روایت ربکا گیهارت از روزهای پایانی اریک دین؛ «نمیدانستیم آخرین هفته است»
همزمان با انتشار کتاب خاطرات «My Book of Days»، ربکا گیهارت از آخرین بستریشدن همسرش و شبهایی گفت که همراه دخترانشان در اتاق بیمارستان کنار او ماندند.

ربکا گیهارت تصور میکرد این بار هم اریک دین از بیمارستان به خانه برمیگردد؛ همانطور که در بستریهای قبلی برگشته بود. اما به گفته او، چند روز طول کشید تا خانواده متوجه شود این مراجعه با دفعات گذشته فرق دارد. او اکنون، همزمان با انتشار کتاب خاطرات دین با عنوان «My Book of Days»، از روزهایی صحبت کرده که امید به بازگشت به خانه، آرامآرام جای خود را به روبهروشدن با واقعیت خداحافظی داد.
گیهارت در گفتوگو با ماریا شرایور، که بخشهایی از آن روز سهشنبه در برنامه «Today» شبکه انبیسی پخش شد و بخشهای بیشتری نیز در وبسایت این برنامه انتشار یافت، آخرین روزهای زندگی بازیگر «Grey’s Anatomy» و «Euphoria» را به یاد آورد. در این گفتوگو، از درگذشت دین در ماه فوریه، کمتر از یک سال پس از اعلام ابتلای او به بیماری ایالاس، سخن گفته شد.
گیهارت و دین در سال ۲۰۰۴ ازدواج کردند. گیهارت در سال ۲۰۱۸ درخواست طلاق داد، اما این درخواست در سال ۲۰۲۵ پس گرفته شد. حالا روایت او از آخرین بستریشدن دین، بیش از هر چیز بر ناآمادگی خانواده برای سرعت تغییر شرایط تأکید دارد.
او گفت: «قبلاً بارها به بیمارستان رفته بود. بهاصطلاح حالش را سر و سامان میدادند و به خانه برمیگشت. حالش بهتر میشد و دوباره به روال معمولمان برمیگشتیم؛ البته روالی که خودش هفتهبههفته تغییر میکرد.»
همین تجربه باعث شده بود گیهارت آخرین مراجعه به بیمارستان را هم موقتی بداند: «گفتم ببین، برمیگردم. یک قرار شام دارم و باید به یک مراسم بروم. اصلاً نمیدانستم که همین است؛ که آن هفته قرار است آخرین هفتهمان باشد. دخترهایم هم نمیدانستند. واقعاً چند روز طول کشید تا بفهمیم این بار رفتن به بیمارستان چقدر جدی است.»
به گفته او، حدود روز سوم فضای گفتوگوها تغییر کرد. لحن پزشکان و اطلاعاتی که در اختیار خانواده میگذاشتند، نشان میداد وضعیت دیگر مانند گذشته نیست: «همهچیز عوض شد؛ حتی لحن پزشکها وقتی با ما حرف میزدند.»
گیهارت توضیح داد که اگرچه دین میدانست به پایان زندگی نزدیک میشود، سرعت اتفاقها برای خانواده غافلگیرکننده بود. او با اشاره به تصوری که گاهی درباره فرصت خداحافظی با بیمار وجود دارد، گفت: «خیلیها میگویند دستکم میدانستید و فرصت داشتید حرفهای آخرتان را بزنید. اما ما نمیدانستیم، چون هیچ نقشه راهی وجود ندارد. هیچکس نمیتواند بگوید این مسیر دقیقاً چه شکلی خواهد بود؛ برای هر بیمار متفاوت است.»
او همچنین از دشواری دیدن فاصله میان وضعیت ذهنی و تواناییهای جسمی دین گفت: «از نظر ذهنی زندهتر و پرجنبوجوشتر میشد، اما داشت همه تواناییهای جسمیاش را از دست میداد. تماشای این وضعیت برای دخترها هم خیلی سخت بود. در مجموع، آن روزها برایم مبهم و درهم است، چون همهچیز بیش از حد سنگین بود.»
با این حال، خانواده تلاش کرد در محیط بیمارستان فضایی صمیمی بسازد. گیهارت و دخترانشان شبها کنار دین میماندند، شمعهای باتریدار به اتاق میآوردند و موسیقی مورد علاقهاش را پخش میکردند. او گفت: «من و دخترها همانجا کنارش ماندیم و شبهای خانوادگیمان را با هم گذراندیم. سعی کردیم اتاق بیمارستان را تا جایی که میشد دلپذیر کنیم.»
این روایت، تجربه شخصی یک خانواده از مواجهه با بیماری ایالاس است و نباید آن را الگویی قطعی برای وضعیت دیگر بیماران دانست.
آنچه در خاطرات گیهارت برجسته میشود، فاصله میان آگاهی از یک بیماری جدی و آمادگی برای لحظه فقدان است. برای این خانواده، روزهای آخر نه با اطمینان از زمان باقیمانده، بلکه با تلاش برای کنار هم ماندن گذشت؛ با موسیقی آشنا، نور شمعهای کوچک و حضور در اتاقی که برای چند شب، جای خانه را گرفته بود.





