برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت سوم فصل اول «Nocturne»؛ قطع ارتباط ساگا و راز دختر پشت در بسته

ترس در «Nocturne» بیشتر از آنکه از دیدن قاتل بیاید، از ندانستن محدوده نفوذ او شکل می‌گیرد. یورک والتر در بخش حفاظت‌شده یک بیمارستان روان‌پزشکی زندانی است، اما بیرون از دیوارهای آن، آدم‌ها همچنان ناپدید می‌شوند. قسمت سوم فصل اول با عنوان «Eyes on the Inside» این تناقض را به مرکز داستان می‌آورد: مامور مخفی داخل بیمارستان راه ارتباطی‌اش را از دست می‌دهد، تحقیقات بیرونی به نشانه‌هایی تازه می‌رسد و مرد زندانی، با آرامشی نگران‌کننده، وسایل مورد نیاز نقشه‌ای نامعلوم را جمع می‌کند. قسمت هنوز پاسخ‌هایش را قطره‌چکانی می‌دهد، اما پایان آن یک ابهام مهم را کنار می‌زند. ادامه مطلب، جزئیات داستان و نمای پایانی را فاش می‌کند.

شروع قسمت ما را به سه هفته قبل می‌برد؛ زمانی که سالی گیفورد چیزی یا کسی را بیرون خانه می‌بیند و بی‌درنگ خانواده‌اش را برای فرار آماده می‌کند. او تفنگ را برمی‌دارد، همه به سمت ون می‌روند و پیش از آنکه بفهمیم دقیقا چه اتفاقی افتاده، صدای جیغ و شلیک شنیده می‌شود. کارگردانی آلن کولتر در این افتتاحیه، از نشان ندادن تهدید سود می‌برد. وحشت سالی اطلاعات کافی برای ترساندن ما می‌دهد، اما نه برای فهمیدن ماجرا. همین فاصله میان واکنش و علت، سایه‌اش را روی تمام جست‌وجوی بعدی می‌اندازد.

در زمان حال، جونا لین مشغول بررسی نشانه‌های حک‌شده روی درختان است؛ علامت‌هایی که در محل‌های مرتبط با قربانیان یورک هم دیده شده‌اند. وقتی این نقش‌ها از زاویه مناسب کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری قابل تشخیص می‌سازند. جونا با دنبال کردن یکی از آن‌ها به جعبه‌ای پنهان می‌رسد که عکس خانواده گیفورد در آن قرار دارد؛ تصویری که سالی از آن حذف شده است. هنوز معنای کامل نماد روشن نیست، اما تکرارش، ارتباط میان پرونده‌ها را تقویت می‌کند و الیسون را وادار می‌سازد فرضیه جونا درباره وجود همدست را جدی‌تر بگیرد.

این بخش از تحقیقات، از جنس کشف بزرگ و ناگهانی نیست. جونا باید مکان‌ها را بگردد، سرنخ‌های محدود را کنار هم بگذارد و برای هر قدم با دیگران چانه بزند. لیو شرایبر هم خستگی شخصیت را بیشتر در سکوت و سنگینی رفتارش نشان می‌دهد تا در توضیح دادن گذشته‌اش. جونا هنوز مردی بسته و آسیب‌دیده است، اما تعاملش با کوئین و نیتن، او را از تنهایی مطلق بیرون می‌آورد. سماجت او هم نیروی پیش‌برنده پرونده است و هم چیزی که می‌تواند همکارانش را به دردسر بیندازد.

دیدار با مایکل، به این جست‌وجوی پراکنده نامی ترسناک می‌دهد: سندمن. پسر توضیح می‌دهد که او و فلیشیا، فردی را که در تاریکی زندانی‌شان کرده بود با این نام می‌شناختند؛ نامی برگرفته از قصه‌ای که مادرشان برایشان تعریف می‌کرد. رباینده نقاب داشته، آن‌ها را مدت‌های طولانی از نور محروم کرده و انگشتانش صدایی شبیه برخورد شیشه ایجاد می‌کرده است. سریال هنوز منشا این صدا را مشخص نمی‌کند. وجود داروی بیهوشی سووفلوران در سرنخ‌های قبلی، امکان یک ارتباط را مطرح می‌سازد، اما برای نتیجه‌گیری قطعی کافی نیست.

بازی لندون والنتین در نقش مایکل، این اطلاعات را از یک شرح خشک پلیسی جدا می‌کند. پسر هنوز در حال پردازش ترسی است که به‌سختی می‌تواند توصیفش کند. به همین دلیل، لحظه‌ای که به مادرش می‌گوید دوباره صورت او را واضح می‌بیند، اهمیت پیدا می‌کند. بازگشت بینایی و ترخیص از بیمارستان نشانه بهبودند، نه پایان آسیب. نامی که زمانی متعلق به قصه شبانه بوده، حالا خاطره اسارت را زنده می‌کند و این تغییر معنا، برای مادرش نیز دردناک است.

داخل ریورساید، ساگا با خطری متفاوت دست‌وپنجه نرم می‌کند: باید حتی وقتی نقشه از هم می‌پاشد، نقش استر را حفظ کند. گردنبند صلیب او فقط وسیله‌ای شخصی نیست؛ فرستنده‌ای است که امکان تماس با جونا را فراهم می‌کند. وقتی گردنبند اشتباه به دستش می‌رسد و نمونه اصلی را نزد بیمار دیگری پیدا می‌کند، تلاش برای پس گرفتن آن به درگیری می‌انجامد و فرستنده از کار می‌افتد. از این لحظه، ساگا نه راه امنی برای گزارش دادن دارد و نه می‌تواند بدون به خطر انداختن پوشش خود درخواست کمک کند.

زازی بیتز، ساگا را با ترکیبی از اضطراب مهارشده و تمرکز بازی می‌کند. جذابیت اجرای او در این است که اعتمادبه‌نفس حرفه‌ای، احساس ناامنی را کاملا پنهان نمی‌کند. ساگا مدام مجبور به بداهه‌پردازی است؛ از تاکید بر نیاز «مذهبی» به صلیب گرفته تا تلاش برای نزدیک شدن به بخش محل نگهداری یورک. ماموریت مخفی اینجا بیش از هر چیز، توانایی کنترل واکنش‌هاست: ترس وجود دارد، اما نباید به شکلی بروز کند که هویت واقعی او را آشکار سازد.

همچنین بخوانید...
بازیگران «Nocturne» از مأموریت مخفی ساگا و بازی روانی یورک می‌گویند

صحنه دفتر دکتر هاوزر، این فشار را ملموس‌تر می‌کند. ساگا با منحرف کردن توجه او، تلفنش را برمی‌دارد و زیر میز می‌کوشد پیام رمزی «آفتاب» را برای جونا بفرستد، اما فرصت کافی پیدا نمی‌کند و ناچار می‌شود شماره و متن را پاک کند. تعلیق صحنه از همین کار ساده می‌آید؛ چند حرکت انگشت که ممکن است تمام عملیات را لو بدهد. بااین‌حال، بی‌توجهی پزشک به برداشته شدن تلفنش، یکی از جاهایی است که باورپذیری موقعیت کمی تحت فشار قرار می‌گیرد.

ضعف نظارت در بیمارستان، در رابطه کارل و یورک آشکارتر است. کارل مسئول مراقبت از مردی شده که مهارتش در دستکاری روانی دیگران، بخشی از خطر اوست. یورک عمدا پشتش را زخمی می‌کند، مدعی آزار دیدن از نگهبانان می‌شود و با صدایی ضعیف از کارل کمک می‌خواهد. پرستار وازلین می‌آورد و یورک آن را همراه باتری، سیم و وسایل دیگری در مخفیگاهش نگه می‌دارد. این مجموعه نگران‌کننده است، اما هنوز نمی‌دانیم دقیقا قرار است به چه چیزی تبدیل شود.

استیون گراهام برای ترساندن تماشاگر به خشم نمایشی نیاز ندارد. نگاه سرد و لحن ملتمسانه‌اش هم‌زمان کار می‌کنند و مهربانی ظاهری او، درست به اندازه سکوتش تهدیدآمیز است. کارل هم لزوما کم‌هوش نیست؛ همدلی‌اش در موقعیتی نامناسب مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. بااین‌حال، سریال باید درباره سازوکار نظارت بر این رابطه توضیح بیشتری بدهد. نگهداری چنین زندانی خطرناکی، بدون بررسی دقیق رفتار کارکنان و زخم‌های تازه او، بیش از حد آسان به نظر می‌رسد. سابقه غیبت‌های سالی برای پیگیری درمان همسر مبتلا به ام‌اس، بی‌خبری اولیه بیمارستان را تا حدی توضیح می‌دهد، اما همه این پرسش‌ها را حل نمی‌کند.

جونا برای جبران قطع ارتباط، نیتن را به دسترسی غیرمجاز به سامانه دوربین‌های ریورساید ترغیب می‌کند. این راه‌حل امکان دیدن ساگا را فراهم می‌سازد، ولی اعتراض کوئین به قانونی نبودن آن بی‌دلیل نیست. ضرورت نجات جان افراد، خطر حقوقی و حرفه‌ای تصمیم را از بین نمی‌برد. قسمت این اختلاف را حل نمی‌کند؛ فقط نشان می‌دهد جونا حاضر است برای ادامه عملیات از مرزهایی عبور کند که دیگران هنوز نسبت به آن‌ها حساس‌اند.

نشست خبری درباره خانواده گیفورد، هم درخواست کمک عمومی است و هم راهی برای رساندن پیام به ساگا. جونا با اشاره رمزی به «آفتاب» به او اطمینان می‌دهد که دوباره زیر نظر است. ساگا نیز با نقاشی خورشید و افزودن حروف اختصاری دو نفر از کارکنان دارای دسترسی به یورک، پاسخ می‌دهد. رسیدن پخش زنده به او کمی بیش از حد به‌موقع است، اما تغییر ابزار ارتباطی، یکی از ایده‌های خوش‌ساخت قسمت باقی می‌ماند.

پاسخ دیگر به نشست خبری، به‌مراتب هولناک‌تر است. تماس‌گیرنده‌ای با صدای تغییر‌یافته هشدار می‌دهد: «دنبال سالی گیفورد نگردید. او را برده‌ام. همه‌شان را برده‌ام. همه‌شان را دفن می‌کنم. هیچ‌وقت پیدایشان نمی‌کنید.» سپس فردی نقاب‌دار از تونلی تاریک می‌گذرد، درهای متوالی را باز می‌کند و به دختری وحشت‌زده روی تشکی کثیف می‌رسد. هویت پشت نقاب و ارتباط قطعی او با تماس تلفنی هنوز افشا نشده، اما دختر، فلیشیا فراست است.

جان هلاوین، شورانر مشترک سریال، تایید کرده که زنده بودن فلیشیا آگاهانه در همین مرحله آشکار شده است تا جست‌وجو فقط یک معمای ذهنی باقی نماند. حالا تماشاگر چیزی را می‌داند که شخصیت‌ها هنوز از آن مطمئن نیستند: فرصت نجات واقعا وجود دارد. این افشا، پایان قسمت را از یک تصویر ترسناک صرف فراتر می‌برد و به ادامه تحقیقات فوریت عاطفی می‌دهد.

«Eyes on the Inside» همچنان داستانی آهسته‌سوز است و تاخیر در مواجهه ساگا با یورک می‌تواند کم‌کم فرساینده شود. بااین‌حال، زمان حدود ۴۸ دقیقه‌ای، تمرکز بیشتر بر عملیات و موسیقی ناآرام توی‌درام، این قسمت را منسجم‌تر نگه می‌دارند. پیشرفت‌ها محدودند، اما بی‌اثر نیستند: ارتباطی تازه برقرار شده، فرضیه همدست قوت گرفته و فلیشیا زنده است. «Nocturne» هنوز تصویر کامل معما را نشان نمی‌دهد؛ فعلا موفقیتش در این است که هر دری که باز می‌شود، به‌جای آسودگی، تاریکی عمیق‌تری پیش رو می‌گذارد.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا