید شد.
این چنین جزئیاتی هستند که هر حرکت رو به جلویی را که «اطلس» دارد، تهدید میکنند. بیشتر از همه، همه چیز شبیهی یک میانپرده از بازیهای ویدیویی به نظر میرسد، که این فقط یک ضربه به کل زیباییشناسی فیلم نیست، بلکه ضربهای به کل روند کلی روایت آن (که چیزی ضعیف و احمقانه است) میباشد. هر چه بیشتر به این عناصر توجه کنید، نادیده گرفتنشان سختتر میشود و همهی اینها کمارزشتر و سرگرمکنندهتر به نظر میرسند. نجات دادنشان هم کمارزشتر میشود.
«اطلس» از جمعه، ۲۴ می توسط نتفلیکس منتشر شد.





