برای دریافت سریع‌تر اخبار ما، سایت را در گوگل دنبال کنید

دنبال کردن ...
سینما و تلویزیوننگاهی اجمالی

آیا در «کوزی گونی» حق با سیمای بود؟ زنی که پیش از کوزی، زندگی خودش را داشت

در سریال «کوزی گونی»، معمولاً داستان را از دریچه رنج‌ها و ناکامی‌های کوزی می‌بینیم؛ مردی که زخم خورده، خشمگین است و برای پیدا کردن جای خودش در زندگی تقلا می‌کند. اما اگر برای چند لحظه از نگاه او فاصله بگیریم و کنار سیمای بایستیم، تصویر عوض می‌شود.

سیمای پیش از آشنایی با کوزی، زندگی و خواسته‌های خودش را داشت. از مرسین به استانبول آمده بود تا آینده‌ای بسازد و روی پای خودش بایستد. قرار نبود تمام هویتش به «همسر کوزی بودن» خلاصه شود؛ اما رابطه‌ای که شاید برایش وعده عشق و امنیت داشت، به‌تدریج به فضایی پر از بلاتکلیفی، محدودیت و تحقیر تبدیل شد.

آیا سیمای از ابتدا مسئله‌ساز بود، یا رابطه‌ای که در آن شنیده نمی‌شد، او را به سمت تصمیم‌های مخرب برد؟

بارداری؛ جایی که سیمای به همراهی نیاز داشت

یکی از تلخ‌ترین گره‌های رابطه کوزی و سیمای، ماجرای بارداری است. وقتی سیمای از بارداری‌اش می‌گوید، پاسخ کوزی این است: «حلش می‌کنیم.» اما این جمله، بدون حضور و پیگیری، برای سیمای تکیه‌گاه نمی‌شود؛ به‌خصوص وقتی تماس‌هایش هم بی‌پاسخ می‌ماند.

از نگاه سیمای، مسئله فقط یک بارداری ناخواسته نیست. او با این ترس روبه‌روست که شاید مردی که دوستش دارد، دیگر او را نمی‌خواهد و قرار است بار تصمیم‌گیری را به‌تنهایی به دوش بکشد.

کوزی بعدتر به ازدواج تن می‌دهد؛ تصمیمی که می‌توان آن را بیشتر حاصل احساس مسئولیت و عذاب وجدان دانست تا انتخابی روشن و عاشقانه. اما سیمای پیش از آن، با تصور اینکه آینده‌ای در این رابطه ندارد، بارداری‌اش را پایان داده است.

اینجا تراژدی رابطه شکل می‌گیرد: آن‌ها درباره آینده‌ای مشترک تصمیم می‌گیرند، بی‌آنکه واقعاً با یکدیگر گفت‌وگو کرده باشند.

ازدواجی که امنیت نیاورد

ازدواج برای سیمای پایان اضطراب‌ها نیست. او وارد خانه‌ای می‌شود که در آن، بیش از آنکه عضوی پذیرفته‌شده از خانواده باشد، به چشم فردی مزاحم دیده می‌شود.

رفتار کوزی و هاندان با او، محدودکردن رفت‌وآمدش و انتظاری که برای انجام کارهای خانه از او دارند، تصویر تلخی می‌سازد: زنی که قرار بود شریک زندگی باشد، در موقعیتی شبیه خدمتکار قرار گرفته است.

تعبیر «سیندرلا» از همین‌جا معنا پیدا می‌کند؛ البته سیندرلایی که خبری از پایان رویایی قصه‌اش نیست.

ممکن است مخاطب از برخی رفتارهای سیمای خوشش نیاید، اما این نارضایتی، رفتار تحقیرآمیز با او را قابل‌دفاع نمی‌کند. برای محترم شمرده‌شدن، لازم نیست یک شخصیت بی‌نقص باشد.

سیمای صرفا زنی فرصت‌طلب نبود

اگر سیمای را صرفاً کسی بدانیم که برای رسیدن به موقعیت بهتر به کوزی نزدیک شده، بخشی از داستان را نادیده گرفته‌ایم.

او برای این رابطه هزینه می‌دهد، از خانواده‌اش فاصله می‌گیرد و حتی برای نجات کوزی، خودش را در مسیر گلوله قرار می‌دهد. چنین فداکاری‌ای با تصویر زنی که هیچ احساسی ندارد و فقط حساب سود و زیان می‌کند، جور درنمی‌آید.

این به معنای سالم‌بودن تمام انتخاب‌های سیمای نیست. ازخودگذشتگی شدید هم لزوماً نشانه یک رابطه خوب نیست. اما نشان می‌دهد وابستگی و علاقه او را نمی‌توان به‌سادگی انکار کرد.

شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا همین باشد: سیمای برای رابطه‌ای می‌جنگد که در آن، جایگاه خودش هر روز نامطمئن‌تر می‌شود.

جمره و زینب؛ گاهی همسر بودن کافی نیست

در حالی که سیمای هنوز همسر کوزی است، توجه و کشش کوزی به جمره و زینب، احساس طردشدگی او را تشدید می‌کند.

همچنین بخوانید...
آیا «در انتهای شب» از «کوزی گونی» کپی کرد ؟

از نگاه سیمای، ماجرا فقط حسادت نیست. او در خانه‌ای محدود شده که ظاهراً باید خانه مشترکشان باشد، اما مردی که همسرش نامیده می‌شود، از نظر عاطفی جای دیگری ایستاده است.

البته مسئولیت این وضعیت را نباید صرفاً گردن جمره یا زینب انداخت. مسئله اصلی، روشن‌نبودن موضع کوزی در ازدواج خودش است. اگر او این رابطه را نمی‌خواهد، وظیفه دارد صادقانه با سیمای روبه‌رو شود؛ نه اینکه او را میان امید و بی‌اعتنایی معلق نگه دارد.

همسر بودن روی کاغذ، وقتی با احترام و حضور همراه نباشد، امنیت نمی‌آورد.

انتقام سیمای قابل‌فهم است؛ اما لزوماً قابل‌دفاع نیست

سیمای سرانجام به سمت دشمنان کوزی می‌رود و تصمیم می‌گیرد از او انتقام بگیرد. این انتخاب، نقطه‌ای است که رنج او به رفتاری آسیب‌زا تبدیل می‌شود.

می‌توان فهمید چرا زنی که احساس می‌کند نادیده گرفته شده و راهی برای پس‌گرفتن اختیار زندگی‌اش ندارد، خشمگین می‌شود. اما فهمیدن منشأ خشم، به معنای تأیید هر کاری که از آن خشم بیرون می‌آید نیست.

دو گزاره می‌توانند هم‌زمان درست باشند: سیمای در این رابطه آسیب دیده است، و بعضی واکنش‌هایش نیز به دیگران آسیب می‌زند.

بنابراین، اگر می‌گوییم «حق با سیمای بود»، دقیق‌تر است بپرسیم: حق در چه چیزی؟ در مطالبه احترام، شنیده‌شدن و داشتن اختیار زندگی، بله؛ در تمام تصمیم‌های انتقام‌جویانه، نه الزاماً.

اگر کوزی پشت سیمای می‌ایستاد، چه می‌شد؟

این پرسش وسوسه‌انگیز است: اگر کوزی از ابتدا روشن، مسئولانه و محترمانه رفتار می‌کرد، آیا سیمای می‌توانست همراه وفادارش باشد؟

با توجه به فداکاری‌هایی که برای او می‌کند، این احتمال دور از ذهن نیست. شاید اگر در رابطه احساس امنیت داشت، به‌جای اتحاد با دشمنان کوزی، انرژی‌اش را صرف ساختن زندگی مشترک می‌کرد. شاید حتی می‌توانست در مسیر استقلال و پیشرفت اقتصادی او همراهش باشد.

اما این یک احتمال است، نه نتیجه‌ای قطعی. حمایت کوزی تضمین نمی‌کرد که تمام اختلاف‌ها از بین برود؛ همان‌طور که خطاهای سیمای هم ثابت نمی‌کند این رابطه از ابتدا محکوم به شکست بوده است.

آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت، این است که احترام و گفت‌وگو، فرصت رابطه را بیشتر می‌کرد؛ تحقیر و بلاتکلیفی، آن فرصت را فرسود.

سیمای را بیرون از سایه کوزی ببینیم

«کوزی گونی» در سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ از شبکه کانال D پخش شد و در نسخه اصلی ترکی، ۸۰ قسمت در دو فصل داشت. مرکز ثقل داستان، زندگی دو برادر است؛ بنابراین طبیعی است که مخاطب بیش از شخصیت‌های اطرافشان، به رنج‌ها و انگیزه‌های آن‌ها نزدیک شود.

اما شخصیت اصلی بودن، به معنای محق بودن در تمام موقعیت‌ها نیست. همان‌طور که دوست‌نداشتن سیمای، نباید باعث شود سهم دیگران در رنج او را نبینیم.

سیمای پیش از کوزی، انسانی با گذشته، آرزو و حق انتخاب بود. شاید منصفانه‌ترین بازخوانی داستان از همین‌جا شروع شود: نه تبدیل‌کردن او به قدیس، نه تقلیل‌دادنش به زنی دردسرساز.

می‌شود خطاهای سیمای را دید و هم‌زمان پذیرفت که او سزاوار آن شکل از زندگی نبود.

شما چه فکر می‌کنید؟ سیمای از ابتدا انتخاب نامناسبی برای کوزی بود، یا رفتار کوزی و خانواده‌اش، رابطه را به نقطه‌ای رساند که دیگر راه برگشت نداشت؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا