برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجی

پایان تلخ قسمت چهارم فصل دهم «۹-۱-۱»؛ آیا باک از پدر بودن برای تئو دست می‌کشد؟

قسمت چهارم فصل دهم «۹-۱-۱» با سکوتی معذب میان باک و ادی آغاز می‌شود و با اعترافی دردناک به پایان می‌رسد؛ اعترافی که آینده رابطه باک و تئو را زیر سوال می‌برد. در همین حال، مدی هم پس از فریب خوردن از مردی که خودش را پزشک معرفی می‌کند، به جایگاهش در مرکز پاسخ‌گویی اضطراری شک می‌کند. این قسمت با عنوان «Imposter Syndrome»، تردید شخصیت‌ها درباره توانایی‌ها و مسئولیت‌هایشان را در چند مسیر به هم پیوند می‌زند.

هشدار: ادامه مطلب داستان قسمت چهارم فصل دهم «۹-۱-۱» را فاش می‌کند.

رابطه باک، با بازی اولیور استارک، و ادی، با بازی رایان گوزمن، هنوز به روال عادی برنگشته است. این بار خبری از دادوفریاد در سوپرمارکت نیست، اما برخوردشان در آشپزخانه ایستگاه آن‌قدر بی‌لطافت و سرد است که هن، چیمنی، راوی و هری با دقت تماشایشان می‌کنند؛ فقط جای پاپ‌کورن خالی است.

باک می‌گوید: «سلام.» ادی جواب می‌دهد: «سلام، ندیدمت.» باک یادآوری می‌کند: «خب، من اینجام.» و ادی می‌گوید: «الان دیگه می‌دونم.» گفت‌وگو با توضیح ادی که فقط برای پر کردن دوباره فنجان قهوه‌اش آمده ادامه پیدا می‌کند. باک برایش قهوه می‌ریزد و می‌پرسد چیزی به آن اضافه می‌کند یا نه. ادی می‌گوید قهوه‌اش را تلخ می‌خورد و هر دو با یک «باشه، پس» مکالمه را تمام می‌کنند. هن و چیمنی هم روی مدت ادامه این قهر شرط بسته‌اند؛ شاید دست‌کم یکی از آن‌ها از این وضعیت سودی ببرد.

اما سکوت خیلی زود جای خودش را به کنایه می‌دهد. داخل خودروی آتش‌نشانی، صحبت از مردی سی‌وچندساله می‌شود که خودش را دانش‌آموز دبیرستان جا زده است. باک از خوبی‌های دوران دبیرستان می‌گوید و ادی فرصت را از دست نمی‌دهد: «نه مسئولیتی داری، نه جز خودت جواب‌گوی کسی هستی؛ دقیقا به درد تو می‌خوره.»

باک جواب می‌دهد: «حداقل من لذت بچه بودن رو تجربه کردم، نه اینکه فکر کنم زندگی فقط یه مشت قانون و مقرراته که باید رعایتشون کرد.» ادی می‌گوید: «من به همین راضی‌ام که یاد بگیری فقط یکی‌شون رو رعایت کنی.» باک هم پیشنهاد می‌کند: «تو چرا یکی‌شون رو زیر پا نمی‌ذاری؟ شاید کمتر تلخ و ناراضی باشی.» آخرین کنایه سهم ادی است: «آره، چون خودت خیلی از زندگیت راضی به نظر می‌رسی!» خوشبختانه برای همکارانشان، اعلام یک تصادف چندخودرویی بحث را قطع می‌کند و چیمنی با اشتیاق سراغ ماموریت می‌رود.

در خانه، اوضاع باک بهتر نیست. تئو همچنان همه‌چیز را به هم می‌ریزد و دکتر مورفی، درمانگر او، به جایی می‌رسد که پیشنهاد می‌کند باک هم به درمانگری مخصوص بزرگسالان مراجعه کند. پس از ماه‌ها رفت‌وآمد به اورژانس و تنش با ادی، باک حالا با بحرانی روبه‌رو می‌شود که دیگر نمی‌تواند آن را صرفا یک روز سخت در مسیر بچه‌داری بداند.

وقتی تئو حاضر نیست زمین بازی را ترک کند، باک او را بغل می‌کند تا به ماشین ببرد. کودک فریاد می‌زند که باک دارد او را می‌برد و والدین نگران با شماره اضطراری تماس می‌گیرند. تلاش باک برای توضیح دادن وضعیت هم نتیجه خوبی ندارد. تئو به پلیس می‌گوید باک پدرش نیست و ماجرا به دستبند خوردن باک و انتقال او به کلانتری با اتهام آدم‌ربایی ختم می‌شود.

سوءتفاهم برطرف می‌شود، اما اثر آن برای باک باقی می‌ماند: آیا تئو هنوز او را فقط یک غریبه می‌بیند؟ پاسخ دردناک‌تر زمانی از راه می‌رسد که باک در خانه به بازی تئو با ماشین‌های اسباب‌بازی نگاه می‌کند. کودک صحنه تصادفی را بازسازی کرده که شبیه حادثه مرگبار والدینش است. بی‌میلی او به وارد کردن ماشین آتش‌نشانی به بازی هم در این چارچوب معنای دیگری پیدا می‌کند.

در صحنه پایانی، باک و ادی بالاخره آشتی می‌کنند. باک بابت تندی‌هایش عذرخواهی می‌کند و می‌پذیرد که ادی حق داشته است؛ ادی هم قبول می‌کند که از حد خود فراتر رفته بود. باک توضیح می‌دهد چون هیچ‌کدام از اعضای خانواده تئو حاضر نبودند مسئولیتش را بپذیرند و نمی‌خواست او به مرکز نگهداری کودکان فرستاده شود، تصور می‌کرد تصمیم درستی گرفته است. حالا، اما، به آن تصمیم شک دارد.

همچنین بخوانید...
لغو سریال 9-1-1 توسط فاکس؛ فصل هفتم سریال از ای‌بی‌سی پخش خواهد شد

ادی مخالفت می‌کند و می‌گوید تئو فرزند اوست. باک از زاویه دیگری به ماجرا نگاه می‌کند: آخرین باری که تئو والدینش را دیده، باک او را در آغوش گرفته و از آن‌ها دور کرده است. او فکر می‌کند فرارهای تئو و مقاومتش در برابر بغل شدن، به همین خاطره برمی‌گردد.

باک می‌گوید: «تئو راست می‌گه. من یه آدم‌ربام. نمی‌تونم بچه‌ای رو بزرگ کنم که خودم بهش آسیب روانی زدم. نمی‌تونم پدر تئو باشم.»

این جمله بیان برداشت باک از وضعیت است، نه اینکه او واقعا مقصر آسیب تئو بوده است. همچنین هنوز معلوم نیست تصمیمش را عملی می‌کند یا نه. قسمت چهارم، خروج تئو از سریال را قطعی نمی‌کند؛ فقط نشان می‌دهد باک به نقطه‌ای رسیده که دیگر به توانایی خودش برای ادامه این مسئولیت اطمینان ندارد.

خط داستانی تئو از زمان بازگشت او در پایان فصل نهم، واکنش‌های متفاوتی برانگیخته است. رابطه طبیعی استارک با بازیگران خردسال این نقش، در ابتدا ظرفیت یک مسیر عاطفی جذاب را نشان می‌داد. حالا که کریستوفر بزرگ‌تر شده، دیدن باک در کنار یک کودک دیگر هم می‌توانست وجه صمیمی و بازیگوش شخصیتش را دوباره پررنگ کند. بااین‌حال، برای بخشی از مخاطبان، اجرای این داستان به اندازه ایده اولیه‌اش رضایت‌بخش نبوده است.

یکی از کاربران در شبکه‌های اجتماعی پس از شروع فصل دهم نوشته بود: «کسی برای تماشای ماجراهای بچه‌داری باک سراغ «۹-۱-۱» نمی‌آد.» کاربر دیگری گفته بود: «خط داستانی باک و تئو باید کنار گذاشته بشه.» حتی یکی از موافقان پدر شدن باک هم به شیوه پرداخت آن اعتراض داشت: «ایده اینکه باک پسرش رو بزرگ کنه دوست دارم، ولی وقتشه این رفتارهای گردبادوار کمتر بشه»؛ اشاره‌ای به آشوب دائمی‌ای که تئو در داستان ایجاد می‌کند.

این نظرها نماینده همه مخاطبان نیستند، اما یک نگرانی مشخص را بیان می‌کنند: باک طی ده فصل رشد کرده و تکرار تصمیم‌های نسنجیده ممکن است آن پیشرفت را کم‌رنگ کند. دشواری مراقبت از کودکی سوگوار قابل‌درک است؛ پرسش این است که آیا سریال از این بحران برای عمیق‌تر کردن شخصیت باک استفاده می‌کند یا فقط او را در چرخه اشتباه و پشیمانی نگه می‌دارد.

در سوی دیگر قسمت، آتنا گرنت دنبال مردی می‌گردد که در محل تصادف خودش را پزشک معرفی کرده و به مصدومان توصیه‌های خطرناک داده است. مشخص می‌شود او از خانواده‌ای پزشک می‌آید و یک اختلال عصبی باعث شده باور کند خودش هم پزشک است.

وضعیت وقتی خطرناک‌تر می‌شود که این مرد به بیمارستان محل کار می می‌رود و او را برای همکاری در یک جراحی غیرضروری آپاندیس تحت فشار می‌گذارد. می که به‌تازگی در بازخورد پزشکان شنیده بیش از اندازه نرم و ملاحظه‌کار است، این بار متوجه فریب او می‌شود و پیش از آنکه آسیب بیشتری وارد کند، با داروی آرام‌بخش متوقفش می‌کند.

مدی، با بازی جنیفر لاو هویت، نیز فریب همین مرد را پشت تلفن خورده و این اتفاق را به‌شدت شخصی می‌گیرد. او به چیمنی، با بازی کنت چوی، می‌گوید نباید چنین اشتباهی می‌کرد. زمانی که مسئولیت مدیریتی داشت، دلش برای پاسخ دادن به تماس‌ها تنگ می‌شد؛ حالا که برگشته، باز هم احساس می‌کند چیزی کم است. حتی به کار پاره‌وقت و گذراندن زمان بیشتر در خانه فکر می‌کند. چیمنی معتقد است مشکل، اعتمادبه‌نفس اوست، نه مهارتش.

تماسی بعدی این حرف را تایید می‌کند. زنی با شماره اضطراری تماس می‌گیرد، اما نمی‌تواند صحبت کند. مدی با پاسخ‌هایی که از طریق فشردن دکمه‌های تلفن دریافت می‌کند، متوجه مسمومیت با مونوکسید کربن می‌شود و به نجات او کمک می‌کند. وقتی آن زن برای تشکر به مرکز می‌آید، مدی دوباره با اشتیاق به کارش برمی‌گردد.

برای مدی، این قسمت با بازیافتن اطمینان تمام می‌شود؛ برای باک، با از دست دادن آن. آشتی او و ادی روزنه امیدوارکننده داستان است، اما سرنوشت رابطه‌اش با تئو همچنان باز می‌ماند. آیا باک واقعا باید کنار بکشد، یا این بار بیش از هر چیز به کمک نیاز دارد؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا