برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت چهارم فصل ۲۸ «Law & Order: SVU»؛ معمایی آشفته و راز تلخ کری

قسمت چهارم فصل بیست‌وهشتم «Law & Order: SVU» می‌خواهد هم معمایی ترسناک باشد، هم داستان زنی که حرفش به‌سختی باور می‌شود و هم فرصتی برای شناخت بیشتر رنه کری. مشکل اینجاست که این مسیرها به‌جای تقویت یکدیگر، مدام جای هم را می‌گیرند. «Arcana» (رازهای نهان) با گزارش تعرض به یک زن مدعی ارتباط با مردگان آغاز می‌شود، اما آن‌قدر راز خانوادگی و چرخش ناگهانی روی هم می‌گذارد که در بخش‌هایی، خود پرونده زیر سایه فضای وهم‌آلود خانه گم می‌شود. بااین‌حال، اعتراف شخصی کری یکی از لحظه‌های انسانی و به‌یادماندنی قسمت است. جزئیات داستان در ادامه فاش می‌شود.

بئاتریس، با بازی سوزانا فلاد، پس از مواجهه‌ای خشونت‌آمیز با یکی از مشتریانش، از تعرضی شبانه در خانه خبر می‌دهد. اولیویا بنسون و همکارانش برای بررسی موضوع می‌روند، اما خیلی زود با مجموعه‌ای از پرسش‌های بی‌پاسخ روبه‌رو می‌شوند. تصاویر دوربین زنگ در، ورود یا خروج کسی را در زمان موردنظر نشان نمی‌دهد؛ جیک گریفین می‌گوید خانه را جست‌وجو کرده، اما فرد مشکوکی پیدا نکرده است؛ و کارهایی که در خانه انجام می‌شود، صحنه احتمالی جرم را هم آلوده کرده‌اند.

شاهدان نیز کمکی به روشن شدن ماجرا نمی‌کنند. مادر بئاتریس اغلب هوشیاری و تمرکز لازم برای پاسخ دادن ندارد و خود او اجازه نمی‌دهد پلیس با دختر خردسالش، اما، صحبت کند. توصیف بئاتریس از اینکه هنگام مقابله با مهاجم احساس کرده چیزی او را «تسخیر» کرده، تردیدها را بیشتر می‌کند. البته عجیب بودن این روایت یا شغل او، به‌خودی‌خود دلیلی برای دروغ بودن گزارش تعرض نیست؛ تمایزی که می‌توانست ستون اصلی یک قسمت قوی‌تر باشد.

بنسون طبق معمول حاضر نیست زنی را که درخواست کمک کرده، تنها بگذارد. این وفاداری به شخصیت او کاملا قابل‌فهم است، اما فیلمنامه مسیر روشنی برای ادامه تحقیق نمی‌سازد. پیشرفت پرونده بیشتر حاصل دنبال کردن سرنخ‌های پراکنده و گفت‌وگوی گریفین با اما برخلاف خواسته مادرش است تا یک زنجیره منظم از کشف و استدلال. کمبود شواهد لزوما به معنای کنار گذاشتن تحقیق نیست، ولی داستان باید نشان دهد تیم چگونه از این بن‌بست عبور می‌کند؛ اینجا بخش مهمی از آن مسیر مبهم می‌ماند.

در عوض، «Arcana» پی‌درپی عناصر تازه‌ای وارد می‌کند: مادری دور از دسترس، کودکی که حضورش برای مدتی با ابهام همراه است و گذشته‌ای که در آن پدر خشونت‌گر خانواده کشته شده است. سرانجام معلوم می‌شود بئاتریس در کودکی به پدر آزارگرش شلیک کرده، نه مادرش. این افشاگری ظرفیت عاطفی زیادی دارد، اما ارتباط آن با شکایت فعلی به اندازه کافی پرداخت نمی‌شود. گذشته دردناک بئاتریس بیش از آنکه به فهم دقیق تجربه امروز او کمک کند، به یکی دیگر از غافلگیری‌های قسمت تبدیل می‌شود.

برخورد خشونت‌آمیز مشتری در آغاز نیز عملا از مرکز روایت کنار می‌رود. داستان ابتدا توجه را به او جلب می‌کند، سپس بدون پیوند محکم به سراغ احتمال‌های دیگر می‌رود. نتیجه این است که مخاطب به‌جای تلاش برای حل یک معمای مشخص، باید مدام تشخیص دهد کدام اتفاق هنوز اهمیت دارد و کدام‌یک صرفا برای ایجاد حس خطر وارد شده است.

پاسخ نهایی، به فضای داستان‌های خانه‌های تسخیرشده نزدیک است، هرچند توضیحی انسانی دارد: دوست‌پسر دوران دبیرستان بئاتریس ماه‌ها بی‌خبر از او در اتاق زیرشیروانی زندگی کرده و همان مرد به او تعرض کرده است. او می‌خواسته پس از سال‌ها بئاتریس را به بازگشت به رابطه قانع کند. کشف حضورش ثابت می‌کند گزارش بئاتریس ساختگی نبوده، اما پرسش تازه‌ای هم می‌سازد: اگر خانه به‌طور کامل جست‌وجو شده بود، اتاق زیرشیروانی چگونه از بررسی جا مانده است؟

چنین چرخشی می‌توانست پایان موثری برای داستانی درباره تعقیب و نقض امنیت خانه باشد، به شرط آنکه مقدماتش در طول تحقیق شکل می‌گرفت. در نسخه فعلی، کشف مرد پنهان‌شده بیشتر شبیه پاسخی است که ناگهان از راه می‌رسد. اشاره به مشکلات روانی او هم توضیح کافی برای رفتارش نیست؛ انگیزه، سابقه رابطه و چگونگی ماه‌ها پنهان ماندنش به پرداخت بیشتری نیاز دارند.

همچنین بخوانید...
کلی گیدیش از سریال Law & Order: SVU جدا خواهد شد !

در میان این آشفتگی، برخورد کری با بئاتریس مسیر منسجم‌تری دارد. بدبینی او به کسانی که مدعی ارتباط با مردگان هستند، ابتدا ممکن است صرفا بخشی از نگاه شکاکانه یک پلیس به نظر برسد. گفت‌وگوی سبک‌تر فین درباره اینکه فقط به موجودات فضایی باور دارد نیز برای لحظه‌ای از سنگینی فضا کم می‌کند. اما وقتی بئاتریس مستقیما نگرش کری را به چالش می‌کشد، روشن می‌شود پشت این تندی، تجربه‌ای شخصی قرار دارد.

کری در آشپزخانه بئاتریس تعریف می‌کند: «وقتی شوهرم مرد، مادرشوهرم از یک فرد مدعی ارتباط با مردگان وقت گرفت و اصرار کرد من هم بروم. می‌خواهی بدانی آن آدم به من چه گفت؟ گفت شوهرم دلش برایم تنگ شده.»

او سپس توضیح می‌دهد چرا چنین ادعاهایی را باور نمی‌کند: «من می‌دانم ذهن‌خوانی سرد چیست. یک‌سری حرف حساب‌شده است؛ طرف را برانداز می‌کنی و چند حدس می‌زنی که احتمال درست بودنشان بالاست. وقتی درست می‌گویی، رویش تاکید می‌کنی و وقتی اشتباه می‌کنی، از کنارش می‌گذری تا به نظر برسد قدرت خارق‌العاده‌ای داری. اما اسم این کار کلاهبرداری است.»

این افشاگری، اطلاعات تازه‌ای درباره زندگی کری می‌دهد. تا اینجا می‌دانستیم او پسری نوجوان به نام گیب دارد، اما مرگ همسرش و شرایط پیش از آن روشن نبود. پس از دستگیری مهاجم، کری برای اطلاع دادن درباره پرونده به خانه بئاتریس برمی‌گردد و این بار گفت‌وگوی آن‌ها آرام‌تر و صمیمانه‌تر است. بئاتریس بابت تجربه تلخی که آن فرد برای کری ساخته عذرخواهی می‌کند، اما کری می‌پذیرد خشمش فقط متوجه او یا حرفه‌اش نبوده است.

او می‌گوید: «من و شوهرم وقتی او مرد، از هم جدا شده بودیم. هنوز به کسی نگفته بودیم؛ نه به مادرش و نه حتی به پسرمان.» بعد ادامه می‌دهد: «برای همین، وقتی مادرش خواست همراهش پیش آن آدم بروم، می‌فهمیدم چرا. اما از او و از آن فرد عصبانی و کلافه بودم؛ بیشتر از همه هم از خودم، چون حقیقت را به او نگفته بودم.»

اینجا قسمت بالاخره به پیچیدگی عاطفی‌ای می‌رسد که در معمای اصلی کم دارد. سوگ کری فقط غم از دست دادن همسر نیست؛ سکوت درباره جدایی و روبه‌رو شدن با اندوه خانواده‌ای که همه حقیقت را نمی‌دانستند نیز در آن نقش دارد. بدبینی حرفه‌ای او، بدون آنکه کاملا کنار گذاشته شود، معنای شخصی‌تری پیدا می‌کند. رابطه او و بئاتریس هم از تقابل به درکی متقابل می‌رسد.

همین مسیر نشان می‌دهد قسمت چه فرصت مهمی در اختیار داشته است. اگر تحقیق بیشتر بر فاصله میان تردید منطقی و پیش‌داوری درباره بئاتریس متمرکز می‌ماند، کشمکش بنسون و کری می‌توانست هم جذاب‌تر باشد و هم به مضمون همیشگی سریال، یعنی شنیدن صدای قربانیان، عمق تازه‌ای بدهد. لازم نبود پلیس ادعاهای ماورایی او را بپذیرد تا گزارش تعرضش را جدی بگیرد.

«Arcana» لحظه‌های موثر دارد، به‌ویژه در گفت‌وگوی پایانی کری، اما فضای ترسناک و انباشت رازها جای انسجام روایی را نمی‌گیرد. مسئله، وجود چند خط داستانی نیست؛ این است که هرکدام پیش از رسیدن به نتیجه، میدان را به پیچش بعدی می‌دهند. پایان، هویت مهاجم را روشن می‌کند، اما همه پرسش‌هایی را که خود قسمت ساخته پاسخ نمی‌دهد. در نهایت، آنچه بیشتر در ذهن می‌ماند نه غافلگیری اتاق زیرشیروانی، بلکه اعتراف آرام زنی است که سال‌ها خشم و سوگش را پشت شکاکیت پنهان کرده بود.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا