برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
اخبار سریال خارجیبررسی

قسمت پنجم «Cupertino»؛ کریستی، شرط‌بندی انتخاباتی و دردسر یک شراکت

در دفتر حقوقی مایکل پرایس و اولیویا سیفر، جذب موکل معمولا شبیه چیزی نیست که در شرکت‌های حقوقی عادی اتفاق می‌افتد. این بار هم کریستی پالادینو از یک آشنایی شبانه، پرونده‌ای پرپول و پردردسر بیرون می‌کشد؛ پرونده‌ای که از جعبه‌های کفش پر از پول نقد شروع می‌شود و به احتمال دست‌کاری فضای انتخابات می‌رسد. قسمت پنجم فصل اول «Cupertino» با عنوان «A.J. & Buddy» هم فرصت درخشیدن الا استیلر است و هم آزمونی برای دو شراکت: دوستی بنیان‌گذاران یک کسب‌وکار و همکاری وکلایی که هنوز دارند قواعد کنار هم کار کردن را یاد می‌گیرند. جزئیات داستان در ادامه فاش می‌شود.

کریستی در یک باشگاه شبانه با ای‌جی کاتر، با بازی بن کوک، آشنا می‌شود؛ جوان نابغه و نامتعارفی که پول فراوان دارد، اما ظاهرا احتیاط حقوقی چندانی ندارد. آشنایی آن‌ها به‌سرعت به سفر با هواپیمای خصوصی به کارائیب می‌رسد، ولی این تفریح مجلل روی دیگری هم دارد: ای‌جی در حال فرار از دردسر قانونی است.

او همراه شریکش، بادی، اپلیکیشن «ویجر مود» را راه انداخته؛ کسب‌وکاری در حوزه بازارهای پیش‌بینی که اکنون با مانع دریافت مجوز و فشار یک رقیب بزرگ‌تر روبه‌روست. قسمت از همین‌جا سراغ مرزی می‌رود که برای مخاطب ناآشنا چندان روشن نیست: بازار پیش‌بینی و شرط‌بندی ورزشی را نمی‌توان بی‌توجه به موضوع فعالیت و مقررات، یک چیز فرض کرد. جذابیت پرونده هم در این است که پشت ظاهر ساده پول گذاشتن روی نتیجه یک اتفاق، چند مسئله حقوقی و سیاسی پنهان شده است.

البته ای‌جی و بادی خودشان هم به پیچیده‌تر شدن وضعیت کمک کرده‌اند. پول نقد در جعبه‌های کفش و قوطی‌های بیکینگ‌پودر نگهداری می‌شود و بخش مهمی از کسب‌وکار در کوله‌پشتی قرمزی جا گرفته که پلیس آن را توقیف کرده است. این جزئیات تصویری، تضاد اصلی دو جوان را خوب نشان می‌دهد: هوش فنی و موفقیت مالی لزوما با توانایی اداره مسئولانه یک شرکت همراه نیست. آن‌ها پیش از رسیدن به این مرحله به وکیل نیاز داشته‌اند، نه وقتی که یکی در هواپیماست و دیگری با بازجویی روبه‌رو شده.

کریستی از همان پرواز با مایکل و اولیویا تماس می‌گیرد و آن‌ها را وارد ماجرا می‌کند. نقش او صرفا معرفی یک مشتری ثروتمند نیست؛ ای‌جی در ابتدا قصد بازگشت به آمریکا را ندارد و این کریستی است که قانعش می‌کند به‌جای فرار، بایستد و از خودش دفاع کند. او بار دیگر نشان می‌دهد شبکه ارتباطات و توانایی تاثیر گذاشتنش بر آدم‌ها، از دارایی‌های اصلی دفتر است.

این موضوع پرسشی بامزه اما جدی را پیش می‌کشد: سهم کریستی از موفقیت شرکت چقدر باید باشد؟ ناتالیا پیش‌تر با اضافه کردن نام خودش به توافق غیررسمی نوشته‌شده روی دیوار، شراکت نصف‌نصف مایکل و اولیویا را به سه سهم تقریبا برابر تبدیل کرده بود. کریستی هم در پیدا کردن موکل، فضای کار، پیمانکار و حتی کمک پلیس نقش دارد. اینکه چنین نقشی از نظر حقوقی امکان شراکت در یک دفتر وکالت را ایجاد می‌کند، بحث جداگانه‌ای است، اما از نظر داستانی کاملا روشن است که او دیگر فقط دستیار گروه نیست.

در سوی دیگر پرونده، رفتار دادستان و فشار برای دسترسی به محتویات وسایل توقیف‌شده، فضای ناخوشایندی می‌سازد. قسمت مسئله رضایت، درخواست وکیل و دسترسی به اطلاعات دیجیتال را وارد کشمکش می‌کند، بدون آنکه لازم باشد مخاطب همه جزئیات قانونی را بداند. بهتر است این صحنه‌ها را هم توضیح جامع حقوق متهم تلقی نکنیم؛ آنچه در روایت اهمیت دارد، استفاده مقام تعقیب از موقعیت آسیب‌پذیر دو جوان برای پیش بردن تحقیق است.

رقیب آن‌ها، پلتفرم «پلی‌بتینگ» (Polybetting)، حتی بازاری درباره احتمال بازگشت ای‌جی از کارائیب با هواپیما ایجاد می‌کند. در نتیجه، گرفتاری شخصی او نیز به موضوعی برای معامله تبدیل می‌شود. این یکی از تیزترین شوخی‌های قسمت است: در جهانی که تقریبا هر اتفاقی قابلیت قیمت‌گذاری دارد، فرار یا بازگشت یک رقیب هم می‌تواند محصول بعدی باشد.

اما مسئله اصلی دادستان، آن‌طور که ابتدا به نظر می‌رسد، صرفا شرط‌بندی غیرقانونی نیست. نگرانی مهم‌تر به تاثیر بازارهای پیش‌بینی بر فضای انتخابات مربوط می‌شود؛ اینکه بالا رفتن احتمال پیروزی یک نامزد در چنین بازاری، در پوشش رسانه‌ای به نشانه پیشتاز بودن او تبدیل شود و برداشت رای‌دهندگان را تغییر دهد. قسمت به این امکان توجه دارد که اعداد فقط وضعیت را گزارش نکنند، بلکه به شکل‌گیری آن هم کمک کنند.

این بخش از داستان به موضوعی به‌موقع دست می‌گذارد، هرچند پیوند میان بازار شرط‌بندی، نظرسنجی و رفتار انتخاباتی می‌توانست با ظرافت بیشتری باز شود. این ابزارها یکی نیستند و صرف دیده شدن یک نامزد در جایگاه برتر، اثر یکسان و قطعی بر همه رای‌دهندگان ندارد. نقطه قوت روایت، طرح خطر سوءاستفاده از اعداد است، نه اثبات اینکه هر پیش‌بینی انتخاباتی نوعی مداخله محسوب می‌شود.

کشف نقش بادی در شرط‌بندی بزرگ با هدف تاثیر گذاشتن بر انتخابات، پرونده را از دفاع در برابر فشار یک شرکت بزرگ فراتر می‌برد. حالا رابطه دو شریک هم زیر سوال می‌رود. مایکل و اولیویا هرکدام نمایندگی یکی از آن‌ها را بر عهده دارند و برای مدتی، رقابتشان به تلاش برای واداشتن موکل طرف مقابل به حرف زدن علیه دوستش تبدیل می‌شود.

این تصمیم برای شراکتی که هنوز تازه است، نگران‌کننده به نظر می‌رسد. بااین‌حال، مشاجره آن‌ها مقابل دادستان نشان می‌دهد پشت میل به رقابت، توجه و علاقه‌ای واقعی هم وجود دارد. در نهایت، ای‌جی و بادی حاضر نیستند به‌سادگی دوستی‌شان را برای نجات خود قربانی کنند؛ حتی وقتی احتمال زندان طولانی مطرح است. تعبیر مایکل، «هنوز هم میان دزدها مرام هست»، جمع‌بندی مناسبی برای این بخش است: وفاداری، خطاهای آن‌ها را پاک نمی‌کند، اما نشان می‌دهد رابطه‌شان چیزی بیشتر از یک قرارداد تجاری است.

دستمزد دفتر هم به شیوه‌ای متناسب با دنیای عجیب سریال پرداخت می‌شود: یک شمش طلا با ارزشی بیش از یک میلیون دلار. بار دیگر کریستی به درآمدزایی کمک کرده، اما رقابت مایکل و اولیویا برنده روشنی ندارد. در عوض، هر دو چیزی درباره محدودیت‌های این نوع رویارویی درون‌گروهی یاد می‌گیرند.

همچنین بخوانید...
الا استیلر در «Cupertino»؛ واکنش بامزه بن استیلر به نقش تازه دخترش

خط داستانی بو، هوش مصنوعی دارای آگاهی، نیز بی‌حرکت نمی‌ماند. ناتالیا در خلال تمرین با کیسه بوکس و نوشیدن مارگاریتا، از نیکول اطلاعاتی می‌گیرد که او را به پرسش‌های تازه درباره رفتار مایکل و اولیویا می‌رساند. نیکول تصور می‌کند حساب‌شده اطلاعات می‌دهد، بی‌آنکه بداند ناتالیا مدرک حقوق دارد. همین تفاوت میان ظاهر افراد و توانایی واقعی‌شان، یکی از موتورهای سرگرم‌کننده سریال است.

تمرکز قسمت بر کریستی به او زندگی‌ای بیرون از دفتر می‌دهد و نشان می‌دهد جذابیتش فقط در کمک کردن به قهرمانان دیگر خلاصه نمی‌شود. الا استیلر نیز در گفت‌وگویی درباره این قسمت، از پیوند شخصی‌اش با نقش، همکاری با رابرت و میشل کینگ و حمایت پدرش، بن استیلر، گفته است.

چه چیزی در «Cupertino» و شخصیت کریستی باعث شد برای این نقش اقدام کنی؟

«از کار روی «The Comeback» به نیویورک برگشته بودم و واقعا نمی‌دانستم کار بعدی‌ام چه خواهد بود. بعد از یک جلسه نوشتن با همکارم، در راه خانه، مدیر برنامه‌هایم تماس گرفت و گفت: «یک تست خیلی هیجان‌انگیز داریم. اول گوش کن: یک درام حقوقی است، ولی کار کینگ‌هاست و نقش خیلی خوبی برای تو دارد.» هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم در یک درام حقوقی بازی کنم. تماشایشان را خیلی دوست دارم، اما بازیگر کمدی‌ام و تصور نمی‌کردم در آن دنیا جا بیفتم. بعد متن را خواندم و حس کردم دقیقا برای من است. با خودم گفتم نمی‌دانم کس دیگری در دنیا بتواند این نقش را بازی کند، چون این خود منم! این حس از خودبزرگ‌بینی نمی‌آمد؛ بیشتر یک ارتباط عمیق و درونی بود.»

وقتی فهمیدی نقش را گرفته‌ای، چه واکنشی داشتی؟

«از کاری که در تست انجام داده بودم راضی بودم، اما خیلی استرس داشتم. برای تست دوم که رفتم، هیچ‌کس دیگری آنجا نبود. رابرت و میشل را دیدم و صحنه‌های اولیه تماس تلفنی با بو و بخش‌هایی از قسمت چهارم را کار کردیم. بعد باید تا هفته دوم ژانویه صبر می‌کردم. تعطیلات کریسمس پیش خانواده‌ام بودم و شب‌ها خوابم نمی‌برد؛ حس خیلی قوی‌ای به این کار داشتم، ولی تا قطعی نمی‌شد، نمی‌توانستم باورش کنم. سرانجام تماس گرفتند و کمی بعد شروع کردیم. حالا همین هفته فصل اول را تمام می‌کنیم. این سریال زندگی یک سال اخیرم بوده و عاشقش هستم.»

با سبک خاص رابرت و میشل کینگ چقدر آشنا بودی؟

«چیزی که همیشه در «The Good Wife»، «The Good Fight» و «Elsbeth» برایم برجسته بود، این است که از ابتدا بازیگران تئاتر را انتخاب می‌کردند. احترام زیادی برای تئاتر قائل‌اند. سلیقه‌شان هم خیلی خاص است و شبیه چیزهای دیگر تلویزیون نیست؛ کارشان هم‌زمان در چند ژانر و چند دنیا زندگی می‌کند. حس شوخ‌طبعی مشابهی داریم و این چیزی بود که با آن ارتباط گرفتم.»

هماهنگی تو با مایک کولتر و ریچل کلر از همان ابتدا وجود داشت؟

«بله، فکر می‌کنم از اول بود؛ خیلی خوش‌شانس بودیم. دوست دارم گروه ما در سریال را یک جمع ناجور و خانواده کوچک عجیب‌وغریب بدانم. همه خیلی متفاوت‌اند و زندگی و پیشینه متفاوتی دارند، اما اینکه همدیگر را پیدا کرده‌اند شیرین است. ما سه نفر خیلی زود ریتم مشترکمان را پیدا کردیم. البته این رابطه در متن هم هست و انتخاب بازیگران آن‌قدر خوب بوده که می‌دانستند جواب می‌دهد.»

در قسمت متمرکز بر کریستی، بیش از همه برای چه چیزی هیجان داشتی؟

«بخشی از این قسمت در متن تستم بود، برای همین از وقتی نقش را گرفتم منتظرش بودم. پرده اول کاملا با چیزهایی که تا آن زمان دیده بودیم فرق دارد. دیدن زندگی شخصی کریستی، اینکه اهل مهمانی است و مثل یک زن جوان زندگی می‌کند، او را خیلی انسانی‌تر می‌کند. همان‌جا بود که با خودم گفتم: «خدای من، من واقعا یک شخصیت در یک سریال تلویزیونی‌ام!» چون می‌بینی بیرون از کار هم زندگی کاملی دارد. قبلا بدلکاری نکرده بودم و برای این قسمت تمرین، تجهیزات و هارنس داشتیم. خیلی مفصل و خیلی لذت‌بخش بود. حس فیلم‌برداری یک فیلم سینمایی را داشت.»

صحنه کوتاه مشت زدن کریستی به کیسه بوکس در پس‌زمینه چطور شکل گرفت؟

«رابرت این قسمت را کارگردانی کرد و من بازیگوشی‌اش را خیلی دوست دارم. دوست دارد اجازه بدهد کارهای بامزه، عجیب و احمقانه انجام بدهم، چون کریستی عجیب است. باهوش و جذاب و فوق‌العاده است، اما نامتعارف هم هست. رابرت هر حرکت بصری و بدنی را که یادآوری کند این آدم کارمند معمولی یک دفتر حقوقی نیست، دوست دارد. وارد شدیم و یک کیسه بوکس آنجا بود؛ معلوم بود که باید بروم و به آن مشت بزنم! بعد از آن ماجراجویی، مقداری هیجان و خشم هم داشت که باید خالی می‌شد. روز دیوانه‌واری بود و حس می‌کنم بعد از آن قسمت، دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نبود.»

از ادامه داستان کریستی چه می‌توانی بگویی؟

«قسمت ششم برای من قسمت بزرگی است. باز هم تقریبا یک قسمت محصور در موقعیت داریم که در جای دیگری گیر افتاده‌ام و خطر بالاست. خیلی این‌طرف و آن‌طرف می‌دوم و سعی می‌کنم جان چند نفر را نجات بدهم. بقیه در ترافیک گیر کرده‌اند و من تمام قسمت روی پا هستم. دوست دارند مرا با کفش‌هایی که اصلا راحت نیستند بدوانند! ولی در عوض، صحنه‌های اکشن کوچک خودم را دارم.»

حمایت بن استیلر از سریال در شبکه‌های اجتماعی برایت چه معنایی دارد؟

«من در توییتر نیستم، برای همین نوشته‌هایش را نمی‌بینم. حتی به من هم نمی‌گوید؛ خودش این کار را می‌کند. دوستانم برایم فرستاده‌اند و برایم خیلی ارزش دارد. واقعا افتخار می‌کند و این خیلی دوست‌داشتنی است. عاشق سریال شده و وای، چقدر مایک کولتر را دوست دارد! وقتی این کارها منتشر می‌شوند، بیشتر از هر چیز فکر می‌کنم خانواده و دوستانم خوششان می‌آید یا نه. برای همین این حمایت خیلی شیرین است و خوشحالم می‌کند.»


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا