قسمت سوم فصل چهارم «Tulsa King»؛ محاصره دوایت با قدرت فرماندار و مطالبه ری

دوایت مانفردی از درگیری با گنگهای رقیب، خیانت و تیراندازی جان سالم به در برده، اما در قسمت سوم فصل چهارم «Tulsa King» با دشمنی روبهرو میشود که برای ضربه زدن به او نیازی به اسلحه ندارد. «Cease & Desist» امپراتوری تازهاش را با لغو مجوز، بازرسی و تصمیمهای اداری هدف میگیرد. درحالیکه دوایت هنوز سوگوار مارگارت است، کسبوکارهایی که قرار بود آینده قانونی و باثباتتری برایش بسازند، یکییکی از کار میافتند. جزئیات داستان و پایان قسمت در ادامه فاش میشود.
فصل چهارم با خبر سقوط هواپیمای حامل مارگارت دورو و کال ترشر در اقیانوس آرام شروع شد؛ حادثهای که ظاهرا جان هر دو را گرفته است. قسمت دوم به دوایت فرصت داد با فقدان مارگارت روبهرو شود و بادی نیز با تعریف تجربه شخصیاش از سوگ، تلاش کرد مانع فرسوده شدن او زیر فشار اندوه شود. حالا غم شخصی جای خود را به بحرانی فوری میدهد، بیآنکه واقعا از زندگی دوایت کنار رفته باشد. حتی آسیب قدیمی پایش دوباره دردسرساز شده و او با عصا راه میرود؛ تصویری از مردی که هم جسمش خسته است و هم موقعیتش دیگر استحکام سابق را ندارد.
ابتدای قسمت، البته، امیدوارکننده است. بطریهای ویسکی آمادهاند، محموله نخست قرار است راهی نیویورک شود و وینس از روند کار رضایت دارد. دوایت هم تصور میکند درآمد این تجارت میتواند خسارتهای دیگر را جبران کند. به همین دلیل، وقتی میچ خبر میدهد شرکت بیمه برخلاف تایید قبلی، پرداخت خسارت آتشسوزی مجموعه خودروییاش را رد کرده، دوایت هنوز چندان نگران نمیشود. سه میلیون دلار پول کمی نیست، اما او فعلا روی سود ویسکی حساب باز کرده است.

این اطمینان خیلی زود فرو میریزد. فروشگاه ماریجوانای بادی به دلیل نزدیکی به یک مدرسه تعطیل میشود و ماموران تجهیزات، کالاها و حتی گاوصندوقش را میبرند. مجوزهای مشروب و قمار بار نیز لغو میشوند. سپس بازرسان به کارخانه تقطیر میرسند و تولید و انتقال محصول را متوقف میکنند. همزمانی این اتفاقها برای دوایت معنای روشنی دارد: کسی دارد با استفاده از اختیارات قانونی، راههای درآمد او را میبندد.
بزرگترین ضربه در کارخانه وارد میشود. بازرسان میگویند آثار سرب در یکی از پیچهای تجهیزات پیدا شده و به همین دلیل، کل محموله ویسکی برای فروش نامناسب است. اعتراض جوآن به اینکه مجموعه پیشتر مجوز و تایید لازم را گرفته، نتیجهای ندارد. بشکهها تخریب میشوند و موجودیای که ارزشش حدود ۱۵۰ میلیون دلار اعلام میشود، از بین میرود. قسمت با این صحنه فقط یک زیان مالی را نشان نمیدهد؛ رویای دوایت برای ساختن تجارتی قانونی و سودآور، عملا پیش چشم افرادش نابود میشود.
مظنون اصلی او آماندا کلارک، فرماندار تازه با بازی گرچن مول، است. جان موسو که حالا ارتقا گرفته، احتمال دخالت مقامهای بالاتر و نقش کلارک را مطرح میکند، اما حاضر نیست بیچونوچرا برای دوایت پروندهسازی کند. وقتی دوایت از او میخواهد نقطهضعفی از فرماندار پیدا کند، موسو درباره خطر رویارویی با چنین مقامی هشدار میدهد. دوایت نیز همکاریهای مسئلهدار گذشته را یادآوری میکند تا نشان دهد این رابطه چیزی نیست که موسو بتواند بهسادگی از آن فاصله بگیرد.
راه معمول ملاقات با فرماندار هم بسته است. دستیار کلارک او را به ثبت درخواست اینترنتی ارجاع میدهد؛ پاسخی که برای دوایت، عادتکرده به مذاکره مستقیم و اعمال فشار، قابلقبول نیست. او سرانجام در یک مراسم جمعآوری کمک مالی مقابل کلارک قرار میگیرد و او را به هدف گرفتن کسبوکارهای قانونیاش متهم میکند.

کلارک در پاسخ، سابقه محکومیت او را پیش میکشد. دوایت تاکید میکند دوران حبسش را گذرانده و فعالیتهای فعلیاش قانونیاند، سپس هشدار میدهد که فرماندار بهتر است واقعا به همان اندازهای پاک باشد که ادعا میکند. این رویارویی تفاوت دشمن تازه با رقبای قبلی را روشن میکند: تهدید دوایت فعلا قدرت کلارک را متزلزل نمیکند. او میتواند از پشت میز و با امضای چند دستور، هزینهای به دوایت تحمیل کند که یک درگیری خیابانی هم لزوما قادر به ایجادش نیست.
معامله کلارک با بردلی ون هیوزن، میلیاردر و رئیس شرکت اکلون هاروست تکنالوجیز، بر سوءظنها میافزاید. او طرح ساخت مراکز داده هوش مصنوعی را که ترشر پیشتر با آن مخالفت کرده بود، بهسرعت تایید میکند. علاوه بر وعده رفع موانع مربوط به کاربری زمین، یارانهای ۷۰ درصدی برای آب و منابع دیگر در نظر گرفته شده است. این حمایت سخاوتمندانه، در کنار سختگیری ناگهانی علیه دوایت، تضاد معناداری میسازد. بااینحال، هنوز مدرک قطعی برای فساد کلارک یا دخالت مستقیم او در تمام تعطیلیها وجود ندارد. داستان فعلا زمینه تحقیق را فراهم میکند، نه حکم نهایی را.
در جبهه خیابانی، تایسون بحران دیگری به راه انداخته است. ماجرای اکستازی قسمت قبل به دن انگلیسی میرسد؛ مردی که از طریق کارآگاه فاسدی به نام ووزنیاک، درباره تایسون و ارتباطش با دوایت اطلاعات میگیرد. دن پس از کشتن سانتیاگو، بیرون یک بستنیفروشی به تایسون حمله میکند. حمله موفق نمیشود و تایسون فرصت پیدا میکند جواب تیراندازی را بدهد و شماره پلاک خودروی مهاجم را به خاطر بسپارد.
دوایت با شنیدن ماجرا خشمگین میشود. او صریحا افرادش را از ورود به تجارت مواد مخدر منع کرده بود و حالا تصمیم تایسون، علاوه بر خطر پلیس، پای یک انتقامگیری خونین را هم وسط کشیده است. دوایت به او و گودی دستور میدهد این دردسر را جمع کنند، اما شیوه اجرای دستور میتواند خودش مسئله تازهای بسازد.

تایسون و گودی، دن را در باشگاهش پیدا میکنند و تایسون با یک لوگر قدیمی به او شلیک میکند. بعد هم اسلحه را در محل میگذارد، با این تصور که همراه نداشتنش احتمال ارتباط دادن او به حادثه را کاهش میدهد. همین انتخاب، نشانه اعتمادبهنفسی است که دارد به بیاحتیاطی تبدیل میشود. قدیمی بودن سلاح، بهتنهایی تضمین نمیکند که هیچ رد قابلپیگیریای از آن باقی نماند.
لوگر درعینحال محور شوخی فرعی قسمت است. گودی پس از برنده شدن در شرطبندی شیر یا خط با وینس، صاحب سهم بیشتری از غنیمتها و این سلاح متعلق به دوران جنگ جهانی دوم میشود. آنها برای قیمتگذاری و فروشش اقدام میکنند و سرانجام پیشنهادی تا حدود ۲۲ هزار دلار میرسد؛ درست وقتی که دیگر اسلحهای برای فروش ندارند. این شوخی کوتاه، هم از تلخی قسمت کم میکند و هم نشان میدهد افراد دوایت تا چه حد از پیامد تصمیمهای یکدیگر بیخبرند.
در مزرعه، اسپنسر تلاش میکند جای خالی مارگارت را پر کند. او با کارگری روبهروست که از موقعیت سوءاستفاده کرده و بیش از ظرفیت، اسب در اصطبلها نگه میدارد. دوایت پیشنهاد اخراجش را میدهد و برای احتیاط، میچ را میفرستد. حضور میچ لازم میشود و او مرد را از ملک بیرون میکند.
این همکاری به خرید اسبی خوشنژاد به نام کورول میرسد؛ اسبی که صاحب قبلی برای دخترش بهعنوان هدیه عروسی خریده بود، اما پس از پایان ازدواج او، عملا بلاتکلیف مانده است. میچ تصمیم میگیرد آن را برای مسابقه بخرد و توافق میکند مالک قبلی ۱۰ درصد از بردهای آینده را دریافت کند. رابطه کاری او و اسپنسر نیز نشانههایی از صمیمیت بیشتر دارد، هرچند هنوز برای قطعی دانستن یک رابطه عاشقانه زود است.
پایان قسمت، دوایت را با مطالبه ری ساکت روبهرو میکند. ری همچنان سهم ۲۵ درصدی خود از تجارت ویسکی را میخواهد، حتی حالا که محصولی برای فروش باقی نمانده است. دوایت میپرسد این سهم قرار است از چه چیزی پرداخت شود و سرانجام تاکید میکند بدهیای به ری ندارد. تماس با خصومت تمام میشود و واکنش اطرافیان ری نشان میدهد صبر جبهه نیویورک نیز رو به پایان است.
اهمیت این پایان در محاصره دوطرفه دوایت است: از یک سو، قدرت سیاسی کسبوکارهایش را فلج کرده و از سوی دیگر، شرکای خلافکار حاضر نیستند زیان را بپذیرند. دردسر تایسون هم میتواند فشار سومی به این وضعیت اضافه کند. دوایت که معمولا با شناخت ضعف دیگران بازی را اداره میکرد، حالا ناچار است از موضع دفاعی عمل کند.
«Cease & Desist» در عین ایجاد این بحران، از تکرار الگوهای آشنای سریال هم دور نمیماند. تعطیلی تجارت دوایت و رویارویی او با صاحبان قدرت، مسیر تازهای نیست و تعدد داستانهای فرعی گاهی تمرکز قسمت را کم میکند. بااینحال، کلارک ظرفیت آن را دارد که دشمن متفاوتی باشد: کسی که مقابله با او به اطلاعات، مدرک و شناخت سازوکار قدرت نیاز دارد، نه فقط تهدید. اگر فصل این تفاوت را جدی بگیرد، نابودی ویسکی میتواند آغاز کشمکشی جذابتر باشد؛ کشمکشی که دوایت هنوز ابزار پیروزی در آن را پیدا نکرده است.





