«An American Werewolf in London» چگونه نخستین اسکار چهرهپردازی تاریخ را برد؟

کمدی ترسناک «An American Werewolf in London» ساخته جان لندیس، یکی از بهترین صحنههای تبدیل انسان به گرگینه در تاریخ سینما را دارد. از زمان اکران «The Wolf Man» در سال ۱۹۴۱، انبوهی از فیلمهای ارزان و نهچندان باکیفیت درباره گرگینهها ساخته شدهاند، اما تعداد فیلمسازانی را که برای خلق صحنه اجتنابناپذیر دگردیسی ایده تازهای داشتهاند، میتوان با انگشتان یک دست شمرد. «The Howling» ساخته جو دانته و شاید دگردیسیهای عجیب «The Company of Wolves» به کارگردانی نیل جردن نیز در این فهرست جای میگیرند، اما «An American Werewolf in London» برگ برنده خونآلود این زیرژانر است.
ریک بیکر، استاد ساخت هیولاهای سینمایی، طراحی چهره و موجودات فیلم را متحول کرد. او نهفقط گرگینهها، بلکه مجموعهای از قربانیان تکهپارهشده را خلق کرد که در قالب ارواح در طول فیلم ظاهر میشوند. گریفین دان نقش جک را بازی میکند؛ شخصیتی که در ابتدای فیلم کشته میشود، اما بارها به شکل جسدی متحرک و دریدهشده مقابل دیوید، با بازی دیوید ناتن، ظاهر میشود. دیوید همان شخصیت اصلی داستان است که به گرگینه تبدیل میشود. جک با هر بار بازگشت پوسیدهتر به نظر میرسد تا اینکه در نهایت به موجودی تقریبا اسکلتی و شبیه زامبی بدل میشود. فیلم یک کابوس آزاردهنده هم دارد که در آن دیوید حمله گرگینههای نازی را تصور میکند؛ صحنهای که بهتنهایی میتوانست خواب هر کودکی را به هم بریزد.

«An American Werewolf in London» با بودجه ۵.۸ میلیون دلاری ساخته شد و در سراسر جهان ۶۲ میلیون دلار فروخت. این اثر یکی از سه فیلم مهم گرگینهای سال ۱۹۸۱ بود که پس از «The Howling» و «Wolfen» اکران شد، اما تنها فیلم این جمع بود که توانست اسکار بگیرد. این فیلم نخستین جایزه اسکار (Academy Award) بهترین چهرهپردازی و آرایش مو در تاریخ را از آن خود کرد؛ چراکه تا پیش از مراسم همان سال، چنین بخشی اصلا وجود نداشت. اگر قرار بود شاخهای تازه در اسکار راهاندازی شود، دشوار بود اثری شایستهتر از این فیلم انقلابی برای دریافت نخستین جایزه آن پیدا کرد.
شاخه بهترین چهرهپردازی تا سال ۱۹۸۱ در جوایز اسکار وجود نداشت. در نخستین رقابت، «An American Werewolf in London» به لطف هنر ریک بیکر، «Heartbeeps» را شکست داد؛ کمدی رباتی عجیبی با بازی اندی کافمن و برنادت پیترز که چهرهپردازی آن را استن وینستون انجام داده بود.
پیش از سال ۱۹۸۱، تنها چند فیلم برای دستاوردهایشان در زمینه چهرهپردازی اسکار افتخاری یا ویژه دریافت کرده بودند؛ از جمله «۷ Faces of Dr. Lao» در سال ۱۹۶۴ و البته «Planet of the Apes» در سال ۱۹۶۸. طبق روایتهای قدیمی هالیوود، وقتی فیلم زندگینامهای «The Elephant Man» ساخته دیوید لینچ در سال ۱۹۸۰ بهخاطر چهرهپردازی خیرهکنندهاش مورد تقدیر قرار نگرفت، اعتراضهایی شکل گرفت و آکادمی علوم و هنرهای سینما تصمیم گرفت از سال بعد شاخه مستقلی برای چهرهپردازی ایجاد کند.

بسیاری از دوستداران سینمای ژانر به این بخش علاقه دارند، زیرا فرصتی در اختیار آثار علمیتخیلی و ترسناک میگذارد تا در مراسمی که معمولا توجهش معطوف به درامهای پرستیژ است، خودی نشان دهند. در سال ۱۹۸۲، دو فیلم «Gandhi» و «Quest for Fire» در این شاخه نامزد شدند و «Quest for Fire» جایزه را برد. عجیب اینکه در سال ۱۹۸۳ هیچ نامزدی برای این بخش معرفی نشد، اما ریک بیکر در سال ۱۹۸۴ بهخاطر طراحی میمونها در «Greystoke: The Legend of Tarzan, Lord of the Apes» دوباره نامزد شد.
بیکر آن سال در کنار مایکل وستمور برای «۲۰۱۰: The Year We Make Contact» نامزد بود، اما هر دو رقابت را به «Amadeus» واگذار کردند؛ نتیجهای که نشان داد حتی این شاخه نیز قرار نیست همیشه در خدمت برجستهکردن آثار ژانری باشد. وستمور یک سال بعد برای کارش در «Mask» برنده شد.
ریک بیکر در مجموع ۱۱ بار نامزد اسکار بهترین چهرهپردازی شده و هفت بار این جایزه را برده است. او پس از «An American Werewolf in London»، برای «Harry and the Hendersons» در سال ۱۹۸۷، «Ed Wood» در سال ۱۹۹۴، «The Nutty Professor» در سال ۱۹۹۶، «Men in Black» در سال ۱۹۹۷، «Dr. Seuss’ How the Grinch Stole Christmas» در سال ۲۰۰۰ و «The Wolfman» در سال ۲۰۱۰ نیز برنده شد.
بااینحال، «An American Werewolf in London» هنگام اکران در اواخر سال ۱۹۸۱ با استقبال چندان گرمی از سوی منتقدان روبهرو نشد. طبق مطلبی مروری در وبسایت راجر ایبرت، اکران فیلم پس از «The Howling» و «Wolfen» باعث شده بود بسیاری از منتقدان و تماشاگران از موج فیلمهای گرگینهای خسته شده باشند و نقدهای اولیه نیز چندان مثبت نبودند.
راجر ایبرت تنها دو ستاره از چهار ستاره به فیلم داد و نوشت که اثر کامل به نظر نمیرسد. از نگاه او، بخش بزرگی از منابع تولید صرف جلوههای هیولا شده و به عناصر پایهای مانند تدوین و شخصیتپردازی توجه کافی نشده است. ایبرت فیلم را چندان خوب نمیدانست و معتقد بود جان لندیس نتوانسته میان عناصر ترسناک و کمدی تعادل برقرار کند.
او همچنین نوشت جلوههای ویژه فیلم «با وجود کیفیت بالایشان، برای طرفداران جدی ژانر وحشت کمی دیر از راه میرسند؛ چون آنها پیشتر نقطه اوج فیلم، یعنی تبدیل انسان به گرگینه جلوی دوربین را در «The Howling» دیده بودند.» جلوههای ویژه آن فیلم را راب باتین، یکی از شاگردان ریک بیکر، ساخته بود.
جان لندیس فیلمنامه «An American Werewolf in London» را در ۱۹سالگی و هنگام حضور در یوگسلاوی نوشت؛ زمانی که بهعنوان نیروی پشتیبان در تولید «Kelly’s Heroes» فعالیت میکرد. ظاهرا فیلمنامه از آن زمان تغییر چندانی نکرد و به همین دلیل بعضی شخصیتها چندان پرورشیافته به نظر نمیرسند. داستان نیز ساده است: دو گردشگر آمریکایی در انگلستان هدف حمله یک گرگینه قرار میگیرند؛ یکی کشته و دیگری ناخواسته آلوده میشود. او با رسیدن ماه کامل بعدی دگردیسی را تجربه میکند و شهر را به آشوب میکشد.
داستان ساده است، اما همچنان میترساند و جلوههای ریک بیکر بیتردید مهمترین نقطه قوت آن هستند. او کاملا شایسته آن اسکار تاریخی بود؛ همانطور که «An American Werewolf in London» پس از گذشت چند دهه، هنوز یکی از دستنیافتنیترین معیارهای سینمای گرگینهای محسوب میشود.





