برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
نقد و بررسی

نقد و بررسی فیلم «The Mongoose» (مانگوس)؛ فرار با سرعت خاطرات

لیام نیسون پشت فرمان اکشنی جاده‌ای می‌نشیند که در اجرای خطر جسورتر از روایت زخم‌های جنگ است؛ فیلمی پرتحرک با قلبی آسیب‌دیده و فیلمنامه‌ای کم‌رمق.

در «مانگوس»، سرعت صرفا وسیله فرار از پلیس نیست؛ راهی برای به تعویق انداختن مواجهه با گذشته است. رایان فلاناگان، سرباز سابق نیروهای ویژه با لقب «فنگ»، پشت فرمان خودرویی قدرتمند نشسته و تقریبا هر مسیر ممکنی را امتحان می‌کند، جز ایستادن. همین وضعیت، تصویر مناسبی برای قهرمانی است که جنگ برایش تمام نشده است. فیلم مارک ونسلو از این پیوند میان حرکت بیرونی و گرفتاری درونی ظرفیت می‌گیرد، اما همیشه نمی‌تواند آن را به درامی قانع‌کننده تبدیل کند. حاصل، اکشنی پرتحرک است که مهارت اجرایی‌اش آشکارتر از انسجام داستانی آن است.

حضور لیام نیسون انتظار مشخصی ایجاد می‌کند: مردی زخم‌خورده با توانایی‌های استثنایی، گرفتار بحرانی که نهادهای رسمی از حل آن ناتوان‌اند. «The Mongoose» (مانگوس) این الگو را کنار نمی‌گذارد، بلکه جای قهرمان را تغییر می‌دهد. او بیشتر تعقیب‌شونده است تا تعقیب‌کننده و مهارت اصلی‌اش نه حذف زنجیره‌ای دشمنان، بلکه حفظ حرکت است. این جابه‌جایی برای کارنامه اکشن متاخر نیسون تنوعی محدود اما خوشایند می‌آورد. بدن فرسوده و صدای مقتدر بازیگر نیز با مردی تناسب دارند که هنوز خطرناک است، اما دیگر نمی‌تواند شکست‌ناپذیری را بدیهی فرض کند.

فیلم ابتدا تماشاگر را وارد تعقیب می‌کند و سپس با بازگشت به گذشته، علت فرار را آشکار می‌سازد. تارا، همسر سابق رایان، قربانی خشونت شریک تازه‌اش شده است. رایان برای برداشتن وسایل او می‌رود، درگیری رخ می‌دهد و مرد کشته می‌شود. انتخاب فرار، با ترس رایان از اسارت دوباره پیوند می‌خورد. این انگیزه از نظر روانی قابل‌فهم است، اما فیلمنامه فاصله میان دفاع از خود و تصمیم به گریختن را به‌سرعت طی می‌کند. بی‌اعتمادی او به امکان رسیدگی عادلانه، بیش از آنکه ساخته شود، به‌عنوان پیش‌فرض پذیرفته می‌شود.

از همین‌جا قرارداد فیلم روشن است: برای لذت بردن از مسیر، باید بخشی از منطق آغاز آن را نادیده گرفت. خودروی شلبی قرمز، زخم پای رایان و مقصد مرزی، عناصر کافی برای راه انداختن یک اکشن جاده‌ای هستند. ونسلو نیز به‌عنوان بدلکار و هماهنگ‌کننده باسابقه، می‌داند چگونه از حضور فیزیکی ماشین‌ها استفاده کند. گردش‌های تند، حرکت خلاف جهت و برخوردها، وزن و خطر ملموسی دارند. امتیاز فیلم در لحظاتی است که تصویر اجازه می‌دهد فاصله وسایل نقلیه، دشواری مانور و پیامد خطای راننده را احساس کنیم.

بااین‌حال، کیفیت خود بدلکاری را نباید با کیفیت نمایش آن یکی گرفت. قطع‌های مکرر میان چهره نیسون و نماهای بیرونی، گاهی پیوستگی حرکت را تضعیف می‌کنند. تماشاگر تصادف و واژگونی می‌بیند، اما همیشه فرصت ندارد موقعیت خودروها را پیش از برخورد دریابد. بهترین بخش‌های اکشن، آن‌هایی هستند که یک مسئله روشن مطرح می‌کنند و زمان کافی برای دنبال کردن راه‌حل می‌دهند. تلاش برای انتقال از خودروی درحال‌حرکت به هلیکوپتر، به همین دلیل ظرفیت بیشتری دارد: خطر مشخص است و هیجان فقط از افزایش تعداد تصادف‌ها نمی‌آید.

پیشینه همکاری طولانی ونسلو با نیسون، در شناخت محدودیت‌ها و قابلیت‌های ستاره به کار آمده است. بخش بزرگی از فیلم، نیسون را در جایگاهی قرار می‌دهد که حضورش همچنان موثر باشد، بی‌آنکه مجبور شود پیوسته در نبرد تن‌به‌تن شرکت کند. پشت فرمان، نگاه و صدای او می‌توانند اقتدار شخصیت را حفظ کنند. حتی شوخی‌های خشک رایان نیز گاهی از همین آسودگی نسبی سود می‌برند. مشکل بیشتر در جملاتی است که فیلمنامه برایش نوشته؛ عباراتی که به‌جای بیان شخصیت، یادآور تصویر تبلیغاتی آشنای «مردی با مهارت‌های ویژه» هستند.

همراه اصلی رایان در جاده، هلن، دستیار هوشمند خودروست. این انتخاب به «مانگوس» (The Mongoose) امکان می‌دهد تنهایی راننده را بدون افزودن مسافری انسانی بشکند. صدای استلا استاکر، ریتمی سبک به گفت‌وگوها می‌دهد و برخورد مردی متعلق به جهان قدیمی‌تر با فناوری تازه، گهگاه بامزه است. اما هلن بیش از یک ابزار سرگرم‌کننده توسعه پیدا نمی‌کند. فیلم می‌توانست از تفاوت میان پاسخ‌های مرتب ماشین و آشفتگی ذهن رایان بهره بگیرد؛ در عوض، بعضی مکالمات صرفا فاصله میان دو حادثه را پر می‌کنند.

بازگشت‌های مکرر به افغانستان، سنگین‌ترین بار دراماتیک فیلم را حمل می‌کنند و هم‌زمان از عوامل اختلال ریتم‌اند. اسارت رایان و همراهانش، مرگ ویز و احساس گناه بازمانده، باید توضیح دهند چرا دستگیری برای او معنایی فراتر از زندان دارد. این ارتباط بالقوه نیرومند است، ولی صحنه‌ها اغلب با نشانه‌های آشنا و توضیح مستقیم ساخته شده‌اند. ظاهر جوان‌تر نیسون نیز فاصله زمانی را چندان باورپذیر نمی‌کند. هر بار جاده متوقف می‌شود تا گذشته شرح داده شود، فیلم خطر از دست دادن همان انرژی‌ای را می‌پذیرد که نقطه قوت اصلی‌اش است.

صحنه گردهمایی سالانه هم‌رزمان، از توضیحات جنگی موثرتر است. کنار گذاشتن غذایی برای دوست ازدست‌رفته، غیبت او را در زمان حال قابل‌دیدن می‌کند. اینجا خاطره صرفا اطلاعاتی درباره گذشته نیست؛ عادتی است که زندگی امروز را سازمان می‌دهد. حضور وینگ ریمز و مارکوس توماس نیز به این پیوند اعتبار می‌بخشد، هرچند شخصیت‌هایشان فرصت چندانی برای استقلال ندارند. کمک بعدی آن‌ها به رایان، امتداد همین وفاداری است. فیلم هرجا به رفتارهای کوچک اعتماد می‌کند، اندوه سربازان را انسانی‌تر از شعارهای صریح درباره برادری نشان می‌دهد.

شبکه کمک‌رسانی کهنه‌سربازان، رایان را به قهرمانی مردمی تبدیل می‌کند، اما این محبوبیت نیازمند دقت بیشتری بود. سابقه خدمت، به‌تنهایی هر اقدام امروز او را توجیه نمی‌کند؛ به‌خصوص در تعقیبی که جان دیگران را نیز به خطر می‌اندازد. «The Mongoose» (مانگوس) تقریبا تمام همدلی را به فراری اختصاص می‌دهد و هزینه عمومی فرار را در حاشیه نگه می‌دارد. نتیجه، تصویری ساده‌شده از فرد شریف در برابر دستگاه تعقیب است. برادری نظامی گرمای عاطفی ایجاد می‌کند، ولی جای پرسش درباره مسئولیت قهرمان را نمی‌گیرد.

شخصیت والتر پوپ، با بازی مایکل چیکلیس، این ساده‌سازی را تشدید می‌کند. اصرار او بر متوقف کردن رایان، بیش از آنکه از انگیزه‌ای روشن سرچشمه بگیرد، برای تولید تهدید لازم است. چیکلیس عمدتا باید خشمگین باشد، دستور بدهد و به نمایشگرها نگاه کند. در سوی دیگر، مقام همدل‌تر پلیس هم عمق کافی ندارد تا اختلاف میان دو شیوه اجرای قانون شکل بگیرد. پوشش خبری با حضور لورا کوتس می‌خواهد ابعاد عمومی واقعه را واقعی‌تر کند، اما گفتار توضیحی و بعضی تصاویر مصنوعی، بیشتر ساختگی بودن این جهان را آشکار می‌کنند.

تارا نیز سهمی کمتر از اهمیت داستانی‌اش دارد. ماریسا تومی در تماس‌های تلفنی، صمیمیت و سابقه مشترک رابطه را منتقل می‌کند، اما شخصیت عمدتا منبع نگرانی و امید رایان باقی می‌ماند. خشونتی که تجربه کرده، می‌توانست مسئله‌ای مستقل باشد؛ فیلم آن را با شتاب به انگیزه حرکت مرد تبدیل می‌کند. وعده بازگشت به روزهای خوش، از نظر عاطفی قابل‌فهم است، ولی ترمیم رابطه پس از آسیب‌های طولانی، به چیزی بیش از خاطره تعطیلات نیاز دارد. اینجا نیز فیلمنامه نتیجه احساسی را زودتر از مسیر لازم طلب می‌کند.

با وجود این کاستی‌ها، پایان فیلم از برخی شعارهایش فاصله می‌گیرد و با کنار هم نشاندن تصویرها و موسیقی، احساس فقدان را بهتر منتقل می‌کند. «مانگوس» (The Mongoose) اثری متناقض می‌ماند: در اجرای خطر جسمانی توانمند است، در توضیح زخم روانی عجول؛ ستاره‌اش هنوز جذابیت دارد، اما نقش‌های پیرامونی اغلب کارکردی‌اند. برای علاقه‌مندان اکشن جاده‌ای، بدلکاری‌ها و حضور نیسون دلایل کافی برای همراهی فراهم می‌کنند. آنچه فیلم را اندکی فراتر از محصولی مصرفی می‌برد، نه ادعای قهرمانی، بلکه لحظه‌هایی است که نشان می‌دهند سرعت، هرقدر زیاد باشد، غیبت یک دوست را پشت سر نمی‌گذارد.

مرضیه جمالی – فرامدیا

امتیاز - ۶

۶

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا