برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
سینما و تلویزیوننگاهی اجمالی

اسمورف‌ها؛ آرمان‌شهر آبی یا تشکیلاتی پشت لبخندها؟

اسمورف‌ها را با خانه‌های قارچی، کلاه‌های سفید و آوازهای شادشان می‌شناسیم؛ موجوداتی که معمولاً باید از دست گارگامل فرار کنند و آخر داستان، دوباره دور هم جمع شوند. اما کافی است عینک بدبینی سیاسی را به چشم بزنیم تا همین روستای دوست‌داشتنی، ظاهر دیگری پیدا کند: اقتصادی اشتراکی، رهبری بانفوذ، تقسیم کار ثابت و شوخی‌هایی که گاهی واقعاً منفجر می‌شوند!

آیا پشت این تصویر معصوم، یک تشکیلات اقتدارگرا پنهان است؟ حتی می‌توان با لحنی طنزآمیز پرسید: اسمورف‌ها یک گروه خرابکارند یا صرفاً قربانی نگاه بیش از حد جدی ما به یک جهان کارتونی؟

این خوانش، بازی با نشانه‌های داستان است؛ نه اینکه اسمورف‌ها واقعاً تروریست‌اند. جذابیتش هم دقیقاً همین‌جاست: چیزهایی که در کودکی طبیعی به نظر می‌رسیدند، با عوض‌کردن زاویه دید ناگهان سوال‌برانگیز می‌شوند.

روستای اسمورف‌ها؛ کمونیسم یا همیاری؟

در بسیاری از روایت‌ها، زندگی اسمورف‌ها بر همکاری، تقسیم وظایف و استفاده مشترک از منابع استوار است. یکی کشاورزی می‌کند، دیگری غذا می‌پزد و یکی هم ابزار می‌سازد. پول و رقابت اقتصادی نیز معمولاً در مرکز زندگی روزمره آن‌ها نیست.

از این منظر، می‌توان روستا را شبیه تصویری ساده‌شده از یک جامعه اشتراکی دید: هرکس کاری انجام می‌دهد و حاصل آن، به زندگی جمع کمک می‌کند.

اما اشتراکی‌بودن منابع، به‌تنهایی نشانه کمونیسم اجباری یا مصادره نیست. برای چنین نتیجه‌ای باید بدانیم آیا اعضا حق انتخاب دارند، می‌توانند از تقسیم کار سر باز بزنند و درباره منابع تصمیم بگیرند یا نه؛ پرسش‌هایی که داستان‌ها همیشه پاسخ روشنی به آن‌ها نمی‌دهند.

اینکه اسمورف‌ها منابع جنگل را چنان تصاحب می‌کنند که چیزی برای حیوانات باقی نمی‌ماند نیز قابل تعمیم به مجموعه نیست. بااین‌حال، پرسش انتقادی همچنان جذاب است: آیا این روستا فقط در داخل خود همبستگی دارد، یا نسبت به جهان بیرون هم مسئول است؟

بابا اسمورف؛ پدر مهربان یا رهبر بی‌رقیب؟

بابا اسمورف معمولاً دانا، باتجربه و قابل‌اعتماد است. وقتی مشکلی پیش می‌آید، دیگران سراغ او می‌روند و اغلب، راه‌حل نهایی را از او می‌خواهند.

همین الگو را می‌توان از دو زاویه دید. در نگاه نخست، او بزرگ‌تر مهربان یک خانواده است. در نگاه دوم، جامعه‌ای را می‌بینیم که بیش از اندازه به قضاوت یک نفر وابسته شده است.

اگر همیشه یک نفر بهتر می‌داند، دیگران چه زمانی فرصت پیدا می‌کنند خودشان تصمیم بگیرند، اشتباه کنند و مسئولیت بپذیرند؟

البته اسمورف‌ها همیشه مطیع نیستند؛ اختلاف نظر، نافرمانی و تصمیم‌های خودسرانه بخشی از ماجراهای آن‌هاست. بنابراین، تصویر «کنترل کامل اعضا» اغراق‌آمیز است. در واقع اقتدار بابا اسمورف بیشتر بر اعتماد و جایگاه پدرانه استوار است تا سازوکاری روشن برای پاسخ‌گویی.

در یک قصه کودکانه، این الگو دلگرم‌کننده است. در یک خوانش سیاسی، می‌تواند نگران‌کننده باشد.

توت اسمورفی؛ خوراک محبوب یا ابزار کنترل؟

وابستگی اسمورف‌ها به توت اسمورفی، برای یک تفسیر بدبینانه سوژه خوبی است: خوراکی محبوبی که انگار زندگی بدون آن سخت می‌شود و همه را به یک ذائقه مشترک پیوند می‌دهد.

داستان‌ها مبنای روشنی برای این ادعا نمی‌دهند که توت اسمورفی ماده‌ای روان‌گردان است یا قدرت تصمیم‌گیری مستقل را از بین می‌برد. یا چقدر شادی اسمورف‌ها به این امر وابستگی دارد.

این ایده را بهتر است در قلمرو استعاره نگه داریم: توت اسمورفی می‌تواند نماد عادت مشترک، آسودگی و وابستگی به سبک زندگی روستا باشد؛ چیزی که ترک‌کردن محیط آشنا را دشوار می‌کند.

هر لذت جمعی، ابزار شست‌وشوی مغزی نیست؛ اما حتی یک عادت شیرین هم می‌تواند مرز جهان آدم‌ها را کوچک کند.

اسمورف شوخ‌طبع؛ شوخی‌ای که حق انتخاب را می‌گیرد

اسمورف شوخ‌طبع با جعبه‌های هدیه‌ای شناخته می‌شود که پس از بازشدن منفجر می‌شوند. در منطق کارتونی، این اتفاق معمولاً شوخی است؛ در دنیای واقعی، چنین رفتاری خطرناک و غیرقابل‌قبول خواهد بود.

اینجا خوانش انتقادی، جای محکمی برای ایستادن دارد: چرا باید کسی بارها هدف شوخی‌ای قرار بگیرد که از آن خبر ندارد و با آن موافق نیست؟

اگر همین رفتار را از فضای رنگارنگ کارتون بیرون بیاوریم، دیگر چندان بامزه به نظر نمی‌رسد. خنده یک نفر، الزاماً رضایت طرف مقابل نیست.

بااین‌حال، انفجار کارتونی هم اسمورف شوخ‌طبع را «بمب‌گذار یک سازمان تروریستی» نمی‌کند. در تعریف‌های رایج، تروریسم معمولاً با خشونت یا تهدید برای ایجاد هراس و پیشبرد اهداف سیاسی یا ایدئولوژیک ارتباط دارد؛ هرچند تعریف حقوقی واحد و مورد توافقی در جهان ندارد. در اینجا جعبه‌های انفجاری شاهد مناسبی برای نقد شوخی آزاردهنده‌اند.

اسمورفت؛ طعمه تشکیلات یا شخصیتی با حق انتخاب؟

اگر اسمورفت را صرفاً زنی جذاب بدانیم که دیگران را به روستا می‌کشاند، بخش مهمی از داستان او را نادیده گرفته‌ایم.

اسمورفت در روایت اولیه، ساخته گارگامل است؛ او با هدف ایجاد اختلاف و به‌هم‌زدن زندگی اسمورف‌ها وارد داستان می‌شود و بعد، به عضوی از جامعه آن‌ها تبدیل می‌شود. بنابراین، نقش «طعمه جذب اعضا» به او از سوی روستا، با خاستگاه اصلی شخصیت سازگار نیست.

بااین‌حال، حضور او پرسش دیگری را پیش می‌کشد: چرا در بسیاری از داستان‌های کلاسیک، شخصیت‌های مرد با حرفه و ویژگی فردی شناخته می‌شوند، اما هویت تنها شخصیت زن تا این اندازه به زن‌بودنش وابسته است؟

این نقد از فرض «عشوه‌گری برای جذب نیرو» دقیق‌تر است. مسئله، محدودشدن هویت یک شخصیت به جنسیت و جذابیت اوست.

تقسیم کار؛ همکاری یا گرفتارشدن در یک نقش؟

اسمورف کشاورز، آشپز و کاربلد، بخش بزرگی از نیازهای روستا را تأمین می‌کنند. از بیرون، این تقسیم کار منظم و کارآمد به نظر می‌رسد؛ اما نام هر شخصیت، انگار شغل و جایگاهش را هم از پیش تعیین کرده است.

آیا آشپز می‌تواند یک روز نخواهد آشپزی کند؟ آیا کشاورز فرصت دارد نقش دیگری را تجربه کند؟ و آیا جامعه، کسی را که دیگر مطابق نامش رفتار نمی‌کند، می‌پذیرد؟

اینجا می‌توان از خطر تقلیل فرد به کارکردش حرف زد. مسئله برده‌بودن آشپز یا مصادره اجباری محصول کشاورز، نیست. جامعه‌ای که همه را فقط با وظیفه‌شان می‌شناسد، ممکن است جایی برای تغییر و کشف هویت تازه باقی نگذارد.

عینکی و کاربلد؛ آیا متفاوت‌بودن هزینه دارد؟

اسمورف عینکی بارها به‌دلیل نصیحت‌کردن، خودمهم‌پنداری یا ادعای دانایی، هدف شوخی دیگران قرار می‌گیرد. این رفتار را می‌توان طنز درباره فضل‌فروشی دانست؛ اما در بعضی موقعیت‌ها، مرز شوخی و طردشدن باریک می‌شود.

درباره اسمورف کاربلد، تصویر یکسانی وجود ندارد: مهارت او در بسیاری از ماجراها برای روستا ضروری و ارزشمند است. پس نمی‌توان گفت همه اعضای باهوش و خلاق، دائماً تحقیر می‌شوند.

بااین‌حال، سوال باقی می‌ماند: آیا روستا تفاوت را فقط وقتی می‌پذیرد که به کار جمع بیاید؟ اگر کسی پرسش ناخوشایندی مطرح کند یا با نظر اکثریت همراه نشود، هنوز همان‌قدر دوست‌داشتنی خواهد بود؟

پشت لبخندهای آبی چه می‌بینیم؟

اسمورف‌ها نخستین بار در ۱۹۵۸، به دست پیو، هنرمند بلژیکی، در مجموعه کمیک «یوهان و پیرلویت» ظاهر شدند. این خاستگاه مهم است: با جهانی طنزآمیز و خیال‌پردازانه روبه‌رو هستیم که بعدها در اقتباس‌های مختلف، جزئیات و قواعدش تغییر کرده است؛ نه یک برنامه سیاسی منسجم که تمام عناصرش معنایی واحد داشته باشند.

بااین‌همه، خوانش سیاسی آن‌ها بی‌فایده نیست. این نگاه کمک می‌کند درباره اقتدار پدرانه، فشار جمع، تقسیم کار و مرز شوخی سوال بپرسیم.

اسمورف‌ها را نمی‌توان بر اساس این نشانه‌ها یک سازمان خرابگار، گروه تروریستی یا نظام کمونیستی دانست. اما می‌توان آن‌ها را بهانه‌ای برای فکرکردن به یک پرسش جدی‌تر گرفت:

آیا یک جامعه، فقط چون شاد، صمیمی و ظاهراً بی‌دردسر است، حتماً به آزادی و تفاوت اعضایش احترام می‌گذارد؟

شاید راز ماندگاری این موجودات آبی همین باشد؛ روستایشان آن‌قدر آشناست که دوستش داریم و آن‌قدر شبیه جامعه بشری است که می‌توانیم از آن ایراد بگیریم.


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا